صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد واژه گان پیشینیان میلاجرد
واژه گان پیشینیان میلاجرد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
دوشنبه ، 3 بهمن 1390 ، 08:40

میلاجرد

شاعر فرهیخته و نویسنده چیره دست جناب آقای استاد یوسف عبدالحسینی به سال 1338  در قریه میلاجرد و در یک خانواده معمولی دیده به جهان گشود . ایشان در همان سنین طفولیت در سن 6 سالگی در یکی از مکتب خانه های میلاجرد و زیر نظر استاد علی قلی عاشوری شروع به آموختن کلام الهی می نماید وبا توجه به هوش سرشاری که داشت  توانست با وجود سن کم در عرض سه ماه قرآن را بیاموزد و تعجب همگان را وا دارد و لقب کوچکترین قرآن خوان را به خود اختصاص داده و مورد تشویق استادان و قاریان آن دوره از جمله حافظ کل قرآن کریم حجت الا سلام و المسلمین شیخ ابوتراب مالک رقابی قرار گیرد.

 

 

 



ایشان در سن 6 سالگی همراه خانواده خود به تهران مهاجرت می کنند و با توجه به شرایط  زمانه  از همان دوران کودکی کمک خرج خانواده می شود و از نعمت درس و مدرسه محروم می ماند چند سالی به همین منوال می گذرد و در سن 10 سالگی موفق به ورود به مدارس شبانه می شود و متعاقب آن به کارش هم ادامه می دهد و درسش را  تا مقطع دیپلم ادامه میدهد بعد ازآن همراه مردم انقلابی به مبارزات سیاسی ضد نظام فاسد شاهنشاهی می پردازد و بعد از پیروزی انقلاب به عضویت رسمی سپاه در می آید ولی بعد از مدتی از سپاه استعفا داده و با شروع جنگ تحمیلی با توجه به متاهل بودن و فرزند کوچک داشتن وشرایط سخت زندگی  با عنوان بسیجی به جبهه های حق علیه باطل اعزام و درطول چندین سال جنگ جراحتهای کوچک و بزرگی نیز بر میدارد.

استاد فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشته و شغلهای زیادی را تجربه کرده است که از آن جمله  می توان به کارگردانی ، فیلم نامه نویسی ، بازیگری در سریالهای متعدد ، تدریس ، فیلم برداری و دوبلاژ  اشاره کرد . البته استاد در روح موسیقی نیز نفوذ کرده و دستی هم درموسیقی سنتی و نوازنگی سه تار دارند در کنار تمام این کارها همیشه به نویسندگی  وشاعری نیز پرداخته و آثار و اشعار متعددی از خود به جای گذاشته است که یکی ازآثار ایشان  رمانی است که در شرف چاپ می باشد  و چندین رمان دیگرنیزدر حال اتمام  می باشد .

البته زندگی در تهران و مواجهه با فرهنگ غیربومی باعث نشده که فرهنگ اصلی و زبان مادری خود را فراموش نماید بلکه چنان هویت اصلی خود را حفظ کرده که از میلاجردیهای خود میلاجرد هم بهتر و سلیص تر ترکی ، صحبت می کند  و چنان کلام شیوا و صدایی رسا دارد که انسان با همنشینی و هم صحبتی با او سیر نمی شود.

در ذیل یک نمونه از کارهای ایشان که جمع آوری  واژگان پیشینیان همراه با معنی فارسی و با لهجه میلاجردی می باشد را با مقدمه خود ایشان در سایت میلاجرد قرار می دهیم و چند نمونه کار ایشان که معرفی و تشریح مراسمات مذهبی و بومی میلاجرد می باشد را به مرور انتشار خواهیم داد.

در پایان از استاد عبدالحسینی کمال تشکر را داریم که این آثار گرانبها و ارزشمند را در اختیار ما قرار داده و اجازه نشر آن را در سایت میلاجرد دادند . باشد که این کار خیر مورد توجه و استفاده میلاجردیهای عزیز قرار گیرد .

استاد عبدالحسینی

بنام دوست ، که هیچ نیست ، هر چه هست اوست

اکنون که گرد پیری بر سر و ناتوانی بر جسم و نامرادی ازعمرم به پایان خود نزدیک می شود . این امانت را که در پس پرده فراموشی مانده بود ، بار دیگر از پشت شیشه مات سر گشتگی و دلبستگی به مام وطن میلاجرد که نامادری کرد و به آغوش نا مهربان نا کجا آباد تهرانم سپرد.

به نشانه اکرام به فرزندان برومند و خرد پیشه میلاجرد باز می گردانم تا حجتی باشد آنان نیز در جهت ارتقاع فرهنگ پیشینیان همت گمارند و این باغ خزان زده از فرهنگ بیگانه را بار دیگر به جایگاه اصلی اش باز گردانند .

یوسف عبدالحسینی (میلاجردی)

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

میلاجرد

واژه گان پیشینیان میلاجرد

اصولأ وجود فرهنگ، همان ذات زندگی است.جوهر هستی است.همان رود سیّال و خروشانن است که انسان را به دریای کمال رهنمون می شود.آن حقیقتی است که به انسان،انسانیت می بخشد.اورا صاحب  هویت و شخصیت می سازد. از حیوان متمایزش می کند. به او عنوان "اشرف مخلو قات" می دهد . وجانشین خدا در زمینش می سازد. [1]

حرف، آ

  1. آبِ = آبی (رنگ آبی
  2. آبا جـِه = آباجی، همشیره،خواهر
  3. آبا = نیاکان
  4. آتا = جدّ، نیا، پدر بزرگ
  5. آت = اسب
  6. آتارام = پرت می کنم -
  7. آت = پرتاب کن
  8. آتـماجا = متلک،
  9. آتا = جدّ،نیا، پدر بزرگ
  10. آتـّول ! = بـِپـَر
  11. آتـّولما = نـَپـَر
  12. آتـّولما = یک نوع ورزش که  پـَرِش و پریدن از عناصر اصلی این ورزش است( بازی محلی شبیه یه پی دوپی)
  13. آتشک = زخمی است بدون درد،که( درکامه) مرحله ی نخست از بیماری سفلیس )
  14. آجـّه خمیر= خمیر تـُرش که به عنوان  مایه ی خمیرمصرف می شده
  15. آجـّود ما – آجودّ،ما = .........؟؟؟
  16. آچوغ=  باز (نسبت روشنی رنگ)
  17. آچوق = باز،گشاده، در باز، سفره ی باز،دست باز...
  18. آچ = باز کن
  19. آچما = باز نکن
  20. آختار = بگرد،جستجو کن
  21. آختارما = نگرد جستجو نکن
  22. آخما = سکندری نخور
  23. آختـِه = سِکندری خورد
  24. آداش = هم اسم ،هم نام ( آرخاداش به معنی رفیق،آشنا، در ترکی استانبولی)
  25. آخشام چاقه = هنگام غروب
  26. آدو سان = نام ونشان
  27. آداش = هم اسم ،هم نام ( آرخاداش به معنی رفیق،آشنا، در ترکی استانبولی)
  28. آدو سان له = کسی که لقب گرفته، به شهرت رسیده، نام آور شده،شُهرة خواصّ و عام شده...
  29. آدلوم = نام دار،شهیر،مشهور
  30. آدله قارون چا = مورچة اسبی
  31. آدونا= جمعه (آدینه)
  32. آذ غا = آذوقه،( علوفه ی احشام)
  33. آذاذیل = بلا تکلیف،معذب...
  34. آرتوق= زیادی ،اضافه
  35. آرتوق اَت = گوشت اضافه ای که بر اثر زخم... برجا می ماند .
  36. آر موت = اَمرود،گلابی
  37. آرخـا = پشت، تـنـه،کـا لـبـُد.
  38. آرخالوغ (آرخا لـُق) = جامة کوتاه که در زیر قبا می پوشیدند.
  39. *آرمی یای!آج می یای= (خسته نباشی)خوش آمد گویی به مسافری که به وطن برگشته
  40. آرا =  ما بین، میانه،رابطه...(آراموز کوک اُلسون =رابطه مون عالی بشه...)
  41. آ زّ اد  = سالم وسلامت به دور از هر نوع درد و گرفتاری( زیرنگـَی؟ آزّ ادای؟شیوه ای برای احوال پرسی)
  42. آزده =  اشتباه کرد  .
  43. آز ما = اشتباه نکن
  44. آز دور ما =   به  اشتباه نینداز
  45. آزگار = کامل،تمام،یکسال (حرف قید)
  46. آزو غا =توشه،خوراک سفر،آنچه در خانه  از غلّه و مانند آن برای خوراک تهیه کنند
  47. آزالا-آذالا = سرگین خشک شده ی احشام حلال گوشت، به مصرف سوخت می رسید
  48. آستانا = آستانه، درگاه،پیشگاه،کفش کن
  49. *آشمال = آدم پاچه ورمالیده،دو بهم زن
  50. آغ = سفید
  51. آغ بیر چک = گیس سفید، زن سالخورده
  52. آغ باش = مو سفید ، مرد سالخورده
  53. آغ سقـّـَل = ریش سفید.
  54. آغ قوشغون = جوانه ای که در زیر خاک برساقه روئیده باشد
  55. آغا = خاتون ، بی بی، سیّده، بیگـُم، خانم، زن، حَرَم
  56. آغاج = واحد طول – فرسنگ
  57. آغاج = درخت
  58. آغاج آتما = چوپ پرانی ،متراف سنگ اندازی،گربه رقصانی
  59. آغاش لوغ =جنگل، قلمستان*
  60. آغور = سنگین ،وزین
  61. آغور چاق= لنگرچرخ، وزنه ، قرقرة چوبی که در انتهای دوک پشم ریسی قرار داشت
  62. آقـچِه = زر و سیم، مسکوک ، واحد آب
  63. آقشام  (آخشام) = هنگام غروب، شیپوری که در سر باز خانه ها می زدند.
  64. آلاچوق(آلاچیق) خانة چوبی و سایه بانی که در باغ و مزارع درست می کردند
  65. آل = موجودی خیالی که در باور عامـّه دشمن زن زائو است
  66. آل و سات = خرید و فروش
  67. آلان = گیرنده، خریدار، خواهان...
  68. آلـتـدا ن  سانجان = کسی که آزار و اذیت پنهانی می کند ،موذی، آب زیر کاه،
  69. آلو شوب = گـُر گرفته، اَلو گرفته، آتیش گرفته،شُعله کشیده
  70. آلا چـَر پـُو = = رگبار، بارش هم زمان  باران و برف و تگرگ
  71. آلا پولا = مـُلـوّن، رنگارنگ (مراد درهم رفتگی رنگها )
  72. آما نا بند = سُست و بی دوام ، به فوتی بند است،
  73. آنّ = سوگند، قسم
  74. آ،وَ،لـَت –آولت = اد ویه ،(سبزی جات معطر پودرشده)
  75. آی نا ! ... = درک کُن!، بـِه فهم!، متوجـّه باش!
  76. آی نامی = نمی فهمد،درک نمی کند، شُعورش نمی رسد...
  77. آی = ماه (قمر)
  78. آی بابا = نامی کودکانه برای ماه
  79. آی باتــِّـه= ماه به محاق رفت،اُفول کرد...
  80. آیبک = ماه بزرگ، بُت، نامی برای ترکان ،قاصد، غلام
  81. آیدون،نوخدا، اولای = هموار در حال دیدار باشی، از دیدار عزیزانت شاد باشی ( در جواب گـُزی آیدوم ّه معنی شمت روشن گفته می شود.)
  82. آ یـِزنـِه =شوهر خواهر

حرف، الف

  1. اتابک  = به معنی پدراست، بزرگ، مربی کودک( مخصوصأ شاهزادگان) وزیر بزرگ.
  2. اَرَش - اَرَج = واحد طول،اندازه از سر انگشت میانة دست تا آرنج که تقریبأ نیم متر است. رَش هم گفته اند به معنی ساعد
  3. اَرشین = واحد متر معادل یک متر
  4. اَرشین یاروم = ذر و نیم (قالیچه ای بطول تقریبی  یک متر و نیم و عرض نیم متر)
  5. اَجـَل =  زما ن مرگ،حادثه ای که سبب مرگ کسی شود. بوته وخاری که به مصرف سوخت می رسیده است(اُتُ اَجل)
  6. اَرسین = سیخ کوتاه سر کج وته پهن ،وسیلهای برای درآوردن نان از تنور
  7. اَر سلان = دلیر، شیر درنده، نامی از نام های خاصّ ترکی
  8. اَر دُ و گـَن =  زنی که نسبت به شوهرش از نظر جُرعت و جسارت بر تری دارد، (شوهرش از او می تر سد)
  9. اَز گـَه = شاخه ی نازک درخت
  10. اَشّـَـگ،ایشک = خر،اُلاغ
  11. اَش = کنکاش نکن،کند و کاو کن،زیر و رو کن ...
  12. اَشـمـَه =کاوُش نکن، زیرو رو نکن،کندو کاو نکن،جستجو نکن
  13. اَیاز = نسیم شب،شبنم
  14. اَیـَغ - اَیاغ = پا، کاسه،پیالة شراب،رام، یار
  15. اَ گیل دِه دولا شد، خم شد، کج شد
  16. اَگیر دَک = نوعی شیرینی که خمیر فطیر را به شکل دایره ای می بُرّند و با روغن سُرخ میکنند.
    1. اَریش = نخ از جنس پنبه ( تار قالی بافی)
    2. ارَ،قَج = پودی از جنس پنبه که دربافت قالی بکار می رود.
    3. اَ ریشتَ ،آشِ =آش رشته
    4. اَرگیش اُورگوش[ اَر،گیش، اُور، گوش ] = کج و کوله ،غُر شده ،لِه و لورده ...
    5. اَتـَک = دامن ،پایین لباس (الیم، ات َ گیـَه - الیم اتگـیـَه )
    6. اَت = گوشت
    7. اَتـلیک = دامی که برای گوشت آن پرورده می شده است(پروار)
    8. اَتِ آجـّـِه = آدم ِگوشت تلخ
    9. اَت پای = گوشت کوبیده ی آبگوشت
    10. اَت بالا = جوجة پرندهای که پر در نیاورده باشد
    11. اَنیک= توله سگ
    12. اَنتیکه  =آنتیک، عتیقه
    13. اَم نیک =پستانک
    14. اَنـّـِه = پهن،فراخ
    15. ا َسکـِه = پوشک،پارچه ای که برای بـَلک کردن نوزاد بکار می رود.
    16. اَسنـَده = [ اَس،نَ،دِ] = دهن درّه کرد
    17. اَ کـیـز = بچـّـِه های  دو قلو
    18. اَلا وا = به علاوه، زیادی،اضافه
    19. اَل = دست
    20. اَل،جک- الجک = دستکش
      1. اَلـچـَک = دست بکش،دست بردار...
      2. اَل آچوق = فراخ دست ،دست و دل باز ، دست و بال باز ...
      3. اَلـِه دولـِه = دولت مند، پول دار، دست پُر
      4. اَلـِه باغله = آدم فقیر، ندار، دست خالی ...
      5. الدَن سال = دست بردار ، رها کن، ولش کن...
      6. اَل باسما = شیوه ای برای رد کردن پود قالی(با فشاردادن کف دست بر روی تارهای قالی بافی)
      7. الـّـَدِه = انگولک کرد
      8. الـّـَشده = ور رفت، درگیر شد، دعوا کرده...
      9. الـَـّشدیرده = ور رفت، برهم زد، زیرو رو کرد...
      10. اَل مُوشتاق = دست دادن
      11. الـَمـَه = انگولک نکن،دست مالی نکن...
      12. اَلـّش مـَه = ور نرو
      13. اَ ل بَت(البت) = البتـّه
      14. اَلـوَت اُلده؟ = عـِبرت شد؟
      15. اَنـّـِه =پیاده شد.
      16. اَنـّـِه=  پهن،عریض
      17. اَیَـخ باسما ! = پنهان نکن!،لاپوشی نکن!
      18. اَیَـغـِه یـِگین = آدم هرزه گرد،کسی که بدون دعوت هر جا  که پیش آید میرود،
      19. اَ یـَخ ساخلا =پا سُست کن،آهسته برو،تأمّل کنُ
      20. اَ یـَخ ،یوله = بیرون روی ،اسحال
      21. امیر تومان = سر لشگر، فرماندة لشگر
      22. اَیَ = صاحب،مالک
      23. اَیاز = نسیم شب، شبنم
      24. اَیَ سیز = بی صاحب، رها شده ...
      25. اَ یَ = مواظبت،پرستاری،مراقبت (اَیَ چیخ= پرستاری کن،ا َیَ چیخد ِه = پرستاری کرد...)
      26. اَم جَک = پستان
      27. اَزیل ده = له شد، پایمال شد،لوس شد.
      28. اَزیل گـَن = لوس،نُـنُـر،عشوه گر...( اَزیل مـَه = لوس نشو،عشوه نیا ...)
      29. ازگـَه =شاخه ی ناز ُک
      30. از،بس،گـَه = همیشه گاهان ، از بس، بسیاری از اوقات
      31. ایستـِکام= اِستکان ظرفی که با آن چای می نوشند
      32. اُ وُ نـّـِه [  اُ، وُن ، نِ ] = آرام شد ،ساکت شد، گریه اش قطع شد
      33. اُ نـِِه، اُوُ نـّور ! = اورا ساکت کن!...نزار گریه کند
      34. اُمـّا = نوعی نشستن (شیوه ی نشستن قاپ باز ها )
      35. اُ فـّا جیـجـِه = اُفّ  - گویش کودکانه برای زخم...(مترادف نازک نارنجی)
      36. ئـورت = بِـپـوشان
      37. اُر تان جول= فرزند وسطی، میانی، کوچکترازبزرگ،بزرگتر از کوچک،
      38. اُ ر،نـَـک = نقشه ی قالی بافی
      39. اُر،گـَن! = یاد بگیر،بیا موز!
      40. اُو زر لیک – اُوزلـّیک = اسفند
      41. اُز گـَـه = غیر خودی،بیگانه ، غریبه
      42. ئـوز مـَک = شناکردن در آب
      43. اُو ز = رو ،چهره
      44. اُ زه یولدا = آدم سر به راه حرف گوش کُن ...
      45. اُوزَه سالما = تو رو در وایسی نـیـنـداز...
      46. اُوزدَن ایراخ = دور از منظرشما،محظر شما، روی شما( مترادف گلاب به روتون)
      47. اُ زو نَ،  گولدوم = به روش خندیدم، رو بهش دادم...
      48. اُوزه قیر میزه = بی شرم ، بی حیا،پُر رو...
      49. اُزه آچوق = دریده ،پـُر رو،
      50. ئــُزِه –  اُ زه  اُوچون = برای خودش- (بوماشو نـِه، اُزه  اُوچون ایستی = این ماشینُ برای خودش میخواد)
      51. اُوّ،شان،پـُوّ شان = تهدید کردن،خط و نشان کشیدن (مترادف اُلدوروم،بُلدوروم )
      52. اُ وُج = کَفِ دست
      53. بیر اُوُج = مُشتی از هر چیز( دست کاسه شده)
      54. عوج = نوک، رأس، قُـلّـه
      55. اوُ جا = بلند ،رفیع ...
      56. اُوجا،بوی = بلند قامت
      57. اُود غونـّه = حرف شُ خورد ...
      58. اُد ئیل = سال گاو ،سال دوم از سالهای دوازده گانه
      59. اُست و باش = وضع ظاهری پوشاک،واژه ای که بانوان بکار می برند
      60. اُسـکوک = انگشتانه که خیاّطان بر انگشت می کنند.
      61. اُتُ اَجَل =  ................. خس و خاشاک
      62. اُت = آتش
      63. اُتِـه گیـر یـانـّو  = گـُر گرفت ، اَ لـو گرفته
      64. اُتـِه کـُز دو = آتشش سوزان است،تیز است ، بادوام است
      65. اُتراق = محل اقامت، استراحت گاه
      66. اُو کالا = مالش دان با کف دست،پورد کردن سبزی خشک ... با کف دست
      67. اُ لوُم ایتیم =گم و گور شده ،مرگُ میر ...
      68. اُو تارام = قورتـِش می دهم، تو بازی ،می برمش
      69. اُو تـَرَم = در آن واح پر هاشُ می کنم، عریانش می کنم ، موهای سرشُ  کِز میدم
      70. اُ خور = آخُر
      71. اُ خو را = کوزه ی کوچک به رنگ سُرخ گِِـل اوخورا
      72. اُ خ = تیر پیکان دار (تیری که از چلـّه ی کمان رها می شود.)
      73. اُ خُو لـُوّ =،( تر کیب اُخ به معنی تیر، لـُو به معنی لاوه – یا  لاوا ،  به معنی تغار ی که در آن آردرا خمیر می کنند.)
      74. اُ خُو لـُوّ = تیر لاوه ، لـَلَـه(تغار خمیر گیری) چوب یا نی  باریک به  بلندی 50-75 سانتی متر( نان پهن کـُن)  برای پهن کردنهرچه بیشتر چونه، گـُنده، گونـّا و قرار دادن آن روی لامـّـَن (نان بند) استفاده می کنند.[2]
      75. اُغور  =  عـَزم ، شگون، فال نیک ،سفر، مقصد، راه ...
      76. اُغور ی خیر =  سفر به خیر، مقصدت بخیر باشد ،به راهی که می روی در آن خیر باشد
      77. اُُغور جالوخ= پولی که بابت ره توشه به مسافر می دادند
      78. اُوُرد = اُوِرت ، فراوان
      79. اُ دون = جمع  فضولات حیوانات حلال گوشت که به مصرف سوخت می رسیده است.
      80. اُ دونـّوخ =  انبار هیزم و اُدون ...
      81. اُود لک ، ئود لک =  بُز دل، بیعرضه، ترسو، بی جُربزه...
      82. اُودوغ =آب دوغ
      83. اُو رَ ک باشه = رودِل
      84. اُ راغ = داس
      85. اُراغ چا = داسچه(داس کوچک )
      86. اُ نا گـُـرَه = به اون دلیل،  بخاطر اون موضوع
      87. اُ نـّان ساره؟ = واسـیـِة اون چیز؟ برای اون چیز؟...
      88. اُیناش- [ اُی ،ناش ] = مرد فاسق، رفیق زن بد کاره
      89. اُ، یـون = بازی ، رقص
      90. اُ یون چاق = بازیچه
      91. اُو ی نار باش= بازیگوش، آدم سر بهوا
      92. اُست و باش =  سرو وضع ،ریخت و قیافه، کنایه  از ظاهر پوشاک است
      93. اُو گردان =آب گردان ،ملاقه ی بزرگ مسی
      94. اُو شاق = بچـّه، پسر بچـّه،غلام
      95. اُوشاق جا قاز = طفلکی! ،حیوُ نکی!... (کنایه ای برای آدم بی کسُ کار...)
      96. اوزاخ = بلند، دور
      97. اُو زاخ،تومـّان = دامن بلندی که بانوان سالخورده می پوشیدند. اغلب از پارچه ی متقال آبی رنگ(بـِز) دوخته می شد.البته به تناسب موقعیت اقتصادی خانواده ها وضعیت،از پارچه های دیگری مانند کـُدری... نیز دوخته می شده است.
      98. اُول غون = درختچه ای احتملأ  از تیرة گز؟ که باساقه های نرم آن  انواع سبد ودیگر وسایل مورد نیاز شان رامی بافتند.
      99. اُغلان = پسر، پسر بچـّه
      100. اُ و ی، نـوُک = پیشبندی که به سینه ی کودکان خرد سال می بستند تا لباس آتها کثیف نشود.
      101. اُخشات = تشبیه کُن
      102. اُ خشاما- اُخشا تما  =  مویه کردن،هنگام گریه برسر مزار وتشبیه کردن میّت به  به اشخاص دیگری که قبل از او مرده اند (بدل دادن )
      103. اوجار= تنه ی درختی که گاو آهن را به آن می بستند برای شخم زدن زمین
      104. ا ُوُ نگ = آونگ،آوند.(ساقه ی بلندی از درخت انگور(مو)برای خشکاندن انگور
      105. اِلچـَه=  کسی که برای خواستگاری میرود ،ایلچی، فرستادة مخصوص،سفید
      106. اِلدن بوُرون = بیرون از ایل،ترک ایل کرده،کنایه از آدم است که خارج از عُرف عمل می کند.
      107. *اِ منـُوا [ اِم، نُ، وا ] = نوعی نوشیدنی  از آب انگور سیاه برای مراسم شب چلـّه
      108. اُلـمـَه ، ئـو لمـَه =گره ی قالی
      109. ایرگـَنـّـِه [ ایر،گـَن، نِ] حالش بهم خورد
      110. ایرّ ِه = درشت،زبر، ناصاف
      111. ایز = ردّ پا، نشان قدم
      112. ایز  ایتیرد  مـَه [ ایز، ای، تیرد، مَ ] = ایز گم کردن ،رد گم کردن...
      113. ایش،قیر مـَه = سِک،سـِکه
      114. ایـشـگـیـل = چنگک،ابزار آهنی سر کج  - زاغنول ابزار آهنی سر کج که زمین را با آن شیار می دادند،یکی از آلات جنگ که در قدیم به کار گرفته می شده است.( اَتی ایشگلـّـَر عوجونـّا گـِد سین = گوشت تـَنـِت با نوک ایشیل تکّه،تکـّه بشه! ... )
      115. اِل = ایل، طایفه، دوست، قبیله، یار،رام
      116. ایلات = طوایف،قبایل
      117. ایلیک = مغز اُستخوان
      118. ایـلیشـَک [ ای، لی، شَک] = آو یزون،  نیم بند،سُست ...
      119. ایچین چـَکده = آه کشید.
      120. ایپ،اُو،جـِه = سرنخ
      121. ایپ اوُجـهِ آختاری = دبال سر نخ می گردد برای بهانه جویی،ایراد گیری...
      122. ایت بور نه = کاسه برگ خشکیده ی گل (گل نسترن وحشیکه چهار گلبرگ دارد وبه رنگهای سُرخ و زرد می باشد
      123. ئیلان = مار
      124. ئیلان چیـچـَگـِه = گیاهی بد بو گلهای ریز شبیه پولک پوست مار  که مصرف دارویی دارد.
      125. ئیلان ایلِ = سال مار ،ششمین سال از دورة دوازده ساله
      126. ئیل = سال
      127. اینان ما =باور نکن
      128. ایت ئیلِ = سال سگ،یازدهمین سال از دورة دوازده سالة ترکان
      129. ایلخه ،ایلخی = چهار پایانی که در بیابان به چِرا مشغولند
      130. ایلغار = هجوم، یورش
      131. ایـنـَه سانجاق = سوزن و سنجاق
      132. اَیـَقیم ایـنـَه سانجاق اُلوب = پام سوزن سنجاق شده – معادل (پام خواب رفته) خواب رفتن بخشی از بدن
      133. اینـچـَه = باریک، نازُک
      134. ایت اُیونه = دعوا ، قشقرق...
      135. ایگیت= جوان (مراد جوانمرداست)
      136. ایتـگین = گم شده ی بی نام و نشان
      137. ایتگین گـِدّه = بی نام نشان رفت و گم شد...
      138. ای-مَ جهِ ،ایمجه = امداد چی،امدادرسان، یاری کننده درکار عقب اُفتاده، کمک رساندن در قالی بافی ...
      139. اینک امجگه [ ای،نک،ام،جَ گِ] = نوعی انگور که شبیه پستان گاو است
      140. ایـنـگـیـل،لا موش = یـِهـویی بمیری، یک به یک شوی، در آن واحد جان از تنت خارج بشه(مترادف ور بـِپـّری [نفرین])
      141. این،جیخ، لی = زیر بار ستگین به هنّ و هونّ افتاده
      142. اینـّـِه = اینک،الآن، هم اکنون،
      143. ایمام اُلدورَن [ ا ی، مام، اُل، دو، رَن ] = نوعی انگور سبز،که خال ریزی به اندازه ی  نُک سوزن در انتهای حبّه ی آن دیده می شود. در باور عامّه این خال اثر نوکِ سوزنی است هارون الرشید را با آن این نوع انگور را زهر آلوده کرده، و به وسیلة این نوع انگور (امام رضا ع) را به شهادت رسانده است
      144. ای ران ترخنه [ ای،ران،تـَر،خَ،نَ ] = نوعی آش
      145. ایــپـک = تار ابریشم (منسوجات بافته شده از ابریشم)
      146. ایـپـلـیـک = نخ تنیده شده از پنبه
      147. ایشاردِ = لبخند موذیانه،کنایه از لبخندی است که در موقعیت هایی مانند (خند رضایت)لبخند بی ادبانه... لبخندی که دنداهای پیشین دیده شود.
      148. ای،شیخ – ایشیخ = روشنایی ،نور

101.                 اَریشتـَه – [ اَ ر ی ش تَ] = رشته

حرف، ب

  1. باداما =خاک رس
  2. باتمان = من، واحد وزن معادل سه کیلو
  3. باتلاق = مُرداب،زمین پُر از گَل و لای
  4. باتـدّ ه= اُفول کرد، غروب کرد،( فرو رفتن اشاء نوک تیز مانند سوزن، خار، تیغ...)
  5. باتارام = از چشمها دور می شوم، به محاق می روم،گُم می شوم،درآب فرو می روم ...
  6. بابا قورّه = باباقوری
  7. بابا قُدرت  = کوتوله (افرادی که از نظر جسمی عقب افتاده محسوب می شوند،اغلب دست و پاهای آنها کوتاه و ناقص است ...
  8. باخا ! = ببین، نگاه کن – هنگام تعجب از شنیدن خبر، و در مواقع اعتراض برزبان جاری می شود. ...
  9. باخار کـُر = نگاه می کند اما نمی بیند( یک نوع بیماری چشمفکسی که به ظاهر چشمانش سالم است اما قادر به دیدن نیست)
  10. بار ماخ = انگشت
  11. بار ماخ، بار ماخ = تیکه تیکه ،تیکه ( قـدّ ِ انگشت تیکه، تیکه اش کرده اند)
  12. بار داخ = ظرف آب خوری، لیوان
  13. بارهنگ = گیاهی است دارای ساقه های نازُک و برگهای بیضی شکل وخوشه های دراز دارد که دانه های آن خاصیت دارویی دارد.
  14. باس مار لاده = لا پوشانی کرد(غافل گیرش کرد، مچاله اش کرد،درهم پیچیدش،یقه شُ گرفت، له و لورده اش کرد.)
  15. باس دور ما =  لا گذاری،پس دوزی( شیوه ای برای دوخت قسمت هایی از لباس ،تو گذاشتن  لبه ی پارچه)
  16. باسده =  فـشردش، فرو کرد،
  17. باستوق  = باسلُق = نوعی شیرینی
  18. باش،باشا قوشما = سر به سر نذار – باشفباشوما قوشما = سر به سرم نذار
  19. باشا دوش مـَدیم = متوجه نشدم،سر در نیاوردم، نفهمیدم ..
  20. باشه سـوُخ =آدمِ  سهل انگار،حواس پرت،گیج ...
  21. باشار مادوم = نتوانستم
  22. باشار مای ! = نمیتونی!
  23. باروشده = آشتی کرد.،صـُلح کرد...
  24. باشلوق = شیر بهاء ( باشلُق – پوششی که هنگام بارش باران روی کلاه می کشند)
  25. باشـّاق = خوشه ی گندم که هنگام درو به زمین می ریزد
  26. باشماق = کفش، نعلین
  27. باق دوج= حالت نشستن ،چهار زانو نشست
  28. باقّ = بند، ریسمانی که با آن چیزی را ببندند. (بند تُمـّان )
  29. با قِ منـّاسه = باقی مانده اش
  30. بابا بوکّ = پوپک، هُدهُد
  31. بالِش = واحد مقیاس برای سیم و زر
  32. * بابولا بُستان= خاک بازی کودکانه( تپـّه ی کوچکی که با آب خاک درست می   شد.)
  33. بالا = خُرد ،کوچک،آهسته،آرام،یواش
  34. بالاجـّا = یواشکی، کوچولو، ...
  35. بالدوز = خواهر شوهر
  36. بالـدور = پاچه
  37. با لوق قولاقه = گوش ماهی
  38. با جا نا غ = باجِناغ، دومردی که دو خواهر را در ازدواج خود دارند.آنهارا نسبت به هم باجناغ می گویند.
  39. بالام = فرزندم
  40. بایداغ = بـیـرق ،پرچم،عـَلـَم، لـَوا ، (بوته ی تزئـیـن شده با پارچه های رنگی را به دست پسر نا بالغی می دادن  اورا  سوار استر پیش آهنگ میکردند وخرج عروسی شامل آرد،روغن،برنج،دام زنده... را از خانه ی داماد به خاته ی عروس می بردند ،خانواده ی عروس با گرفتن آن بوته انعامی به آورنده ی بایداخ میدادند.
  41. بای دا = کاسة بزرگ مسی ، بادیه، ظرفی برای جوشاندن شیر(مأخوذ از باطیة عربی )
  42. باد،باد = یکی از بازی های سرگرم کنندة مـُفـَرّح کودکانه
  43. بـَنـَوُش = رنگ بفش
  44. بـَلـّـِه دَ گـِه = معلوم نیست ،از اینجا دیده نمی شود.
  45. بلـّـَدِه [ بَل،لَ، دِ ] = نشانه گذاری کرد،شناسایی کرد، زیر نظر گرفته،جای چیزی ... را پیدا کرده ...
  46. بـَلـَشده = غلطید،قـِل خورد،
  47. بـَبَم = بچّه ام ،فرزندم
  48. بـبـم بالا سِه = بچّه ی بچـه ام
  49. بـَـکتاش = هر یک از خادمان یک امیر،بزرگ یک دسته،بزرگ ایل(بیک به معنی بزرگ وتاش پسوند اشتراک)
  50. برکیمـّه [بَر،کیم، مَ ] = بازی قایم بشک (چشم گذاری)
  51. *بـَبی لـَک = عروسک کوچک در نقش نوزاد که از چوب و پارچه می ساختند
  52. بـَم مـَچـّه = ضربه ای با کف دست برسر کسی یا خود کوبیدن (ایمایی که کنایه از دشنام )
  53. بـَچّ = خشتک شلوار زنانه
  54. بـَخیل = گرسنه چشم، تنگ چشم(مأخوذ از بُخل)
  55. بـَر ز َ خ = نگران ، غمگین،مستأصل ...
  56. بسّـَک = دستة گندم یا جو ی دِرو شده
  57. بـَسـتِه = بستو، کوزة سفالین که درآن روغن،شیره،مربّا،... ریزند
  58. بـَد = زشت، ناسزا ، فُحش رکیک ...
  59. بـَد = زشت، ناسزا ، فُحش رکیک ...
  60. بـزَلده = بزَ ک کرد، آرسته شد،
  61. بـَزَلـد،ده = بزَکِش کرد،آراستش
  62. بـِز = پارچه ی ارزان قیمتی از خانواده ی،کر با س،متقال ...
  63. بـِل = بـیـل
  64. بـِل کمر
  65. بـِل ماق  = دوال کمر-  ریسمانی بافته شده از نخ پشمی (الوان [رنگا رنگ] برای بستن به دور قنداق نوزادان)
  66. بـُرج = قرض،وام، بدهکاری
  67. بُرشـلـِه = بدهکار ، مقروض
  68. بـُورج = یک ماه معادل سی روز فیک ماه از دوازده ماه سال
  69. بُورج = بـُرج ، بنای  مرتفع و بلندی که برای نگهبانی، در بین باروه(دیوارهای) شهر ها ... ساخته می شده است
  70. بُران = بوران،سرمای سخت،باد شدیدکه برف و باران همراه داشته باشد.
  71. بُر خـُوم، بـُور خـُوم = پیچاپیچ،حلقوی، کـَج و کـُو له ، پیچ و تاب خورده ...
  72. بُـغـاز = حامله، بار دار ( این واژه درمورد احشام مادّه بکار می رود .در عین حال به عنوان متلک و استعاره نیز کار برد دادر)
  73. بـوُ ز = آب منجمد شده یخ
  74. بوزلاده = یخ کرد،
  75. بو ُز باغلاده = یخ بست
  76. بـُوقـُوم ، بـُو قُوم = پیچ در پیچ،  فِر خورده، تابیده شده
  77. بـُز لاده = پرتابش کرد،سوتش کرد،
  78. بـُز = رنگ مات ، رنگ کِدر شده، پارچه ی رنگ و رو رفته،کدر شده وهر رنگی که ما ت شده باشد...
  79. بـُزاروب  = رنگ و،روش رفته،مات و کدر شده
  80. بُـنـجاق =اسب زینت شده، حلقه
  81. بُـنـچاق = هر نوع سند راجع به مالکیت ،قبالةملک،سند قدیمی
  82. بـُیـون باقه(بوی ماق)  = گردنبند
  83. بـُرک =کلاه (کلاهی از جنس بـَرَ ک، (دوُر له بُرک = کلاه لبه دار)
  84. بُرک آلوب قاشما = یک نوع بازی محلّی
  85. بوُرخ دِه = پیچوند، تابوند
  86. بو تون  = کامل،یـِه تیکه،درسته،یکپارچه
  87. بُغـچا = بُقچه، دستمال بزرگ
  88. بولاغ = چشمه . مکانی که آب از دل زمین بیرون شود.
  89. بـو یاق =  رُناس گیاهی است که از ریشة آن مادّة قرمز رنگی به دست می آید که در رنگرزی بکار می رود. (دوغناس، رودن، و رودنگ هم می گویند.)
  90. بُـغـُولوب = خفـّه شده
  91. بُغاز = گلو،تنگه،باب، شعبه ای از دو دریا را بین دو خشکی به هم مربوط میکند.
  92. *بـُغاز آلته = زیوری از جنس نقره ... که با نوان برای بستن روسری(چارقد) زیر گلو می بستند.
  93. بُـغا = گاو مادّه ی آماده ی جفت گیری
  94. بـُغـا = یک بغل از علوفه (کاه،یونجه...)
  95. بو جاقا = کـُنج،گوشه، زاویه
  96. بو غاناق =گرد باد
  97. بولاده = آلوده کرد
  98. بولان نوب = آلوده شده
  99. بولاماج = نوعی آش ؟ ( سوأل شود)
  100. بـُل و بـُش = پـُر و پیمون ؟؟؟
  101. سو، بـو ی، لاده = آب از سرش گذشت
  102. بوقـّا ناغ = قوز،بر آمدگی در ناحیه ی پشت به علت غم و اندوه، پیری یا بیماری ...
  103. بور ما کـَسَن = وسیله ای برای خُرد کردن علوفه (بورما، شامل تیغه ی تیز از جنس فولاد به طول حدودأ بیست سانت که در تنه ی کنده ی درخت کار گذاشته می شد و به وسیله ی آن علوف را خُرد می کردند برای خوراک دام ها .
  104. بُو رون = دماغ،بینی
  105. بور ناخ = دماغه،نبش چهار راه
  106. بـُنــُّرون – بـُن، نو، روخ = یوغ
  107. بُ،گـُور،دِه = مثل گاو ماغ کشید.
  108. بـُیـُون = گردن
  109. بـُیـُون بغاز = گـَل و گردن
  110. بوی،نـوُ نا، کیرتیلیب = گردن گیرش شده، به گردنش افتاده ،مترادف ،تو دامنش گذاشتند.)
  111. بورون طنه=[کنای] با اخم تخَم ( طعنه)
  112. ( بُوزاُو )بـیـز اُو  بورنه = نوعی سوسک درشت که شبیه دماغ گوساله است
  113. بوسدِه= یواشکی نگاه کرد،سَـرَک کشید.
  114. بوسی دِه = سرَک می کشید، مراقب بود،دزدانه نگاه می کرد...
  115. بوی لیدِه = سرک می کشید... (دُو واردان بوی لیدِه =از سرِ دیوار سرک می کشید).
  116. بوی، بوُسوم = قد وبالا، چهره... ( آنچه از اندام وچهره به چشم می آید)
  117. بود = یکتا،کامل، بی همتا،رشید،انسان همه چی تمام،کسی که دارای صفات اخلاقی است ...
  118. بوکلا ما ! = نق نزن، ناله نکن،زِر نزَن...!(گریه و شیونی که درغم از دست دادنِ عزیزی سر دهند.)
  119. بورّ = مراسمی بوده درفصل برداشت گندم (دریک بخش جداگانه شرح داده خواهد شد)
  120. بورقا = بـُرقه ( پارچه ی سیاه رنگی که بانوان با آن صورت خود را می پوشاندند)
  121. بـُش = تهی، خالی،پوچ- بـُم بـُش= خالی،خالی
  122. بـومـّو لا بُش = خالی،خالی
  123. بـُشـلا = شُل کُن، رها کُن...
  124. بُشقاب = ظرف غذاخوری پهن و گرد و کم عمق
  125. بـُیـوک = بزرگ،مهتر
  126. بـِی قوش=(بوم قوش )جُغد ،بوم
  127. بی بِ= بی بی،خاتون،کدبانو،مادر بزرگ، مادر پدر
  128. بی،تـَرَم = جان می گیرم،زندگی آغاز می کنم ،رُ شد و نمو می کنم، قد می کشم،رشید می شوم
  129. بیت می – بید می = درک نمی کند،رُشد نمی کند،
  130. بیل می = نمی داند ،بی خبر است،در جریان نیست
  131. بی لـَر زی = دسبند زنانه
  132. بیگار = بیکار
  133. بیگُم = خانم،بانو، خاتون
  134. بیلـک = دور مُچ دست
  135. بـَیـَخ = ماضی گذشته (چندی پیش)
  136. بـَیـَخ لـَرِ= چندی
  137. بـیر نـقـّیـش = یک پیمانه از مایعات ،یک ملاقه آبگوشت و امثال آن ...
  138. بیر پـَر چـَـک پـَنـیـر = یک پـَر (یک پـــَرّه، یک پـَر )
  139. بیر کـَرَ = یک بار ،یک دفعه ...
  140. بیر کرَز لِه =  یکسره،یکبار برای همیشه...
  141. بیر اُوُرد = پشت سر هم تکرار شده
  142. بیرام = عید
  143. بیر چالوم =به اندازة یک پلک زدن، چشم بر هم زدن،یک آن
  144. بیر چـَنــگــَه = یک مشت
  145. بیز = دِرَ فش ،دست افزار پینه دوز ها،کفاش ها
  146. بیز = ما
  147. بیزیم = منصوب به ما
  148. بیزلر  = ما ها (جمع)
  149. بیز دَن یـِگلـَر = از ما بهتران،جـِنّ
  150. بـیـجـّـَه = یک
  151. بـیـجــّـَه دانا = یک دونه ،یک عدد، ...
  152. بـیـجـّـَه دَفَ = یکبار یک دفعه...
  153. بیجـَک = ریزه میزه،نارس، توسری خورده....
  154. بیر یانـّـِه = یه وری کج
  155. بیر یانه اوتوروب = یه وری نشسته
  156. بیر چک = زُلف
  157. بـیـچاق = کارد،چاقوی بزرگ
  158. بیچارا = بیچاره،ناچار
  159. بیر چک ایچه = گیره ی موی سر خانم ها
  160. بـیخـلِه [بـیـخ ، لـِه] = از بخ و بُن،از تَه
  161. بی وَصال =یاوه بیهوده
  162. بی د ست آلاد =(بی دست آ لت)=   آدم بی دستُ پا بیعُرضه
  163. بی حوُ لِ بلا  =ناگهانی،یهویی
  164. بیل دیر چین = بلدرچین،کَرَک. پرنة کوچکی است که در مزارع زندگی میکند. بد بدک و سمانه هم گفته اند.
  165. بی لک،بیلک = دور مُچ دست
  166. بیـّرَ [ بـیـر، رَ ] = کـَک
  167. بیت = شپش
  168. بیگلر بیگ = بزرگ شهر
  169. بَـگماز= غم و اندوه
  170. بـِگماز = شراب، باده، باده گساری

حرف، پ

  1. پادار = شجاع،نترس،مقاوم (پایداری و استقامت در مقابل دشمن...)
  2. پاکار =  پادو، خبر رسان،کار گذار،پیگیر  اُ مور، کسی که در زمان ارباب و رعیتی به ارباب خدمت می کرده است.
  3. پالتار = پوشاک،البسه...
  4. پای = سهم،بخش،قسم،حصّه
  5. پا،پای اُ ل! =پیگیر باش،توجـّه کُن!
  6. پا پای اُلـما =پیگیر مباش،دنباله شُ نگیر، بیخیال باش...
  7. پالاس = پِلاس – فرش،زیرانداز
  8. پاپاخ = کلاه بزرگ پشمی
  9. پاتوغ = پاتوق ،محل گرد آمدن،جمع شدن،محلی که پرچم را نصب کنند
  10. پالچوغ =گِل
  11. پارس = یوز پلنگ
  12. پارس ئیلِ = سال پلنگ یکی از سالهای تقویم ترکان
  13. پارچی = تربیت کنندة پلنگ
  14. پاشنا گر= وسیله ای برای درست کردن (کِرد، مرز) درمزارع، شبیه بیل
  15. پارولاّده = برق زد،درخشید
  16. پارولاق = برّاق،بسیار درخشنده
  17. پـامـّوق = پنبه
  18. پارا = پاره، تِکـّه ، پارهای، اندکی...
  19. پارچا،پارچا = پارچه،پارچه (تیکه تیکه)
  20. پاوّا جا – پا برجا،مدام، دائـم، همیشه
  21. پـَرپیلده [پـَر،پی، لَ،دِ ه] = شرح و تفصیل و تأئید حرف و سخن ، ضربه ی آرام باکف دست (باور عامّه این بوده،چنانچه شخص سیّدی با کف دست به پشت،کتف شخص بیماری بزند او شفا خواهد یافت)
  22. پس تا = دفعه،بار
  23. پـَس نـِجـَه؟ = پس چی؟  چه خیال کردی؟...
  24. پـَر تام =  بخار،بخاری درفصل سرما از دهان ...خارج می شود.
  25. پـر چالای! = پر بزنی (نفرین)
  26. پـَر وُرای = وَر بـپـّـَری (نفرین)
  27. پَس نـِجـَه! = پس نه چند، چرا که نه!
  28. پـَتُ پیچ = پیچ و تاب دار،کوچه پس کوچه، آدرس ناراست
  29. پـَتـلـَه = گندمِ پخته شده ای که به وسیله ی دستار(آسیاب دستی) نرم شده باشد.با آن آش می پختند.
  30. پتلـَه پیلـُو = پـُلوئی با ترکیب برنج و پتله
  31. پـَخشـَه،پـَخشـَه = ترک خورده (کنایه از ترک خوردن درتمام سطوح اشیاء)
  32. پَ،سَ، چیلــّار = چیدن خوشه های انگور بر جا مانده (که پس از چیدن کامل انگور، روی درخت مو، بجا می ماند)
  33. پـَلـوان =پهلوان

471.  پـَل، تـوُ = پالتو

  1. پـَلـَم موردا = پخمة بیحال شُل و ول وارفته، مثل مُرده،بیحال ، بی دست و پا،بِعـُرضه ، مریض احوال ...
  2. پـَم آتـان- پـا مـّوق آتـان = پـنـبـِه زن، حلاّج
  3. پل گار = پیرامون ، سرو سامان ، خانه و خانواده ...
  4. پل گاروُم  پوُزولده = همه از پـیـرامونم پراکنده شدند. بی سر و سامان شدم ،بی کس و کار شدم...
  5. پَ،سَ = لیفه ی تـُنبان
  6. پـَن،جَ – پـَنجـَه = یک پنجم  از یک کیلو (واحد وزن)؟؟؟
  7. پـِشمان = پشیمان،نادم ...
  8. پـَخیل = بخیل،حسود
  9. پـَخـیل توتوب = جـِرم گرفته، زنگ زده، کثیف شده...
  10. پـَلیش = پاشیده شده، پیدا شده (پلیش سَپـدِه = ظاهر شدن دانه های ریز که روی پوست پاشیده می شودمثل دانه های سُرخک و...
  11. پـُولوش،پـُولوش =پولک،پولک (کنایه ازخُرد شدن اشیاء شکستنی)
  12. پـُخ، پوسور = آت آشغال (حَـلـِه حوُله ی خوراکی)
  13. پوخِـه پـوخا قاتوب = اَ نُ با گـُه قاطی کرده
  14. *پـُوف،تیرینـّگـَه = نان دوباره پز (نان بیات خیس شده وروی آتش تف داده شده )
  15. پو کا = پهلو ،ناحیه ی دنده های بدن
  16. *پولّ ِ بُرک = کلاه زنانه که سکه هایی از نقره ...برروی آن دوخته باشند(کلاهی که نو عروسان برسر می گذاشتند.)
  17. پورت دِ= دررفت،جیم شد.
  18. پـُورت لادِ= ازهم واشد ،در رفت،پراکنده شد.
  19. پوردلاموش= کلاف از هم در رفته واشده...
  20. پـُوزول ده = از هم گسست،بهم ریخت،داغون شد
  21. پوروزَ = فیروزه
  22. پوت = پیت حلبی،ظرفی برای نفت و بنزین
  23. پورسو یوب = پلاسیده شده
  24. پورساموش = پلاسیده، ژولیده...
  25. *پوس =یک برگ کاغذ
  26. پوُ ش = ریزة کاه و امثال آن ، خاک و خاشاک،گردو غبار،
  27. پـُوف لوک = قسمتی از روده ی بُز یا گوسفند که بر اثر فوت کردن باد می شد (باد کنک )
  28. پور چوک = منگوله ی ابریشمی (منگوله، سر نخ تسبیح، ویا هـر چیزی شبیه آن)
  29. پورچوک،پورچوک = ریش،ریش، شرحه،شرحه
  30. پور سوخ = جانوری ست که زیست گاهش کنار رودخانه و آبگیر ها می باشد؟؟؟
  31. پیس موروت = آدم زشت ،بد ترکیب ...
  32. پیاز ِ = رنگ پیازی
  33. پی،تا،مال = پخمة بی دست و پا،بیعرضة دست و پا چـُلـُفتـی...
  34. پیر،پیرک = پر،پری،نازک کم دوام
  35. پیریلاّده = پرزد،پرید، پر کشیدن پرندگان
  36. پیشیک، بـَزَد مَ = آراستن گربه – مترادف گربه رقصانی
  37. پیچی ئیلِ = سال میمون
  38. پیشکش = هدیة که زیر دستان به بالا دست می دهند.
  39. پی نَ که = چُرت زدن،غیلوله،خواب سبک
  40. پینج = مخلوطی از آهک و سفیدة تخم مرغ، که برای چسباندن وترمیم وسایل شکسته شده سفالی
  41. پی،سوز = پـیـِه سوز ،نوعی چراغ که باروغن کرچک روشن می شده
  42. پیشّ اُو = ادرار، زَ هر آب

حرف، ت

  1. تاره = آفریده گار، الله ،خدا
  2. تای = لنگه،تا ...
  3. تای با تای = تا به تا،لنگه به لنگه
  4. تاپشور = بـِسـپـار، سفارش کن ،
  5. تاقـّا =ترقه
  6. تانوش =آشنا...
  7. تازّا = تازه – مخالف بیات (تازه ی خوراکی ها ومیوه ها[انگور تازه ،نان تازه...]
  8. تای داس = تای دست (کشیده، سیلی،لنگه ی دست)
  9. تالفاس= تلاش و کوشش تقلا...
  10. تال واس = بیقرای، اندوه، میل به چیزی
  11. تا ب،ما،جا- تاب ماجا = چیستان ،چیست آن
  12. تاپلا = بِکوب، بزن ..
  13. تاپلا ده = تکانش داد،گردو خاکشُ گرفت( گرفتن ِگردوخاک ، فرش، ...،کوبیدش، زَدِش
  14. تاپولده = پیدا شد.
  15. تابده = پیدا کرد
  16. تام له = خوشمزه،خوش طعم
  17. تالان = تاراج،یغما، چپاوُل
  18. تاراخ/ تاراق = شانه / وسیله ای برای شانه کردن موهای سر...
  19. تا روخ = تاریخ، دوران، ایام...
  20. تـَرسـَه = وارونه ،پشت رو
  21. تَر لان = پرنده ای ست از تیرة باز شکاری (مرغی است حرام گوشت از جملة طهور می باشد)[3]
  22. تـَرَ کـِه = نوعی حلوا
  23. تـَل اَس! = زود باش،عجله کن...
  24. تـَل اَسـمـَه = عجله نکن
  25. تـَلـَه= سنگ ورقه ای سیاه رنگ
  26. تـَزّ َ ک[ تـَز، زک] = مدفوع،تاپاله ی گاو،خر ...
  27. تـَر،خَ،نَ –ترخنه = ترخینه (گندم پوست کنده ی بلغور شده)]
  28. تـَرنجـَمـِه [تَ،رَن،جَ،مِ] = ترنجمین( ترشح برگ وساقة گیاهی به صورت دانه هی ریز که طمعش شیرین،وبه عنوان مُسهل وبرای تسکین سُرفه ودرد سینه بکار می رود.) واژه نامة نوین-محمد قریب
  29. تـَپـّـَه = تپّه، قسمت بالای سر،ملاج
  30. تـَپیـگ = لگد
  31. تـَپـیـلـده = فرو رفت
  32. تـَپـد ِه = فرو کرد
  33. تـَر پـَن ! = تکون بخورريا،به جُمّ، زود باش، عجله کن!...
  34. تـَجیب ! = تعجّب!
  35. تـَبـَر جـَک- تـَپـَر جـَک = درپوشی از جنس پارچه برای بستن در کوزه ی آب
  36. تـپدِه = فرو کرد.
  37. تَـپیـلـدِه = مثل خر تپید داخل
  38. تـَر چَک (تـَر،چَک) = مُرکّب از دو واژه ی [تر] به معنی عرق [چـَک] به معنی کشیدن تـَخته بوی ماغ = گردن بندی از جنس پارچه به عرض حدودأ ده سانتی مترکه سکه های نقره ... را روی آن می دوختند و هنگام ورود عروس به خانه ی داماد مادر شوهر آنرا به عنوان خلعت به گردن عروس می آویخت (بنظر می رسد در گذشته های دُور، این گردن بند به عنوان پشتیوانه ی مالی عروس محسوب می شده است ؟!...
  39. ،مترادف عرق گیر [ کسی که در هوای سرد با زیر پیراهن،یا لباس خیلی کم در فضای باز تردّ ُد کند.]
  40. تـِل = موهای قسمت جلوی سر
  41. تِـنچه = تیانچه ،ماهیتابه
  42. تـِز دَن = صبح زود،زود ترین زمان صبح
  43. تــُپــّا = توب گونه ،ورم کرده،باد کردن قسمتی از بدن بر اثر ضربه ...
  44. تـُپـّا لا = تـُپـُل، چاق، گِر د و  قـُلـُنبـِه
  45. توتارام = می گیرم
  46. تودّ وم = گرفتمِش
  47. توتون = گیاه توتون
  48. تو،تون = دودی که از سوختن هیزم و.. بلند می شود
  49. توتـَز دیر! = دود کن !( اسفند دود کُن.. )
  50. تو تـَرَم = از دوری تو، هجران تو، ...دود می کنم( مانند اسفند که روی آتش دود میکند) مترادف دود از سرم بلند شد [4]
  51. توس،بور = اخم ، لب و لوچه ی آویزون
  52. توس بور له = کسی که اخم کرده باشد ،لب و لوچهاش آویزان باشد.
  53. توس بو رون سالوب  = قیافه گرفته، دهن و دماغش تو هم رفته،( مترادف  تُرش کرده)
  54. توس باقا = لاک پشت
  55. تو تا جاق = پیگیری کردن، بهانه جویی کردن ، پی یک حرف را گرفتن...
  56. تور با = توبره
  57. تـُز = گرد و غبار
  58. تــَز و تور  پاق = گرد و خاک
  59. *تـُربانـّاز [تـُر- بن- ناز ] = توبره انداز ،موجودي خيالي براي تر ساندن بچـّه ها (لولو) كسي كه بــّچـه هارا درتوبره مي اندازد وباخود مي برده.(توربانـّاز، توربارا بنداز)
  60. تور پاق= خاک
  61. تورش = توی روش اومدم، روبرو، تیر رأس،نظر گاه
  62. تورشوما گلده = درمقابل چشمانم برآمد ،در تیر رأس چشمانم قرار گرفت،از مقابلم در آمد.
  63. تورشه = تُرشی
  64. تورشاموش = تُرشیده
  65. تـُوّ لاده = تابِش داد، تابوندش...
  66. تـُر =  تــُور
  67. تـُرِه چیراغ =  چراغ توری ،چراغ زبوری
  68. تـُر لا ما = تور نما، تور گونه
  69. تـُر لا ما = سینه ریزِ توری بافته شده با مُنجوق وتزئین سکـّه
  70. تولَ =  نهال درخت،برای غرس کردن (کاشتن) درخت میوه از یک سالگی تا زمان بار آوری
  71. تو لوق- تولوخ = مشگ ،خیک،
  72. تـُون کـَه = تُنکه ،شورت...
  73. تـونگولَ، [ تون گولَ ] = تـُنگ گونه،کوزه کوچک سفالی که اسباب بازی برای بچه ها محسوب می شد.
  74. تود قون = تیره (نسبت سیری و روشنی رنگ)
  75. تورومـّا = تـُلمبه
  76. توتا جاق = کش دادن حرف، موضوع (دست آویز قرار دادن موضوعی برای بهانه جویی...)
  77. تـُخـوُم = تـُخم، بذر،دانه،هسته
  78. تـُخونـّه = تصادم کرد، برخورد کرد، مالیده شد،به آرامی بهش خورد.
  79. تـُخون ما = بهش نخور
  80. تـُخ = سیر ،مخالف گرسنه
  81. تـُخ = رنگ  سیر، تیره،مخالف روشن
  82. توخـلـِه = برّه ی یکساله؟...
  83. توخماق = پُتک چوبی (وسیله ای برای نیم کوب کردن،پوست کندنِ غلّات و حبوبات)
  84. تیش = صیقل خورده، صاف ،سطح پرداخت شده
  85. تیشگ =  ذُق، ذُق (ذ ُ ق زدن  محل درد)
  86. تیکان = خار،تیغ ...
  87. تیکَ پارا= کنایه از مقداری وجه نقد(صنّار سه شاهی)
  88. تیخ ! = بخور !،به لـُم بون،کوفت کُن..
  89. تیر کامان = تیر کمان
  90. تـیرَه  = نـژاد،خاندان، همخون ...
  91. تـیـرَه = محدوده، مرزی که که کرتهای کشتزارها را ازهم جدا می کند
  92. تـیـرو طایفا = تیره و طایفه ،ایل و قبیله
  93. تیر مـَه = ترمه نوعی پارچة دست بافت گران قدر
  94. تیثمال = مثال ، ضرب المثل ... شاهد آوردن برای حرفی که می زنیم...؟
  95. تیز = مترادف تمسخر ،مچل...
  96. تیزینه گیریب = دستش انداخته، مچلش کرده،سربه سرش گذاشته،به تمسخر گرفت...
  97. تیزینـَه گیریب [ تی،زی،نَ، گی، ریب] = مچلش کرده، سر به سرش گذاشته ...
  98. تیرینگ – تی،رینگ  = تیر،سِفت، بسیار کشیده شده
  99. تیرینـّگَ = رباعی،شعر،...
  100. تیریلاّده = تِر،تِر کرد.
  101. تیان = بخشی از خزینه ی حمّام  که بافلزی مثل مس ... گرمای حاصله از تون(آتشدان) حمام را به آب خزینه می رساند وباعث گرم شدن آب می شد.

حرف ث

  1. ثیق = ثـِقل، رودل
  2. ثـیثـقاله = آدم شکم گنده (کسی که شکمش ورم کرده باشد )

حرف، ج

  1. جَخت = به زوز،به سختی...
  2. جام = کاسه
  3. جالان = تهی شو، خالی شو...
  4. جالانـّهِ = ریخت
  5. جام جالانـّـِه = محتویات کاسه ریخت
  6. جوُکـّه= دمـدمی مـزاج
  7. جُو وَ  َنـَه زَن [جو، وَ نَ، زن] = زن جوان (دختر نو بالغ)
  8. جُ لن مرگ= جوان مرگ
  9. جُن گه =  جوان گاو (گاو جوان، گوسا له ی آماده ی کار)
  10. جـوُوال = جـوال
  11. جوجوخ= قندیل یخی
  12. جُ، وُ، نَ –جُـوُ نـَه = جوینه،نان جوین،(نان پخته شده از آرد  جو)
  13. جیز لاخ =دنبه یا پی تف داده شده
  14. جیل دِرَن جیب = دمدمی مزاج،غیر قابل پیش بینی...
  15. جیزا = جَزا ،  زجر، اذیّت...
  16. جیزا کَش = ستم کش،مظلوم...
  17. جیزّیخ = خراش اَندَک،خط
  18. جیز با لا = جیغ بَلا –  مترادف جیغ بنفش – (جیز بالا چکـَی !... به بلا دچار بشی و بر اٍر آن بال جیغ بکشی!)
  19. جیزّیخ پوزما = کنایه از خط خرچنگ غورباغه (خط افراد کم سواد)
  20. جیکّ وبوکّ= پنهان و آشکار،  راز، سرو سرّ، اسرار درونی ...
  21. جـیـنسی = زوزه می کشد ( ایت تَکـِه جینسی = مثل سگ زوزه می کشه)
  22. جینـَه = ژنده ،
  23. جیریلدِه = جِر خورد،پاره شد
  24. جیر ماخ = چنگ، پنجول
  25. جیرِ جینّـَه =  لباس های فرسود و کهنه شده،خورده پارچه، تکّه پاره ...
  26. جیریک دان = سنگ دان ماکیان
  27. جیرّ = کِش
  28. جیقـّین = چیزی را گوشه ی دستمال یا روسر ی گره زده باشند کنایه ازچیزی گرانبهای اندک برای دارنده ی  آن (شاید مترادف جیفه،در زبان عربی،یا چانتا به معنی کیسه ی کوچک( مترادف همیان،مرکب ترکی و فارسی)باشد.
  29. جیره جیقـّین = تای و توشه ی اندک

حرف، چ

  1. چار سه =  چهار سو، چهار راه
  2. چاغـّال، شاغال = شُغال
  3. چاقـّا لا = چاقاله
  4. چورک،قاتوغه = اشگنه
  5. چاقور = صدا کن، نـِدا بده، خبر کن...
  6. چاق = وقت،هنگام، عرصه ، زمان [5]
  7. چاقـّه = چاقـو
  8. چاقّ چاقـّان = جغجغه( اسبازی کودکانه)
  9. چاقـّولداخ =گندو کثافت
  10. چات= درز،شکاف ...
  11. چاتلاده = ترک خورد
  12. چات ! = بِرَس! به کارت برس،به درست برس
  13. چاتان ساهات = ساعتی که رسید
  14. چا تو شوب = رسیده، بالغ شده، دختر یا پسر جوانی که به سن ازدواج رسیده باشد...
  15. چامـّور= گل ولای
  16. چاشت =  زمان بین صبح تا نزدیک ظهر
  17. چارا = چاره ( چاراسوز قالمو شام = بیچاره موندم/ چارام کسیلیب = ناچارم راه دیگری ندارم
  18. چا لونموش [چا،لون،موش ] = نیش خورده از ماروعقرب، مرگ ناگهانی،(ازنفـریـن)
  19. چاناخ = کاسه ی بزرگ سفالی لعاب دار
  20. چاناخ گوله = گل شقایق (به دلیل آنکه تصویر این گل را بر کاسه های سفالی(چاناخ)  نقش می کردند)
  21. چانـغال = چنگال
  22. چال = کوتاه ،کم عمق
  23. چال !... = بنواز، سازت را بنواز
  24. چال ! = بِکوب، ضربه بزن،با شلاق بزن
  25. چالان= نوازنده،ساز زَن ،کوبنده،زننده
  26. چا لا= چاله ،گودال
  27. چاخ لانّ ِ= به طلاطم افتاد(بهم خورد،هم زده شد،هم خوردن مایعات)
  28. چاخمور تیکانه = خاری که برگهای پهن شبیه کنگر دارد .
  29. چال دو وار= چالوادار، زنجیری با دسته ی چوبی برای راندن خر،گاو ...
  30. چان = چرخ خرمن کوبی
  31. چایمان = تب و لرز بر اثر سرما خوردگی( چائیدن)
  32. چارطاق= چهار طاق،آلاچیق،استراحت گاهی چهار دیواری گلی با سقفی از شاخ وبرگ درخت که در مزارع وباغات ساخته می شده است
  33. چَرچه = [چها چوب] نوعی در چوبی برای مکان های رو باز (چهار چوب نرده ای )
  34. چـَرَک = چارک (واحد وزن، و واحد طول) یک چهارم کیلو و یک چهارم متر .
  35. چَمبر َ = چنبره  حلقه ی چوبی که برسر طناب بسته می شده باربستن ابر  وسفت کردن آن
  36. چَـتین = سخت و طاقت فرسا
  37. چَ نَ =چانه،زنخدان
  38. چـَرقـَد =چهارقد، روسری بزرگ
  39. چَـپـّهِ = دست افشانی،دست زدن ،کوبیدن دو کفـّه ی دست برهم در مواقع شادی(جشن،عروسی...)
  40. چـَپـیش = چَـپُـش
  41. چـَپـَلَ = دست و پا زدن از شدّت درد
  42. چـَپـَلَ چالای =  دستُ پا زدن هنگام مرگ از روی درد.(مترادف  ور بپری)
  43. *چـِشمـَـک = سایه بان چشم،کلاهی از چرم که فقط قسمت جلوی آن دارای لبه بوده و به وسله ی بند به دور سر بسته می شده
  44. چُـلمـَک = ظرف سفالی برای پُختن آبگوشت،آش ...
  45. چُـل = صحرا ،بیابان، بیرون از خانه ...
  46. چـُکوب = کج و کوله شده
  47. چـُکوردوب =کج و کوله اش کرده
  48. چـُکـده = کج و ما وج شد
  49. چـُبـان = چوپان،شعبان، (چرا گاه، بان)
  50. چـُپ =چوب
  51. چوُک =آلت تناسلی پسر بچـّه ی نوزاد
  52. چوُ و، دور، دِ = پاشید کنایه از ادرار کردن پسر بچّه ها
  53. چـُوُر دِ [چُ، وُر، دِ ] پُشت و رو کرد.برگردوند.( صلوات چـُوُرده = صلوات فرستاد، تَسبَ   چُوُردِ تسبیح انداخت...
  54. چوُ چه = هوچی،چو انداز...
  55. چـُخ = زیاد
  56. چوقـّور = گود، عمیق
  57. چـُخـدان، چـُخ = بیش از حد و اندازه- (اصطلاح)
  58. چـُـگو[ چُ،گور] = چـَـگور سازی است از خانواده ی تنبور ها که عاشیق های ترک زبان می نوازند
  59. چومچـَه = قاشق بزرگ و گود که برای هم زدن آش و دیگر خوراکیها که در حجم زیاد پخته می شود از آن استفاده می کنند.
  60. چومچَه خاتون = نوزاد قور باغه که دارای دُم است و در آبگیرهای راکد دوران دگردیسی خود را طی می کند.
  61. چُّمّ = چُمباتمه ، نشستن روی دو پا ( حالت نشستن برای زمانی اندک)
  62. چوســّوُ نا= چوسونه (نوعی سوسک)
  63. چی لـَدِه = پاشیده شد
  64. چین = شانه،کتف
  65. چیرّ و چُو = شایه افکنی و جنجال به پا کردن،چو و جنجال،جار و جنجال
  66. چیلـُوُس [ چی، لُ، وُس] = مکان گرفتن آب انگور و پختن شیره انگور
  67. چیلـَکه =جمع چیلـَک
  68. چیلیک = لاغر،نا زُک
  69. چیلـَکه = شاخه نازک خشک شده
  70. چیلیک با رما خ = انگشت کوچک دست وپا
  71. چیم چیلَک = لاغـر مردنی
  72. چیمـن = چـَمن
  73. چـیمـیر لــَنـّه = آستین هاشُ بالا زد،پاچه های شلوارشُ بالا کشید
  74. چیـمّ = آب تنی
  75. چیمی = آب تنی می کند
  76. چیمـّیـک = بشگون
  77. چیچـَک = آبله (اثر زخم آبله که برجا می ماند)
  78. چیچـَک = شکوفه های ریز،گلهای ریز
  79. چیم چیشده = لرزیدن کسی که بر اثر ترس، یا سرما ی ناگهانی عارض شود.
  80. چیم خیری = غُرّش می کند، حالت دفاع و حملة سگ سانان و گربه سانان
  81. چیل،چیل =خال خالی
  82. چیبان = کورک،  دُ مل چرکین
  83. چیلینگر = چلنگر،آهن گر
  84. چیگ= خام،ناپخته(آدم کم تجربه وناشی را نیز گویند)
  85. چیر گین= چندش آور
  86. چیرگینـّـِه= چندشش شد،حالش بهم خورد،
  87. چیـر، تیک = بـِشگـَن
  88. چیرت ده = کف رفت، دزدید...
  89. چیرپ ده = کتکش زد،نا غافل زدش ،کوبیدش...(اُوِه چیرپ ده . با خاک سفید(آغ تور پاغ) اتاق هارا سفید می کردند. به این عمل چیرپ ده می گفتند.
  90. چیخی شیب [چی،خی،شیب] = آموخته شده ،عادت کرده،[ به غربت عادت کده،به نامادری عادت کرده...]
  91. چیلاس =  دَ له، شکمّو، چـِلـِسمـِه خوار،حله حوله خوار،(کنایه ای برای آدم دله )
  92. چیلپاق = پا برهنه ،پاچـّه عریان، نیمه عریان در فصل سرد (شلواری که بر اثر فرسودگی یا آب رفتگی کوتاه شده باشد)

حرف، ح

  1. *حالَ کِ ،[حالَ که ]= قطعه چوبی برای کوبیدن روی فرش یا البسه جهت شستشوی
  2. حاصار =  حصار ،حیاط ،مکانی که پیرامون آن را دیوار کشیده باشند
  3. حالان، تالان = آشفته و سراسیمه
  4. حامام چه = حمامی، دلاک
  5. حَنا سا = حِسّ و حال ،توان و نیرو، حال و حوصله
  6. حــَسـّـَک، حـَسـّـَک = نفس،نفس، هِنّ و هونّ
  7. حسـّـَـک لـی = به هنّو هونّ افتاده،نفس،نفس می زند
  8. حـَنـَک= شوخی
  9. حَـفـَر = بخار[ بخاری که در فصل سرما  از دهان بیرون می آید]
  10. حَ یَ، حیه = آری! (جواب قاطع)
  11. حـُول = شیت بی نمک (چهره ی سفید بیحا لت )
  12. حـُول قویون = گوسفند بی شاخ
  13. حورکـده = حراسید ،رم کرد
  14. حُوُض =حوض

حرف، خ

  1. خاف = کُرک قالی
  2. خاما = خامه، پشم تابیده شده ،نخ پشمی که در قالی بافی بکار می رود.
  3. خاماته = خامه، از فراورده های لبنی(از مشتقـات شیر)
  4. خانـّا – خانّ،نـَنـَه = خانوم ننه، مادر بزرگ
  5. خاش،خاش = خشخاش
  6. خاکانـّاز = خاک انداز
  7. خالــّوص = خا لص ،ناب، بی غلّو غش
  8. خال خال = زیوی که زنها –  ورقاصه ها به مُچ پا می بستند. هنگام راه رفتن جیرینگ،جیرینگ صدا می کرده است
  9. خارولاّ ده = به شدّت و یکجا خالی توی حلقش ریخت،صدای خروشیدن سیل ...
  10. خَزل = برگ زرد شه،باغ خزان زده، برگ زرد شده ی  درخت ها در فصل پاییز
  11. خَـلَـت = خلعت، جایزه، انعام
  12. خلخ = خلق، مردمان
  13. خَلوت خانا = مکانی در حما های عمومی،برای استفاده از داروی نظافت
  14. خـَلیلـِه= انگور خلیلی
  15. خوُروز= خروس( ترکیب خوُ،به معنی خورشید و روز)؟؟؟
  16. خوروز دُمّ ِ گه = گیاهی خودرو که بخشی از آن خوراکی می باشد.
  17. خور جون = خورجین
  18. خوُ روش = خورشت
  19. خرسبد = سبد بزرگ استوانه ای بافته شده ازترکه ی(اُلـقون) برای حمل انگور به وسیله ی خر ...
  20. خـَرّه،خ ّرَ= آب بسیار گل آلوده، نهری که( خر) از داخل آن ردشده
  21. خـَرّ َ باش = گِل به سر،مترادف خاک بر سر
  22. خـَرت خوردا = خورده ریز، مایحتاجی اندک، خِرت و پرت ...
  23. خـَر من = تودة  انباشته شده از گندم و جو ...
  24. خرمن جـَه = جایگاه خرمن،خرمن جا
  25. خرمن جـَلیک = مقداری گندم که پس از برداشت خرمن  به عنوان پاداش و هدیه به کودکان میدادند.
  26. خرمن آلته = پس ماندة خرمن ،آنچه از خرمن بر جا می ماند.
  27. خَفَت = خـِفـّت
  28. خَفَت چکده = خفیف شد،خجالت کشید
  29. خَف = هوای بسیار گرم وخفّه
  30. خوار،خور = راحت (مکان راحت، بستر راحت)
  31. خـُورّا =  گـُوِه، تکّه چوبی به شکل حرم، برای تراز، وسفت کردن تارهای قالی بافی
  32. خورّا = خوره ،جذام
  33. خی،تیخ = قلقلک
  34. خی،تیخ،لی = قلقلکش می دهد
  35. خیرت لک = نای،لولة تنفسی
  36. خـیـّرَ ه = خیره ،وحشی، درنده
  37. خیرت،خیرتَ = غُضروف، نای پختة گوسفند و بُز
  38. خیلط و خوش = خس و خاشاک، گردو خاک، گندو کثافت...
  39. خـيـم، مـیله = خـُرد ،كوچك، ظريف ...
  40. خیرِ گوله = گل ختمی (مصرف دارویی دارد)
  41. خو نا وا  = خونابه ،غم و اندوه...
  42. خـُــوّ = راحت ،خوشتراش
  43. خـُـوّ لـِه = خوش دست
  44. خِـیـر = برکت
  45. خیلال = خِلال،میل بافتنی
  46. خیرات = غذا و خرج برای کسی که از دنیا رفته ...
  47. خیرات لوک = آنچه در شبهای جمعه ... برای شادی روح ارواح پخش می کنند (خرما،حلوا...)
  48. خیرات اُل موش = برای خیرات کشته بشی،  نفرین برای احشام حلال گوشت

حرف، د

  1. دادّ = طعم،مزّه
  2. داز= طاس، سر بی مو
  3. دام داز = اغراق برای  سر کاملأ کچل
  4. دا وا = دَعـوا،  مُرافه ،زد و خورد...
  5. داوایـِه = دارو
  6. داوا جـات = داروجات
  7. دارّه = ارزن
  8. داغ =کوه
  9. داغ و داش = کوه و سنگ ،مترادف کوه و کمر
  10. داغ = داغ،بسیار گرم
  11. داغ=  اثر سوختگی( داغ گذاشتن  برای نشانه روی احشام)
  12. داغ= اندوه از دست دادن بستگان ،دیدن داغ جوان... داغِش رو دلم موند!...
  13. داغو لوب = ویران شده
  14. دانوش! = امر به سخن گفتن، از روی دانش وفرهنگ صحبت کردن
  15. داماغ – داماق= چاق و فربه، سر خوش و سرحال...
  16. دامجـِه = چـِکـّه ،قطره ( یک قطره از هر نوع مایعات)
  17. بیر دامجه = یک چکـّه،یک قطره
  18. دامجولـّی = چکـِّه می کند
  19. دامار = دَ مار،رگ و ریشه های گوشت بدن
  20. دام= بام،پشت بام
  21. دام گیلاّ دان = با م غلطان
  22. دام و داش = خونه، حیاط، حصار،
  23. دایـِه،یـو لـِه = کفش دوزک (نوعی حشره که خالهای ریز ساه رنگی روی بالهایش دارد
  24. دایِ ،یولـِه = وجهی که ،هنگام خروج عروس  از خانه ی پدری، به دایی عروس می دادند.
  25. دارچون= دارچین
  26. دار=دارقالی بافی
  27. دارُشدِه = جمع شده – جمع شدن (کـُپـّه شدن - حشرات در یک نقطه (زنبور،مگس، مورچه...)
  28. داراده = جمع کرد ،کـُپـِه کرده(مثال- هرچی لاتُ لوته ریخته روی سرم،جمع کرده توی محل کارم...)
  29. دارا شوب =کُپـّـِه شده ( مترا دف مثل مور و ملخ ریختند روی سرم ،دورو برم،...)
  30. دار، دا  = اسیر دار،کنایه از کسی که بلاتکلیف است، چشم انتظار است...
  31. دار = تنگ
  32. دار غا = داروغه
  33. داروخوب  = دل تنگ شده،
  34. داروخی = دل تنگی می کند
  35. داروخ ما = دل تنگ نشـو
  36. دامـّوُ لـِه  دار[دام، مولِ، دار ] = خیلی تنگ
  37. دارو دودوک = تنگ وچَسبان
  38. دال  = پُشت
  39. داوار= احشام، بـُز،گوسفند .. .
  40. دایلاق = بچـّه شتر
  41. داوار،جوغ= مشک،خیک(داوارجوف – پوست یک تیکه ی احشام) مرکّب عربی ترکی
  42. داس،تار(داستار)= دستار، آسیاب دستی
  43. دانگ = دانگ ، سهم ...
  44. دَ ژ = غلات و حبوبات پاک و یک دست، گندم از کاه جداشده ...
  45. دَ،فَ = دفعه، بار...
  46. دَ،فَ = شانه ی فلزی،ابزاری در هنر قالی بافی
  47. دقـَنـَه = اندکی،کمی،یه ذرّه
  48. دَریـمـِه وار = درک می کند، می فهمد، ( در زمینه های مختلف آدم با شعوری است )
  49. در بـَچـّهَ =دریچه
  50. دَ لِه = دیوانه، مجنون...
  51. دَ ل ِ شیطان = شیطان دیوانه (شیطونه میگه...)
  52. دکـّهِ درمان = دارو درمان
  53. دگیر مان = آسیاب
  54. دَگدِه = برخورد کرد،تصادم کرد...
  55. دَ گین تـِه = جن زده شده ( کسی که حالت روانی او بهم خورده باشد. در باور عامّه او جن زده شده)
  56. دَ لیک،دو شوک = سوراخ سـُنبه
  57. دَ لدِه = سوراخ کرد
  58. دَ لینـّـِه = سوراخ شد
  59. دَ لـَنّ تِـه = ولگرد، هرزه گرد ...
  60. دردَ جار= دُچار درد. همیشه بیمار، بیماری مُزمِن
  61. دَردِه = چید (مثل چیدن گل)
  62. دمـّه دو وار = دمِ دیوار (کنایه از کور بودن ودست به دیوار گرفتن )
  63. دَم دمِه = دمدمی مزاج
  64. دَ،ییش [دَ، یـیـش ] =تعویض کُن
  65. دَ،یِ، شـَک- دَیـِشـَک = اسـتعاره ای برای البسه، تـکـّه کلام بانوان ( هر چیزی که قابل تعویض باشد )
  66. دمیر= آهـن،فلز،حلبی ...
  67. دمیر چه = آهنگر
  68. دُ مـّـوک = منقار ،نوک
  69. دَمیر دومـّوک = منقار آهنی ( دار کوب پرنده ای که تنه درخت را سوراخ می کند)
  70. د َستــَرخان = سُفره ی پارچه ای  طعام
  71. دَسـتـِه چـیـراغ  = فانوس، چراغ دستی
  72. دِش = خراشیدن روی زخم ؟؟؟
  73. دِشده = زخم و خراشید ؟؟؟
  74. دوُ ز = ردیف، صاف،رَج، راست...
  75. دُو واق- دوُواخ[ دو،واخ ] = روبند عروس( روسری سُرخ رنگی که به آن لـکـّه میگویند.)
  76. دوُواق  قاپ ما = روز پاتختی ( برای باز گرداندن عروس به زندگی عادی، خانوادة عروس و داماد  طی مراسمی [لـکـّه] را از چهره ی عروس برمی داشستند و آن را چهار تا می کردند . روی سر عروس می گذاشتند وپسرک نا بالغی، با دو تیکه چوب  دوبار لکه را از روی سر عروس برمی دارد و دوباره روی سر عروس میگذارد ودفعة سوّم آن را برداشته و فرار می کند.عروس برای باز پس گرفتن لکه چند گام پسرک را دنبال  می کند وبجای خوش برمی گردد.پسرک با گرفتن انعام، خلعت، جایزه ... لکه را به عروس پس می دهد .) بنظر می رسد این رسم برای آن بوده است تا   بعد از شب ذفاف، محمل برای باز گشت به زندگی عادی برای عروس فراهم شود...
  77. دوزولوب = پشت سر هم ردیف شده، به صف شده ...
  78. دُبـّور = دُبـُر،بُز نر پیش روی گلـّه
  79. دُو رّ ِه = شُل ،آبکی
  80. دوُ ل = زن ،یا  مرد بیوه
  81. دُلـدِه = پـُر شده
  82. دو لـِه پـُر، مالا مال
  83. دُ ل، چا = دَ لـوچاه، ظرف  آب کشی از چاه(سطلی از جنس لاستیک)
  84. دُ لـُُو،چا = دولابچه ،گـنجه
  85. دُولت – دُوّ ،لـَت = پول،سرمایه ...
  86. دُو لت لـِه = سرمایه دارد
  87. دُ وَ چـُـکـور دَن = نوعی خار – در باور عامه اگر در پای شتر فرو رود. شتر فرو می غلطد،بر زمین می خورد
  88. دوُ  لُوم = بـلّـِه ،مقداری خوراکی که لای نان پیچیده شده باشد
  89. دو لا ما = دُلمه (نوعی غذا که بابرگ مو ... تهیه می شود)
  90. دولان = چرخ بزن!..  امر به چرخیدن گردیدن، گردش کردن...
  91. دولان باجه = به دور خود چرخیدن،بازی کودکانه (دولان باجِ، تخته باجِ، مَنَ وِرسَن،گول آغاجه)
  92. دو غـوُ لـوب = زائیده شده
  93. دُگـدِه= کوبید،ضربه زد، کتک زد...
  94. دُ گوشده = کتک کاری کرد.
  95. دُ گول = دُهل
  96. دُ گولده = کتک خورد.
  97. دو،روم،سونـّه-دوروم سونه = اندکی درنگ کرد، مکث کرد،لحظه ای اندیشید...
  98. دُو وار دان دیر مانـّـِه =  چنگ انداخت و خودشُ از دیوار بالا کشید، بالا رفتن از دیوار ... بدون هیچ گونه ابزار فقط به کمک دست ها ...- (دیرماشده، دیر ماش )
  99. دُ مـّا لا قوچّ= کلّه ملّق زدن
  100. دُمـّالده = قُـمـّـُل کرد، دَمـَرو اُفتاد،تا چشاشُ بست خوابش برد(کنایه)
  101. دُ مـّوک = منـقـار،نـُک،تُک
  102. دُومـّوک لی = تُک می زند،نُک می زند
  103. دُبـّان = پاشنه ی پا
  104. دور بون= دوربین
  105. دور نا = دُرنا (پرنده ای مهاجر)
  106. دور باخ = وایسا نگاه کن! آدم تنبلی که از زیر کار در می رود (متلکی که به افرادی گفته می شودهیچ   کمکی به دیگران نمیکنند.فقط نظاره گر هستند)
  107. دُر،قا- دُرقا =خُرد کن،تیلیت کن،
  108. دور قوم،دور قوم = لقمه ،لقمه –تیکه،تیکه...
  109. دُش = سینه
  110. دو شک = تو شک، تُشک
  111. دوشون = به فهم،متوجه باش، درک کـُن...
  112. دو شونّ می = درک نمی کند، نمی فهمد...
  113. دوشون مـَدیم = نفهمیدم، متوجه نشدم ...
  114. دوشونـّور = حالیش کن!
  115. دو،شُو،شُوب = آخت شده، عادت کرده، قبول کرده ...
  116. دُشور = سوا کُن،جدا کن...
  117. دَییش = عوض کن،مبادله کن...
  118. دیش دور =آرام باش،اذیت نکن،...
  119. دیلماج = مترجم
  120. دیش = دندان
  121. دیـشـین  قینجی = دندونا شُ بهم می ساید، دندون قـُروچه می کند
  122. دیر مانـّه = از دیوار بالا خزید،( بالا رفتن از دیوار ... باچنگ انداختن به آن) زمان حال
  123. دیر ماشده = از دیوار بالا خزید،( بالا رفتن از دیوار ... باچنگ انداختن به آن)زمان گذشت
  124. دیز = زانو
  125. دیدّ ه = درید ،از هم گسست،پاره پوره اش کرد( دریدن مرغ پخته، گوشت ...)
  126. دیل = زبان
  127. دیلچک = زبان کوچک
  128. دیردوُ چه = دو بهم زن
  129. دیر دُو = غذای بی رنگ و عطر و طعم،  رقیق  (دُرد اُو- دُرد آب)
  130. دیرک = دیرک (تیر چوبی که بجای ستون زیر تیر حمـّال گذاشته میشده است)
  131. دیر سک = آرنج دست
  132. دَریلده = دریده شد، جـِر خورد، پاره شد.
  133. دیـریـلـدِه = زنده شد،احیا شد،نقد شد
  134. دِیزَ= خاله،دایی زا، همزاده ی دایی
  135. دِی،نی = هذیان می گوید.دِی نَمَک = هذیان گفتن
  136. دینـّــهَ = دانه،تخمه، هسته
  137. دیـنـّیـخ لی= ناخنک می زند
  138. دیشلـَمـه = چای تلخ
  139. دیش =  دوش،دوشیـن،دیشب( خواب دیدن،رویا )
  140. دین،نَـچـّین =کلید دست ساز از ساقه ی نازک برای باز کردن کلون( قـُفل چوبی )
  141. دیکّ = راست و استوار،بر افراشته...
  142. دَگـَنـَک = چوبدستی چوپانان
  143. دینگ = پـُتک چوبی برای جدا کردن پوسته ی غلا ت ونیم کوب کردن آن
  144. دینـگـَه = بر آمد دگی، تـَپـّـِة کوچک، دست انداز
  145. *دین،گیلـَه چُش =الا کلنگ
  146. دین،گیلـّی = چُست و چالاک است ،بالا پایین می پرد،قبراق و سرِحال است
  147. دیب = بُن، ریشه، تـَه...
  148. دیب = تَه، انتها، آخر
  149. دیب اُو = اُتاق تهتانی،پستو،اتاق پشتی
  150. دیلاق – دیلاخ = آدم لنگ دراز ،درازبی قواره ...
  151. دی لـَنچه = گدا ،دوره گرد
  152. دیـنـج = دِنـج، خلوت، بی سرو صدا
  153. دیـنّیخ،دیـنِـّیخ = ز ِبر،آژدار،ناصاف

حرف، ذ

  1. ذمـّاغ ِ = رنگ زنبغی
  2. ذیقّ = نم،رُطوبت
  3. ذیلّ = ، پُر رنگ،تُند،
  4. ذیل قارا = سیاه ِ سیاه (اقراق)
  5. ذوقـّولّی [ذُ، ق، قول، لی ] = ذوق میزنه
  6. ذُ لّ = زُ ل،(نگاه خیره)

حرف، ر

  1. راستا = راست،جانب راست،راستی،امتداد،مقابل
  2. راستا = ب ِ رو،در مقابل تـَرسَ ب ِ پشت (روی لباس،پارچه ...)
  3. راست دِ یی = راست می گوید
  4. راحـات = راحتی،آسودگی،آسایش
  5. راحَتِ = قیف
  6. رادی یـُـوّ = رادیو
  7. رامـّال = رمـّال
  8. راواج = رواج
  9. رایوج = رایج
  10. رَدّ = نشان و اثر که از چیزی بر روی چیز دیگر بماند ،مثل رد پا ...
  11. ردّ = دکّ
  12. ردّ  اِ لَ، گید سین = ردش کن بره، راهش بینداز، دکش کن ...
  13. رَج = ردیف ، ردیف های قالی بافی
  14. ردیف= """"""""""""""""""
  15. رَ یـَت = رَعیت، عامة مردم ،کشاورزانی که برای مالک ( ارباب) زراعت کنند
  16. رَ فَ =  رَف، طاقچة بالا
  17. رَ گـَه = رگِه ، هر چیزی که مانند رگ باشد،رشتة معدنی
  18. رفیق = دوست، یار یک دل ...
  19. ریزق = رزق و روزی
  20. ریستگار = رستگار
  21. رَخ چین- رخت چین = رختـخواب چین، جا رختـخوابی( مکانی تـَعبـیـه شده در، دل دیوار . به شکل طاقچـة بزرگ، مانند کمد دیواری که در نداشته باشد .
  22. رُوسـوا = رُسوا
  23. روُسوایه = رُسوایی
  24. روُشد = رُشد
  25. رُوش وَت = رُشوه – دادن مالی به کسی که کاری بر خلاف حق انجام دهد
  26. رُ تـیـلا = رُتـیل،حشرهای از تیرة عنکبوت ها
  27. رود وَ ل ِ = جسور،با جنم،نترس،شجاع،با عرضه..
  28. رو شول = رو شور،سفید آب
  29. رُوکّ = رُک ،بی پر ده سخن گفتن ،آدم رو راست
  30. ریش بابا = ریش بابا (انگور ی با دانه های درشت)

989.  ریش،خـَن = ریشخند،مسخره کردن،دست انداختن

  1. ریـحان = سبزه و گیاه خوشبو،یکی از سبزی های خوردنی خوشبو که دارای ساقة نازک و برگهای درشت است و خام خورده می شود.

حرف، ز

  1. زات،مات = چیز میز
  2. زانگولا = زنگوله
  3. زاغـّـولّی= ناله می کند،ذق می زند، نق می زند
  4. زامـّور = زنبور
  5. زالّـِه = زالو. جانوری است که در آب زندگی می کند دهانش دارای سه فکّ ارّه مانند است که بوسیلة آن پوست بدن را را سوراخ می کند و خون می مکد.
  6. زَرِه =زری(نامی برای بانوان)
  7. زَ ه، ریمـّار = زهر مار
  8. ز َ راب = زهر آب،ادرار
  9. زَرد اُو = زرد آب،مایعی لزج و کشدارو قلیاییو تلخ و زرد رنگ که به وسیلة سلـّولـهـای کبد ترشـُّح می شود.(صفرأ)
  10. زدَه جوُ وا = زرد چوبه
  11. زَ نـجـَفـیـل = زنجبیل،گیاهی ست که در ریشه های غدّهایی تولید می شود که زنجبیل است. بوی زنجبیل قَوی و معطر و مطبوع و طعمش تند و سوزان است .
  12. زقـّون = زقّـوم . گیاهی است که گل ان زرد رنگ و میوة آن سیاه است. وهمچنین درختی است در دوزخ که میوة آن بسیار تلخ و غذای دوزخیان است. (خوراک کشنده)
  13. زَمـهـَریر= سرمای بسیار سخت،جای بسیار سرد.
  14. زَ مّــَه =  زنبِه = وسیله ای به شکل مکعب مستطیل و دارای چهار دسته است ک در آن خاک،یا چیزی دیگر می ریزند و حمل می کنند
  15. زَ مّـیـل= زنبیل
  16. زِه = اثر نم آب
  17. زُ وُر = زِ بر،خشن، ناصاف
  18. زیجـّــُوّ = زنجاب ،مایع لزج و چسبناک،صمغ درخت که هنوز خُشک نشده (کنایه از غذای بی مزّه،بی آبُ رنگ ،
  19. زیر دار= پایه ی دار قالی بافی (تیر زیرین)
  20. زیر زیـبـیل = خس و خاشاک ،خاکروبه
  21. زیلف = زنجیر ،چفت و بست درهای چوبی
  22. زیرینگ = زرنگ ،زیرک، چالاک ،با عرضه ...
  23. زیلاّده = زِر زد
  24. زیشت = زشت، نا پسند، قبیح...
  25. زینهار = زنهار، کتمان
  26. زینـّـَه گانـّوک = زندگانی
  27. زین،گین،تِه = زار و نزار، کسی که همیشه بیمار است .
  28. زین،گیلـّی = زار می زند
  29. زینـّان = زندان
  30. زیراب =  لجنی که در تهِ  خزینة حمام،حوض، جمع میشود،راه آبی که در ته خزینه، حوض ،استخر قرار می دهند.

حرف، س

  1. ساخ لوم = خوشه، خوشه ی انگور- هر چیز مُـد وّ َر که با چند رشته بهم پیوست و کُپـّه باشند...
  2. ساخـلو = پادگان،عدّه ای از سر بازان که مأمور نگهبانی در محلّی باشند.
  3. سال،مان،تـرّه= گیاهی خودرو درفصل بهار
  4. سالان = بنا کننده، شروع کننده،ایجاد کننده
  5. سالما یر = بستر گسترده شده بر زمین (درفصل سرما خارج از کرسی)
  6. سامان = کاه(ساقه ی گندم و جوی پودر شده
  7. سامان رن گ ِ = به رنگ کاه
  8. ساز = کوک، میزون،سرحال،
  9. ساز = سـُر نا، ابزاری که با آن آهنگ نوازند
  10. سازون،نا = نوازندة ساز ،کسی که ساز می نوازد .
  11. سار ِ = زرد
  12. سار = پُشتة بزرگی از کاه، یونچه، بوته، جو، گندم ... دروشده که بارِ خر یا قاطر می کنند( نام عام بار محصولات کشاورزی)
  13. ساروُج = مخلوطی از آهک و خاکستر  یا ریگ  که در ساختمانها برای پوشش منبع آب به کار می رفته است.
  14. سان جاق = سنجاق
  15. سانجاخلا = با سنجاق وصلش کُن، سنجاق بزن
  16. سانج = فروکُن
  17. *سانش دوم (سُروش دوم)= پرسیدم ، سوآل کردم، (درمراسم عید قربان برای گرفتن فال مشاعره می کردند افراد به نوبت شعر می خواندن مفاد شعر فال محسوب میشد  - در یک فصل جدا گانه به آن خواهم پرداخت
  18. سانـجـِه = دل درد(آلتـدان سانجان  = کسی که پنهانی آسیب می زند، زیر زیرکی نیش می زند .)
  19. سانش ده = نیش زد،گـَزید
  20. ساغ = صحیح،سلامت،سالم
  21. ساغـلو قا گـِدَی = بسوی سلامتی بروی
  22. ساغّ ساغـّان = زاغچه
  23. ساغـّولـّی = شـَل می زند،می لنگد
  24. ساغـّولـّیا، ساغـّولـّیا = لنگان،لنگان(شیوة را رفتن زاغچه،زاغ، کلاغ)
  25. سانـّوخ،توله = سگ پا کوتاه (سگ توله )
  26. ساقدوج= ساقدوش،ینگـِه(شخصی که در سمت راست داماد می ایستد. )
  27. سول دوج= کسی که سمت چپ داماد می ایستد
  28. ساچّ =گیسو
  29. ساچ اُو زادان = مغز حرام (در باور عامه هرکسی که آن را بخورد موهای سرش رشد می کند)
  30. ساپ= نخ
  31. ساتارام = می فروشم
  32. ساتاشدِ = دیده شد (گـُزومَ ساتاشدِ = یک آن به چشمم خورد،یک لحظه دیدمش...)
  33. ساوای = سوای آن، بجز آن
  34. سایا وان – سایا بان = سایه بان ،چـَتر
  35. ساجاخ  = (شـرّابه) ریشه های کنار پارچه (روسری ابریشمی) ریشه های قالی..
  36. ساجاخله چرقد = روسری بزرگی که دارای شـَرّابه های بلند باشد.
  37. ساجاق = وسیله ی فلزی که بر روی اُجاق ،یا  تنور می گذاشتند جهت پختن غذا
  38. ساج = سینی بزرگ فلزی به عنوان در پوش تنور بکار می رفته است
  39. ساهات =ساعت
  40. سَخ سِه = سُـفال
  41. سـَم باسده = ترسی سهمگین حایل شد (کسی که از چیزی موهوم ترسیده باشد...) به توضیح بیشتری نیاز دارد
  42. سَـگیردان = سِرگین دان ،مکانی برای جمع آوری سرگین احشام جهت تهیة تاپاله برای سوخت زمستانی
  43. سـَرین چاق  = خنک، هوای خنک مطبوع،هوای هنگام صبحگاهان
  44. سیرده = پاک کرد،گرد گیری کرد...
  45. سَپ دِ =ا فشاندن بذر،پاشیدن آب(مایعات)
  46. سپَلَشدِ =باریدن باران اندک،وَش (نم بارون)
  47. سبد،چـَه = سبد کوچک،سبدچه
  48. سبزه قابا = سبز قبا، کلاغ سبز
  49. *سـَقـّو ُ = زکام،سرما خوردگی احشام،خرِ زکام شده...
  50. سـَقّـیـر قـَه = ساس
  51. سـِر چـه َ =  گنجیشگ(سِهره چه،صغیرة سِهره )
  52. ســُئـوشده = گذشت، عبور کرد،رد شد
  53. سُروُش ! [سُ، روُ ش] = سوأل کن،بپرس
  54. سُیــُول= عریان شو، رهاشُ ، دل بِکَن
  55. سـُیـُولده = عریان شد ،پوستـِش کنده شد،(دَرّ ِ سین سویدولار = پوستشُ کندند.)
  56. سـُـکّ ! = بشکاف!
  57. سـُـکدِه = شکافت
  58. سـُکولده شکافته شد.
  59. سـُــگـُوش = فُحش، بـَدو بیرا،...
  60. سُــخولـده، سوسولـده = بدون اجاره وارد شدن کسی را گویند (بی اجازه سرَک کشید)
  61. سـُو لوخ = تاوّ ل
  62. سولوخ لانوب = تا وَ ل  زده
  63. سـُو باشِه = سرِ آب،( واژه ای که برای دستشویی و توالت به کار می رود)
  64. سو،بوی لاده = آب از سرش گذشت
  65. سوت گول- سو تول  = خوشه ی گندم یا جویِ  کال ،هنوز خشک نشده وشیری است
  66. 1086. سوت تـَر،خَ،نَ –سوت ترخنَ = نوعی آش که از ترخنه ی شیر تهیه می شود...
  67. سـوُپ،پن،سوپـّان،سـوُپـّن = فلاخن وسیله ای برای پرتاب سنگ
  68. سـوُ غولوب = زخم جمع شده ،گُلِ پژمرده شده...
  69. سـُوز گـَج= صافی ازجنس پارچه ی نخی برای صاف کردن شیر،پس از دوشیدن
  70. سوزمانِ  (سوزمانی) = زن عشوه گر،...؟
  71. سـُوز مـَه = ماست کیسه ای و هر چیـز چکیده
  72. سومسوخ = سـُقـُلمه
  73. سومـّول = سُـنبُـل، خوشة گندم ،خوشة جو
  74. سـُوم، سوُگ = سگـِرمه ،اخم
  75. سوُ پـُور گـَه = جارو
  76. سُ ، وُ نــِّه = شاد شد،خوشحال شد
  77. سـُـوُ ن، نـُور، = خوشحالش کرد.
  78. سو روت = روی زمین بکشان
  79. سـُورت دِ= کشوندش، سابیدش
  80. سـُوروت لـَده = روی زمین کشیدش
  81. سوروت،لـیـَه،سوروت،لـیـَه =کشان،کشان
  82. سـُور تولده = سابیده شد.
  83. سورمِ یِ = رنگ سورمه ای
  84. سورّون سالـّـِوب = اخم و تَخم کرده، لبُ لوچش آویزونه...
  85. سوزول دِ= شـُرّ کرد
  86. سُوزولـدِه =چکید،در رفت ،جیم شد...
  87. سـورّ ون، سـالـّی،یوب = لب و لوچه اشُ آویزون کرده، اخم کرده(چهرة دِژَم)
  88. سیر،کـَه = شفیره ی شپش،تُخم شپش
  89. سیرن چاق = سُر،لیز ،مکانی که سُر است ، هرچیزی که لیز میخورد...
  90. سیریلده =لیز خورد،سُر خورد
  91. سیخـدِه = چلوندِش،فشردش،مچاله اش کرد
  92. سیخیل ده = فشرده شد، جمع شد، مچاله شد
  93. سیخیلیب = توی خودش جمع شده، گوشه گیر شده...
  94. سینیـخـیـب = افسرده شده، شکسته شده...
  95. سیریخ = دوختی که با عجله و  بدونه  دقّت انجام گرفته – سرهم بندی کردن
  96. سیر تیغ = سِر تِـغ،لجباز
  97. سیر قا = گوشواره
  98. سیر دِه = پاکش کرد،گرد و خاکشُ زدود،
  99. سیر،سیر = سوسک
  100. سیر،سو موگ = پی و استخوان
  101. سیِزان = مکانی باسقف گنبدی (طاق ضربی) که در فصل گرما به علت خنک بودن، مورد استفاده بوده است
  102. سیچیراده =تراوش کرد.
  103. سینـّـِه = شکست
  104. سیزیلـی = می سوزد،سوزش زخم...
  105. سیــلـَـجـَک =دستمال خیسی که با آن تنور داغ را  را قبل از پختن نان پاک می کردند.
  106. سیانگ سینگیلّ،لامی = هیچ صدایی نمی آید،سکوت مطلق...

حرف، ش

  1. شاجه = شاه جوب، نهر آب رسانی در امور کشاورزی (نهر بزرگ)
  2. شانه = شاهانه، انگور شاهانه
  3. شاهود = شاهد،گـُواه
  4. شالّاق = شلاق
  5. شـوُ وَن = شیوَن
  6. شـُر با = آبگوشت، آشی که برای بیماران تهیه میشود،( غذاهای آبکی)
  7. شاقـّو لوز = شاقولوز (نوعی زخم ؟؟؟)
  8. شیلان=(شیلون به لحجه ی لری) سور دادن،دعوت عمومی برای صرف غذا
  9. شـَرَبان = (اسم) شهربانو
  10. شـَرَ فـَه = لبة بام، هریک از مـثلـّثـها و مربّع ها  که نزدیک به هم در بالای دیوار و گـِرد قلعـه بنا کنند(مُشرِف)
  11. شـَوَه =  شـَبـَه  نوعی سنگ که به واسطةتغییرات شیمیایی سخت و سیاه است و در جوهر سازی به کار می رود. (معرب شبق)  [6] (یـَشم ، سنگی است از گونـة عقیق به رنگ سبز، مایل به دودی که به عنوان زینت  بانوان بر گردن می آویختند،( گفته شده خاصیت در مانی دارد برای رفع چربی خون مفید است )
  12. شـَـکرَ،کوکا = نوعی شیرینی که از شهر می آورده اند
  13. شـَکات اُلـدوم = لـِه و لـوُرده شدم، خست و کوفته شدم ...
  14. شَل،تَ – شلته = شلیته، دامن کوتاه چین دار از پارچه ی ساده حاشیه دوزی شده ،یا گلدار همراه شلوار، نوعروسان و بانوان جوان می پوشیدند.(شَلـتَ تومّان)
  15. شـُوّ = چـلـّه ی قالی که روی زمین یا دیوار به وسیله ی سه میخ بلند می کشند
  16. شـوُو شام = چه عجب!
  17. شوشـهَ =شیشه
  18. شـُـخـُوم = شُخم
  19. شوتـّک = سوت سوتک
  20. شوُت،تو،لوک-شوتـّولوک = سوت زدن با لب ودهن
  21. شـُو لا ل = شـِلال،باریکه ...
  22. شومات = به بوی،به هوای (سـَنی شوماتیا= بهوای تو، ...)
  23. شـُو نا = صدای خفیف،نجوا، صدای نا مفهومی که درمکان خلوت و زمان ساکت به گوش می رسد
  24. شـُو واخ = لکـّه های سفیدی بر اثر کثیفی ... بر روی گونه( لُپ) می افتد
  25. شـُو فت = جوانه زدن برگ بر روی درخت در فصل بهار (شکفتن برگ و گل)
  26. شـُوفتـَه = شـِفـته ،مخلوط آب و خاک  و آهک، برای پی ریزی دیوار بنا
  27. شُوم شاد ِ = رنگ شمشادی
  28. شُ تـوُ ر ِ = رنگ شتری
  29. شی ریلاّده = شُرّی ریخت
  30. شیب،رُو = شِـبرو = کفش چرمی مردانه
  31. شیلبر = خـُم، نوعی خـُم که دور دهانه ی آن چند بند یا دسته وجود داشت که به آنها قفل میگفتند برای بستن دهانه ی خـُم از آن بند ها استفاده می کردند
  32. شیش بر =  انتهایی موشک خمپاره که دارای شِش تیغه است بر سر چوبی کار می گذاشتند وسیله ای برای دفاع درست می کردند.
  33. شیطان تورِ = تار عنکبوت
  34. شیلیت =طناب تنیده شده از نخ پنبه ای
  35. شیتیل = غذای بی نمک، آدم نـَچـَسب...
  36. شیتّ = چلاق،علیل
  37. شیتّ اُو لای = چلاق بشی
  38. شیتّ اُو ل موش = چلاق شده
  39. شیتّ و کـُود = خسته و کوفته
  40. شیش = باد، ورم
  41. شی،شی!... = افاده می کند،پُز می دهد...
  42. شیریم، میا ن = شیرین بیان گیاهی که ریشه ی آن خاصیت دارویی دارد.

حرف، ص

  1. صُو ماموکّ = ساکت و بی حرف ( کنایه از صُمّ و بُکم)
  2. صانـّوخ =صندوق
  3. صانـّوخ تولـَه = سگ پا کوتاه
  4. صاحابِ = انگور صاحبی( شیرازی)
  5. صوناوَر= صنوبر

حرف ، ض

  1. ضرول ِ= مُستراح( فوری،ضروری)

حرف، ط

  1. طـَبـَق = یک برگ کاغذ (یک ورق کاغذ در اندازة ورق امتحانی)
  2. طاس = طشت بزرگ ، ظرف لبه دار
  3. طاقچا = طاقچه فرورفتگی در دیوار اتاق که برای نهادن اشیائ ولوازم خانه (طاق کوچک)
  4. طاماء = طمع،آز ...
  5. طَبیل = طبل
  6. طیمطیراق = طـُمـطـُراق= شکوه،بزرگی(جارو جنجال راه انداختن)
  7. طـُو،لَ =طویله ، (ع=ص) مؤ نث طویل، زن دراز بالا. رشته،رشتة گردن بند،رسنی که چار پایان بدان بسته شود،در فارسی به اصطبل گفته می شود.
  8. طُوُخ = مرغ
  9. طـُو لـه = طویله
  10. طوی = عروسی
  11. طـَر لان (ترلان) = مرغی است از جنس باز شکاری(یادداشت بخط مرحوم دهخدا) مرغی است حرام گوشت از جملة طیور وحشی می باشد .
  12. طیلیسیم = طلسم ،جادو ...

حرف ،ظ

  1. ظـُهری قیز قین چاقه = داغ ترین زمان ظُهر تابستان

حرف، ع

  1. عـَبـَسـَه = عبس ،بیهوده
  2. عـَسـگـَرِ = انگور عسگری
  3. عقیلـّـِه باشـلـِه = دانا و زیرک، عاقل و فرزانه،
  4. عـَزّ َت- اَزَّت  = عِزَّت،احترام
  5. *عاذازیل= بلا تکلیف، معذبّ،  در حول و حراس ؟...
  6. عـُج،اوج ،ئـوج = لـَج
  7. عـَلا وا = بعلاوه ، اضافه بر آن ...

حرف، غ

  1. غازان=خزینه ی حمام
  2. غازان= دیگ بزگ مسی
  3. غازان چا= دیگچه
  4. غازا لاغ =  طـُرقِـه (پرنده)
  5. غوشغون = بند پا لان که از زیر دُمِ استر رد می شود
  6. غازالان،قوپ=کنایه ازبستن دهان،اقراربه سکوت(بستن دهان با کف دست) زیپ دهن را کشیدن،بستن دهان با غزن قفلی؟؟؟
  7. غور بَت = غُربت، کولی
  8. غورولاّده = غُر،غُر کرد

حرف، ف

  1. فریک =مرغ جوان ،جوجه ای که تازه تخم گذارشده باشد.
  2. فـَر خـِه = انگور فرُّخی
  3. فـوتا، فوتِه = لـُنگ حمام، پارچه ای بافته شده از الـیاف پنبه که در حمـّام های عمومی مردم به دور خود می بستند
  4. فیته،غیل غیلـَه = فتنه و غوغا، آشوب
  5. فـَتـّا نا = آشوبگر، فتنه انگیز،غوغا سالار ...
  6. فـَنا = کسی که بر اثر بیماری ضعیف شده،کسی که وضع مالی واقتصادی نا مناسبی دارد. ...
  7. فیریلاّده = دور ِخودش چرخید، (چرخش فر،فره)
  8. فـیـِروز = فهر ست( فهرست نسخه های تعزیه)
  9. فـِیروز گـَز دِ رَن = تعزیه گردان،کار گردان تعزیه، کسی که فهرست دار است و نقش و اشعار تعزیه خوانان را به آ نان یاد آوری  می کند .

حرف،  ق

  1. قار = برف
  2. قاغ = آخر
  3. قاش = ابرو
  4. قاپِ = در
  5. قاتوق = ماست
  6. قاراشموش = قاطی پاطی شده
  7. قاز یاغِ (قاز ا َیَ  غـِه ) =نوعی سبزی صحرایی به شکل پنجة پای غاز
  8. قاب = ظرف
  9. قاب ، قاجاق = ظرف و ظروف
  10. قاپِ پاجا = درو پیکر( مترادفِ  خونه زندگی،زار و زندگی...)
  11. قاباق = پیش رو، (اینجا مترادف لبُ لوچـِه است)
  12. قا یوم = قایم (پنهان ...)
  13. قال، لاق - قالّاق = سنگ چین، قلعه کردن،مرز قراردادن به وسیله سنگ چین
  14. قاش،قاباق = چهره ی دِژ َم،برافروخته،[کنایه از اخم وتـَخم ]
  15. قارون،پا= شکمو، شکمباره  (ترکیبی از ترکی وفارسی)
  16. قارا = رنگ سیاه
  17. قارا قوش = سار، پرنده ای است بزرگتر از گنجشگ، نوعی از آن سیاه ونوع دیگر سیاه با خالهای سپید.
  18. قاب قارا = سیاه ِ سیاه (اغراق در پررنگی)
  19. قارا دُمـّول = انگوری بادانه های درشت به رنگ سیاه
  20. قارا جا = سیاه چُرده (سبزه ی با نمک)
  21. قاراقوروت = قـَرَ قوروت(کشک سیاه)
  22. قارت لانوب = چِغِر شده، سفت شده،سبزیجاتی که بیش از اندازه رُشد کرده باشد.
  23. قاران قولوخ= تاریکی (ظلمات،جایی که چشم چشم را نمی بیند)
  24. قاروشاق = بهم ریخته درهم شده،قاطی پاطی...
  25. قالبا قاروشاق =  شلوغ پـُلوغ ،
  26. قا پاق = درِ  هرنوع ظرف
  27. قاپان = ترکی شده ی کپان فارسی (ترازویی که یک کفه دارد و بجای کفه ی دیگر سنگ را از شاهین آن آویزان می کنند.
  28. قارون چا = مورچه
  29. قاسنه = روده ی احشام حلال گوشت ...کلاف الک ، قربال (؟)
  30. قاش = ابرو
  31. قاش = قاچ ِ زین اسب و پالان خر...
  32. قالخده [ قالخ، دِ] = برخاست،از جا پرید،بلند شد،حالت ارتجایی مثل برخاستن توپ از زمین.
  33. قاطـّه =قاطع،غلیظ،پر رنگ، مُحکم...
  34. قات ما = طنابی که از موی بز بافته شده باشد.
  35. قالخان = سپر
  36. قانقا، قانغا = دود سرگین احشام که زخمها... را با آن دود میدهند.
  37. قان = خون
  38. قانـّـِه = قاتل، خونی
  39. قان جوخ= سگ ماده
  40. قاروق = تـُل،دانه (دانه...که در  نای کودکان گیر میکند)
  41. قارا قورخه = تهدید (تهدید برای ترساندن)
  42. قارا، قو را = کابوس، خواب گـُنـگ و نا مفهوم –یو خودا ، قارا قورا ،گـُــُرویدوم = توخواب کابوس میدیدم )
  43. قَ،یین،آ تّـا = پدر شوهر – پدر زن
  44. قَ،یین،نـَنـَه = مادر شوهر_مادرزن
  45. قَ، یین قودا = قوم و خویش همسر
  46. قـَتـِیل گونـِه  (روز عاشورا)
  47. قـَل، بـیـر- قلبیر= قـربال بافته شده از روده ی گوسفند
  48. قـَشـُوّ =آلتی فلزی ،مانند شانه که برای رفع خارش و زایل خاشاک به بدن چار پایان کشیده می شود.
  49. قـَمـچی = شلاق، تازیانه
  50. قـَلبیرآلتِه – قــَل،بـیـر،آل تِ =حبوبا ت رد شده از قربال،حبوبات نا مرغوب
  51. قـَد نـُو = نوی نو، تازه ، فابریک...
  52. قَ یِیم = قائـم،سفت و محکم
  53. قــَرّ ِه = پیر زن، زال، زن کهن سال و از کار افتاده
  54. قَـرّیش =  وجب (واحد طول)
  55. قَیش = تسمه ی چرمی،دوال کمر،چرمی که دلا کان با آن تیغ خود رت تیز کنند.
  56. قـَبـیـر سانـُّوخ = قبرستان
  57. قـَطیفـَه = حولة حمام و دست
  58. قـُوُت = قاوُت ،مخلوطی از آرد نخود چی،شکر...
  59. قُ، وُر ما = گوشت ریز، ریز  شدة بریان شده
  60. قو شا  = جُفت ،ردیف
  61. قـُشون = سپاهیان لشگر
  62. قُشون قوشوب = لشگر آراسته
  63. قوشما قوشوب = پشت سر کسی حرف در آورده،افتراه ،تهمت...ردیف کرده
  64. قو شا = جفت،یک اندازه و یک شکل ...
  65. قیشـوُّ = قِشُ  فرچه ای که با آن  خاک و خُل بدن اسب را پاک می کنند .
  66. قـُر = جرقـّة آتش
  67. قـُو زِی = سایه سا، مکانی که آفتاب نمی گیرد.
  68. قـُز =جوز،گردو
  69. قـُز لانی = دور ورداشه، کُری می خواند،پُز می دهد ...
  70. قـُر موت = مخلوطی از کاه و یونجه و جو که به اسب می دهند.
  71. قـُـتـور - قُ ،تور= آبله رو (سیمای آبله زده،جای زخم آبله روی صورت)
  72. قـُپّ = دهان بسته بصورتی که لـُپ ها باد کرده باشد (دهان پُر از آب یا مایعات)
  73. قـُور قـُوشوم = سُرب
  74. قورتوم = یک جُرعة آب ،یکدم ،یک نفس...
  75. قو روت = کشک
  76. قو رولـده = بر پا شد، بر قرار شد، منعقد شد، بر گزار شد،
  77. قـُوّ رولده = برشته شد
  78. قـُوُر ما = گوشت خـُرد شده و سرخ شده
  79. قـُو،لِی = نا مرغوب، نا مر غوب، آدم ناباب
  80. قور تول = خلاص شو!
  81. قور تولده = خلاص شد
  82. قور تولدوم خلاص شدم
  83. قور تول ماز = خلاصی نداره
  84. قـولـّوق = خدمتکردن، مهمان نوازی، رسیدگی ...
  85. قـُوّ = دَکِش کن،بیرونش کن،ردّش کن
  86. قـُوُ ل دِه =  رانده شد، دَک شد، رانده شد...
  87. قیقاج = دویدن به شکل زیگزاک ،چپ و راست
  88. قـَلاج = چشم و دل سیر، دست و دل باز
  89. قوُل، لاج – قـُلّاج  = واحد اندازه گیر طول  (فاصله ای از نـُک شَست دست باز تا نُک بینی، حدوداًیک متر)
  90. قـولـباق = دست بند،النگو – زیوری برای دست بانوان ...
  91. قولونج = قلنج، گرفتگی عضله ..
  92. قو لا غا گیرن =  حشرة هزار پا
  93. قورد = گـُرگ، کِرم
  94. قورد لاخ = کِرم خاکی
  95. قوردلا ده = ور رفت، انگولک کرد
  96. قوردلانی = حسودی می کند
  97. قـور ساق = بخش کوچکی از روده، بین معده و روده گوسفند،( احتمالأ بخش اثنا عشر) عارضه ای که بچه های کوچک، بر اثر وارونه کردن بچه به آن دچار می شوند (در برخی از نقاط ایران بزرگ به این حالت سیراب شیردون شدن می گویند)
  98. قو خـِه = بو ،رایحه
  99. قونـّا را = قُنداره کفش پا شنه دار چرمی زنانه
  100. قو ما را =گوی فلزی که به عنوان وزنه بکار میرفت به آن گلوله قمارا (خمپاره  می گفتند )
  101. قوش = نامی عام برای پرندگان
  102. قوش اُوزومـِه = گیاهی که میوة آن شبیه خوشهة انگور به رنگ قرمز می باشد در باور عامه گنجیگ از این نوع انگور تغذیه می کند.
  103. قوش = یک نوع پرندة شکاری که باز و باشه نیز می نامندش
  104. قو شا شالاق = جفتک انداختن گاو و خر ...
  105. قوش قـُوان = مترسک
  106. قو دور ده = جفتک انداخت،شلنگ تخته می اندازد، ورجه وُرجه می کند

  1. قـُوُ شی-[ قُ، وُ،شی] = کشیده شدن ومنقبض شدن تاندول های کف پا و دیگر اعضای بدن
  2. قاماشی = چشمی که بر اثر درد یا آفتاب زدگی اشک از آن بیرون آید.
  3. قوجا باشه = تیغاله (گیاهی از خا نواده خار ها که غوزه ی تیغ داری دارد،ومغز غوزه ی آن خوراکی است )
  4. قول،چاق = عروسک(عروسک ساخته شده از چوب و پارچه )
  5. قـُل = دست و بازو
  6. قـُل جاق = پوششی برای دست و بازو برای پیش گیری از سوختن و آسیب دیدن دست که نانوا هنگام پختن نان، دست بازوی خودرا با آن پوشش میداد ( آستین )
  7. قـُجا = پیر،کهن سال (خوجا،خوجـه، در گویش ترکمنی=  پیر،شیخ،رهبر دینی)
  8. قو جاق = آغوش، بغل، بر
  9. قـُلـِه قوجاقونـّا قالوب = دستهایش تو بغلش مانده (مترادف زانوهاشُ بفل کرده )
  10. قولتوق = بغل ،زیر بغل
  11. قولتوق آغاجه= تکّه چوبی که زیر بغل مُردگان می گذاشتند
  12. قیل = موی بدن احشام
  13. قیلیج = شمشیر
  14. قیلفَ  [قیل، فَ ] = لبه ی بام
  15. قیلـّـَه = مردمک چشم،حبّه ی انگور...
  16. قیلـّـَه تورشِه = تورشی حبـّة  انگور
  17. قیسـّه= کوتاه
  18. قـیسـّیـر =عقیم نازا
  19. قیرخ لیگ = پشم چین گوسفند
  20. قیزیل جـَه = بیماری  سُرخک که اغلب کودکان بدان دچار می شدند.
  21. قیزیل گول = گل سرخ
  22. قیزیل قان = خون سرخ[7]
  23. قیر میزِ = رنگ قرمز
  24. قیشلاق = گرمسیر
  25. قـیـژیلاّده = باسرعت گذشت، صدای لاستیک اتو مبیل ...
  26. قیشقیریق = جارو جنجال، سرو صدا، دادو بی داد...
  27. قیرش،قیریش=چروکیده ،کیس خورده، جمع شده...
  28. قیر میزه کیش،میش = نوعی انگور بی دانه که (حبـّه) دانه های آن سُرخ رنگ است
  29. قیر اُو = بر فکی که صبح های سرد در فصل سرما بر روی زمین می نشنید، شبنم یخ زده
  30. قیز بَس = نامی دخترانه[8] - دختر بس!
  31. قیز،قَ، ئید، = نامی دخترانه  دختر برگرد ![9]
  32. قیز لـَر یاسدوقه = بالش دختران (گونه ای مارمولک )
  33. قیط، بور = قطع شده،از بیخ بریده شده
  34. قیریلده =  پاره شد،قطع شد، بریده شد.
  35. قیریلاّده = چرخید (چرخش چرخ، قل خوردن توپ،قل خوردن اشیاء گرد،استوانه ای،دوّ ار...
  36. قـَی،قاناق = غذایی با ترکیب تخم ومرغ و آرد
  37. قـیـّـِخ = پشکل
  38. قیر په =؟؟؟
  39. قیر پی سین قیر ده =؟؟؟
  40. قیاخ – غیاخ =  نوعی چمن وحشی
  41. قـَیـَه = سنگ سیاه
  42. قـُوم =  شِن، سنگ ریزه ..
  43. قـُـوُم = اقوام ،قوم و خویش،ایل،طایفه،فک و فامیل
  44. قیرّان = مرگ دسته جمعی( بیماری همه گیرکه باعث تلفات جانی مردم یک شهر... شود،وبا،طاعون...)
  45. قیرّان آپارسون = مرگ ناگهانی ناشی از طاعون وبا...ترابکشد(نفرین )
  46. قی،بیر،داق = قبراق، چابک و زرنگ ( همچنین کفش راحت،لباس راحت...)
  47. قـی، مـَز = خسیس
  48. قی،می =دلش نمیاد خرج کنه
  49. قـیـنـجـیـلـیـب - [قین جی لیب] = زیر فشار زیاد سائیده شده ، له شده
  50. قـیـنـجا نی = قـَمیش میاد، قِرو قمیش میاد، عشوه گری می کند...
  51. قینّیر قه [ قـین، نیر، قه] = گیاهی (از خانواده ی کنف؟ ) با برگ ها تره ای شکل وریشه ی افشان که به عنوان سوخت در تون حمام بکار می رفت (به احتمال زیاد  منقرض شده)

حرف، ک

  1. کا،نا = کانون، مردمک چشم
  2. کار،بار = کارو بار ،وضعیت (کنای از وضع زندگیش چگونه است؟)
  3. کاچـّـِه  = کاچی (غذای ترکیبی از آرد و روغن حیوای نونی غذای تقویتی برای زن زائو)
  4. کـَس = بـِبـُرّ ، قطع کن، ...
  5. کـَچـّـَه = نمد
  6. کـَچـّـَه بُرک = کلاه نمدی
  7. کـَرَ=  بار، تکرار، مکـّر ...
  8. کَــّر َم = نوعی انگور دیر رَس سفت گوشتی که بیشتر به مصرف پُخت شیره می رسد
  9. کـَتـیـل = سازة چوبی که بوسیلة آن گندم ،جو، دِروشده را بار خرمی کردند وبه خرمنگاه می رساندند.
  10. کـَلبـَتین = ابزار دلّاک ،انبر دندان کشی
  11. کـَرچـَنگ،کلش = خرچنگ
  12. کــَلـَش= گیوه (کالش)
  13. کـَپـَنـَک = بالا پوش چو پانان که  از جنس نمد است(شولا)
  14. کــَنـّهِ = سازه ی گلی برای نگهداری آرد وگندم(سیلوی خانگی)
  15. کـَلـَغیـلـهِ [کَ، لَ، غی، لِ] = کلاغی روسری بزرگی بافته شده از ابریشم به رنگ سیاه (خانم های سالخورده روی روسری خودشان به دور سر می پیچیدند.)
  16. کـَرمَه = پهن سفت شده ،تخته شده
  17. کـَرپیچ = آجر
  18. کـَوَر= تره (سبزی خوردن)
  19. کـِناراب(کنارِ آب)= آبریزگاه،مُستراح،توالت
  20. کُسـّا = کوسه(مردی که ریش اندکی روی چانه اش دارد)
  21. کـَسـّـَک = ؟؟؟
  22. کـُر لا ده – کولاده = دفن کرد.
  23. کـُرا  موشـَـک = کسی که چشمانی ریز و قدرت بینایی اش بسیار ضعیف است( مترادفِ، مثل موشِ کور)
  24. کـُر اُجاق = اُجاق کور، کسی که صاحب او لاد نمی شود
  25. کـُچ = کوچ
  26. کـُولَ، بـِل = بیلچه،بیل کوچک و سبک
  27. کـُوپــّو لا= نوع کوچکِ  کـَنـّـه (جای نان  وغلات)
  28. کـُرپَ =  خـُرد و کوچک ، نامی عام برای برّه و بزغاله
  29. کورپِ = پـُل
  30. کـُول، بَ- کـُولـبَ = هوا کش تنور
  31. کـُل = لبه ی تنور
  32. کـومـوش = زالزالـَک وحشی
  33. کـُو لوُم = کـُلون(قفل چوبی)
  34. کوُرت،کوُرت = حشره ای مورچه خوار،که دام کوچکی به شکل مخروط درزمین می کند ودرآن مخفی
  35. می شود .
  36. کورک = پارو
  37. کُو رَ کـَن( تُرکی شدة گور کَن) = داماد
  38. کولش = کـُلـَش(ساقه ی گندم وجو)
  39. *کُ،ذَل = گندم نا مرغوب، پس مانده های خرمن (گندمی که از کاه جدا نشده...؟)
  40. کـوُ نـَل = تنة بریدة شدة درخت
  41. کو دو لـَه = کوزه ی سفالی کهنه  شده
  42. کورک =کتف ،اندام های سر شانه ی پشت
  43. کـُشـّـَـک = بچّه شتر یک ساله(به گویش ترکمنی کوشـّـِک)
  44. کـوجـِه = کشویی دار قالی بافی؟
  45. کـُک = کوک ،سرحال (ساقه ی نورُسته)
  46. کـُلا بار = کوله بار،باری که برپشت گرفته باشند.
  47. کـُل گـَه = سایه
  48. کـُل،گـَه، لـیک = سایه سار، مکان سایه
  49. کـُو، وَه = کود
  50. کـُول = خاکستر
  51. کوفّ = تاب( وسیله بازی کودکان)
  52. کول باش = خاکستر به سر( مترادف خاک بر سر)
  53. کول چاقاردان = وسلیه ای فلزی با دسته ی چوبی به شکل مخروط ّبرای در آوردن خاکستر از تنور...
  54. کومـّا = انباشته شده،کـُُپـّه شده،تپّه ی کوچک،توده ای از هرچیز
  55. کوکا = قرص نان کوچکی که برای کودکان پخته می شد
  56. کیش، میش =  انگور بی دانه که خشک شده ی آنرا کشمش سبز می گویند
  57. کیلان = ظرف ساخته شده از کود حیوانی (پهن)
  58. کیر ناس = کِــنِس، خسیس...
  59. کیـرّ ِه  خیب = کرخت شده، خوشُ به موش مردگی زده
  60. کیر، تی،لیب = تورو مانده، تو رودر وایس ی گیر کرده ،گردن گیرش شده، (مترادف تو دامنش گذاشتند.)
  61. کیپ رِ = جوجه تیغی
  62. کینیف = کـنفت،کثیف آلوده...

حرف، گ

  1. گادانّان [گا،دان، نان] = گاهی
  2. گادانـّان گودانـّان = هر، از گاهی ،هر از چندی،گاه گداری ...
  3. گادوم = گام،قدم
  4. گاموش = گاو میش
  5. گا لوش = گالش، نوعی کفش لاستیکی، کفش لاستیکی که در گذشته ها (مادربزرگها)پیر زنها می پوشیدند
  6. گــَرچک ؟!   = راستی!؟...،تا یادم نرفته
  7. گـَرچک = به راستی،مخالف دوروغ
  8. گـَنز = بخشی از دماغ که بو را استشمام می کند (احتمالأ باید سینوسها باشد)
  9. گـَنـزیم ق ُ خی = شامـّه ام، دماماغم بو میده (سینوسهام بو میده)
  10. گـَرنیشده = کش و قوس آمد (به خودش پیچ و تاب داد )
  11. گـَز قوپ =
  12. گـَپ = گفتگو
  13. گـَپلـَش[ گپ، لَش] = حرف بزن
  14. گـَپـلـَش ده = گپ زد، حرف زد
  15. گـَردیک =گردنه،گردنه ی جادّه،...دیوار باغ و... که کوتاه از قسمتهای دیگر دیوار
  16. گـَردیک = حجله گاه عروس، اُتاقِ شب ذفا ف
  17. گـَلین =عروس
  18. گـَلین باج ِ = زن داداش
  19. گـَز َن،گـُومـِه= گز انگبین
  20. گـَلـَه مـَرد[گَ،لَ،مـَرد] (گیله مرد ،پسر بچّه ی نورس،نوجوان)
  21. گـِج = دیر هنگام
  22. گـِجـَه = شب
  23. گـِجَ  یا نوقه = تـَبـخـال  (سوختگی شبانه)
  24. گـِجـَلیک[گِ،جَ،لیک] = سهم هر شب از تکـه گوشت نمک سود شده که برای زمستان ذخیره می شده
  25. گـر چـَک = گر چه، چنانچه،(راست،مخالف دوروغ )
  26. گـَر چـَکـدَن = براستی ،حقیقتأ
  27. گـِچـّـِه = بُز
  28. گـِچـّـه اَ مـَن = گنوه ای سوسمار که در باور عامـّه شیر بز ها را می مکد ( شاید بُـز مـَچـّه باشد)
  29. گوُوالا= گاله
  30. گُ باز = گاو باز ، دوره گردانی که شغلشان خرید و فروش گاو و اسطر ... بوده
  31. گُ،بَک =ناف
  32. گو بک ثیقـَن = کسی که ثقل را برطرف می کند( افرادی بودند که با چرب کردن ناحیه ی ناف،و مالش دادن آن ناحیه (ثقل ) رودل را بر طرف می کردند
  33. گـُدار = گودی تَه دره،محل گذشتن از رود خانه که کم آب باشد
  34. گـُومـّز = گـُنبد
  35. گـُز = چشم
  36. گـوُ ز ،گـِه = آینه
  37. گـُز لـَه = منتظر باش
  38. گـُز لـَده = چشم زد
  39. گـُزی آیدوم = چشمت روشن
  40. گـُروم = دیدار،ملاقات،زیارت
  41. گـُزِه باغلوجه = کسی که کارهای محیرالعقول میکند،تر دست،جادوگر...
  42. گـُزِ قاماشده =اشکی که بر اثر تابش مستقیم نور از چشم می آید ،چشم دردی که  براثر آن درد اشک از چشم بیرون بیاید....(چشم درد)
  43. گـُز َه گـَلده= به چشم آمد
  44. گـُـزَ سا تاشده = به چشم خورد
  45. گـُز تور شونـّا  = در تیر رأس نگاه
  46. گـُوج = روز بازو، قدرت...
  47. گُ ،بـَلـَـک = قارچ
  48. گُب رَ ک = قلوه ،کلیه
  49. گـوُ نـَش = مکان آفتاب گیر
  50. گـُر،بِ، گـُر = گور بگور شده
  51. گُ، را ماز = گور ماست (مخلوطی از شیر و ماست)
  52. گـومـّو لاّده = افتاد و گـُرومّی صدا داد. (کنایه ای برای کسی که مُرده است [فلانی افتاد و مـُرد] )
  53. گـومـّوُ لاّ موش = مترادف  پَر زده،ورپریده
  54. گـُنـّوز = روز – مخالف شب
  55. گـُن، گوُل =درون،احساس درونی ،دل
  56. گـُن گـُولدن گـُنـّگـولـَه یول وار =دل به دل ره دارد
  57. گُ یون = دل ،قلب
  58. گوشوارا =گوشواره
  59. گـُو شا [ گُ و،  شا ] = پیم چوبی
  60. گُ روُش =دیدار
  61. گُ وُر- گـُوُر= پرنده ای  بزرگتر از پرستو،سیاه رنگ بالهای بلند دمی به شکل دُمِ پرستو
  62. گر ُ مـَمیش = ندید بدید ،تازه به دوران رسیده
  63. گُ،روُ ش ، مـَک = دیدار کردن،روبوسی کردن،دست دادن
  64. گون چالان =جهت طلوع خورشید (مشرق)
  65. گون با تان = جهت غروب خورشید (مغرب)
  66. گونَ باخان =گل آفتاب گردان
  67. گونـّا [گون، نا ] = چونه ی خمیر،چونه ی گِل ...
  68. گـُوِش، اِلی = گویش بیهوده  می کند،یاوه می گوید، ورّاجی می کند،
  69. گونـّوز [ گون، نوز] = روز
  70. گـوُ وَ نمک[ گوُ ، وَن ، مـَـک] = دل گرمی اتکا ...
  71. گـوُ  وَ نـمـَه ! [گوُ،وَن،مَ] = دل نبند، باور مکن، اِتـّکا نکن( به جوا نیَت نـَنـاز،به مال و دارا یی اتکا مکن، به فرزندن و...
  72. گـُو،ران= گاوران ،چوبدستی که بریک سر آن میخی، نـُک تیز بود
  73. گـُورولاّده = غـُرّ ِش کرد.غرش رعد و برق ...
  74. گـُگ = آسمان
  75. گ ُ  ل = برکه ،مکانی که کشاورزان در آنجا آب جمع کنند
  76. گوُ لوم سونّ ِ = لبخند زد(لبخند ملیح)
  77. گولاس = گیلاس
  78. گـُول پسن = گل پسند، نامی زنانه
  79. گـُگ =  کبود رنگ، رنگ آسمان
  80. گُ گـَریب = کبود شده ،هر قسمت از بافت های اندامی انسان که بر اثر ضربه کبود شده باشد
  81. گوُ گـَرن = روئـیدنـیـها ( گیاها ن خوراکی که بیشتر به صورت خود رو در فصل بهار می  رویند،همچنین گیاهانی که برای خوردن می کارند،مثل سبزی خورد،انواع سبزی های آشی،مانند اسفناج و برگهای چغندر... )
  82. گـُو،گـُوان =حشره ی خونخوار که از خون دامها عـُمدتأ ازخون گاو وخرتغذیه می کند
  83. گو هان= گاوآهن
  84. گـُور زونگ = وسیله ای، شبیه[ کمچه ] برای درآوردن غـُدّه ی ریشه ی  گیاهان خوراکی
  85. گـیـز لـَن = مخفی شو به چشم نیا
  86. گیز لین = مخفی، پنهانی
  87. گی لیلیک =گلایه
  88. گیلاّ نّــِه = قـِل خورد، وِلوُ شد، نقش زمین شد...
  89. گـیـر سـوز = گِرد سوز،نوعی چراغ نـفـتی
  90. گیر هو  وا = غذای بی عطروطعم، بی مزّه، بی آب و رنگ
  91. گـیـریـب گـیـر جینگـیـنـَه = می خواد  رَ گِـه خوابـِشُ پیدا کـُنـِه – مترادف رفته رو مُخـِش
  92. گیر جینگ = پاشنه ی در چوبی ( قسمتی از  درهای چوبی که بجای لولا کار بُرد داشت)
  93. گیردَه =نوعی نان محلّی
  94. گیریلده-گی، ریلـده = پوشیده شد.
  95. گیلّانـِّه- [گیل،لان، نه] = قِل خورد، ولو شد (بر اثر زمین خوردن قل خورد )
  96. گیجَه قو شِه = خفّاش

حرف، ل

  1. لان جون = لاوه-لاوا، تغار بزرگ برای خمیر کردن آرد
  2. لانـچـِه = صغیرة لانجون (تغار کوچک)
  3. لالا ماژ = گنگ و الکن (کسی که زبانش می گیرد.)
  4. لایون = حلقه ی لاستیکی وسیله ای برای مهار کردن گاو آهن به یوغ
  5. لامـّن = نان بند، بالشتک دایره ای متمایل به گنبدی که درون آن، با کاه یا... پُر  شده و روکشی از کرباس یا متغال روی آن کشیده شده است.پشت لامنّن نوار پهن و مضاعفی به اندازة شعاع دایره دوخته شده که نانوا دست خود را در آن گیر میدهد[10]
  6. لامـّپـا  = نوعی چراغ نفتی که برای روشنایی از آن استفاده می شده است ( یک نسل قبل از چراغ گِرد سوز)
  7. لـَتـَّه = یک تیکه، درسته،
  8. لـَکـّـِه = روسری بزرگ سُرخ رنگی که بر سر عروس می کردند.
  9. لـچـّـَک = روسری سه گوشة کوچک
  10. لـَمــّـَه = ران
  11. لـُوتّ،لـوطّ= عریان، برهنه،لخت ( احتمال دارد.واژة لات از مشتغات  لـُوت باشد. اصفهانیها، به لات، لختی می گویند)
  12. لـُطـّه = لوطی ( زنِ رقاصه ای که نیمه عریان می رقصد ، کسی که اهل لهو و لعب است )
  13. لـُکـّـَه = نوعی  حرکت اسب ،خر...
  14. لـَپـّیک – لـَپ،پیک = دکمه ی پیراهن (لپـّه گونه )
  15. لعل = نوعی انگور به رنگ صورتی کم رنگ با دانه های درشت
  16. لَ،لَ =( واحد مقیاس ) شاخه ای کوچک از درخت انگور[مو]،برای اندازه گیری شیر (در امر واراداش)
  17. لـَطـّـَه = یک تیکه، یکپارچه
  18. لـَطـّـَه دوز = سنگ نمک
  19. لـُطــّه ِ ، لوطـّه = لوطی –(زن رقـّاصه)کنایه از آدم هفت خط ...
  20. لولَ گین = آفتابه ی سفالی، لوه لگین (لوله گـِلین)
  21. لینـگـَه = لنگه، شبیه،تای بار
  22. لـیـمـّیـلـی_ لیم،میل،لی = لـَمـبـُرمیزنه، لرزش ژِله مانند،
  23. لـیـمـّیـلاّدی= حالت تخمین زدن وزن،سبک سنگین کردن ...
  24. لـیرّ- لای  = ذرّات شناور در مایعات، هنگامی که ته نشین می شوند. (احتمالأ مترادف دُرد)
  25. لیشـگـَه،لـیشـگـَه = پاره پوره،جـِرُ واجـِر ...(اَتی لیشگه لیشگه اُلسون= گوشت بدنت تیکه کیکه بشه! )

حرف، م

  1. مـَر،جِـمَـک =عدس
  2. مـَر مـَلیک = مارمولک
  3. مز موت =سفت ومحکم
  4. مـَزَمـّـَت = سرزنش،سرکوفت ...
  5. مـَدار= مُدارا
  6. مـَدَن = معدن
  7. مـَفـَر = مفرّ = فرصت ،وقت ،...
  8. مـَتـَل = قصـه های کوکانه (قصه ای که برای کودکان گفته می شود.)
  9. مـَر تا بِ = مهتابی ،بالکن، بهار خواب
  10. مَــّره- [مَـر، رَه ] = مرز، محدوده ی شخصی، قرار گاه
  11. مـَنات = برهان ،دلیل...
  12. مانا= دلتنگی،بهانه (بهانه ی کودکانه )
  13. ما سوُ لا- بلور  = تیله ،گوی شیشه ای
  14. مال = دارایی،اموال، ثروت ...
  15. مال = بهائم ،حیوان، چهار پایان اهلی
  16. ماقول! = معقول (کنایه از چه عجب)
  17. مان گو لا = منگوله
  18. مـو شِه = چراغ موشی
  19. مـُوش تـُو لـُوغ =  مشتـُلـُق، مژدگانی
  20. مو قـا بّـا = مقوا
  21. مـُوّ رُوم = آدم دریده، پُر رو
  22. مـُو رولاّدِه =  قُر، قُر کرد، مُرّ و مُرّ  کرد،زیر لب غُر زد
  23. موُ لا = فاسق
  24. موُلا تـُخمه = تـُخم حروم، زنا زاده ...
  25. موروارِ = مروارید،گوهر
  26. مـُوَدّ ه- مـُو،وَدّ ِه = مُـدّ عی، ادعا کننده
  27. موچـّا = گیاهی خودرو از خانوادةشنگ  که در فصل بهار می روید و برگ های آن خوراکی است
  28. مور چالوخ= گیاهی باریشه ی غدّه ای که ریشه ی آن خوراکی است
  29. مـچـّالا = سرگین مچاله شدة که خشک می کردند ودر فصل زمستان به مصرف سوخت می رساندند.
  30. مـُوا =کوزه ی سفالی کوچک  که برای نگهداری روغن وشیره به کار می آمد.
  31. مَرفـَش= شمد (پارچه ی چهار خانه  برای پیچیدن رخت خواب)
  32. مـقــَش= انبر،منقاش
  33. موچـّا لا = مـُچاله
  34. موس تا فا = آش ماست (ترکیبی از ماست، برنج ،نخود...)
  35. موس تاراب = مُستراح
  36. میجیره[ می جیره] = = مِجری ،صندوقچه ی کوچک
  37. میـنـّـِه = سوار شد.
  38. مینجیل - مـیـن،جـیـل = موریانه، رونجو
  39. می خوش = میوه ی تـُُرش و شیرین
  40. میریخ = نوعی زخم
  41. مـیزِه لیخ = ریزه میزه، کوچول موچول،...

حرف ن

  1. نـَدّوم [ نــَد، دوم ] = آدم نرو ،خود رای،خود خواه ...
  2. نر دِوان = نردبام
  3. نـَقیل = نَقل،قصّه،داستان
  4. نـِچـّـَه ؟ چند؟
  5. نـِچـّـَه دانا؟ چن تـا؟...
  6. نـِچـَه پس تا = چندین بار
  7. نـِجـَه ؟ = چگونه؟
  8. نـِجـَـدِه؟ = در جه وضعی است؟ حالش چطور است؟
  9. نـَجـمـَه = نوعی پارچة مرغوب(نژ مـَه نیز گفته می شد،شاید چلوار سفید)؟؟؟سوأل شود
  10. نـَتـَر = چه طور!
  11. نـَتـَر دِه = چطوره؟
  12. نـَتـَر اُ لدِه  = چه طور شد؟کجا گُم و گور شد؟عاقبتش چی شد؟...
  13. نـَبـَر دِه ؟ = چگونه است؟ چه فُـرمی است
  14. نـَبـَر اُ لـدِه = چگونه شد ،به چه شکلی درآمد، چگونه حلّ و فصل شد.
  15. نَخیر چه = گاو چران، کسی که گله های گاو،اسب،خر ...می چراند.
  16. نا بار = سخت ،طاقت فرسا
  17. ناشار= بچـّة ناسازگار و شرّ، کسی که ناشر شر است ...
  18. نا یو مود = نا امید
  19. نا ساز = بیمار،مریض
  20. نا خـُوش = بیمار
  21. نارون ج ِ = رنگ نارنجی
  22. نانـّان = نان دان ،جای نان، سازه ی گلی استوانه ای شکل برای نگهداری نان
  23. ناغ لی گلدی؟!...=  مترادف چه عجب؟!...
  24. نـُو  = نا و، تنه درخت توخالی شده ( ظرفی برای آبیاری احشام )
  25. نُـو چا = ناودان
  26. نوختا = افسار ی از جنس زنجیر که میخی در انهای آن بود برای بستن خر ...
  27. نـُو مـُود = نمود ،ترکیب (آنچه از ترکیب شخص یا شی دیده می شود)
  28. نـُو مـُود لِ ِ=  خوش ترکیب، خوش اندام ،خوش ریخت ،خوش تراش...( نِمود دارد.به چشم می آید)
  29. نی یـه = تکـّه چوبی که بر سر آن  میخ نـُک تیزی کار گذاشته می شد
  30. نیکبت = نکبت ، کثیف
  31. نیزامه = شلوار زنانه

حرف، و

  1. وارا- وارا داش  = واره( تعاونی محلی برای جمع آوری شیر...
  2. وارکار = کارو بار چاق،مرفــّه
  3. وا ، وا = بیماری  وَ با
  4. وا،وا، آ پارسون = بر اثر بیماری وبا بمیری (نفرین)
  5. وَر گـَه [وَر گَ] = آب بند،سدّ کوچک خاکی
  6. وَهـِه، وُ رو لـدِه = ترسید،جاخورد،غصـّه اش گرفت...
  7. وَن جـَخ لـَدِ = لِه کرد،چنگ زد،اَفشُرد
  8. وَش= بارن اندک ،نم بارون
  9. وَش وَشیلـّی =بسیار میدرخشد،برق میزند
  10. وَش وُری = چونه می زند، وِر می زند،فکّ می زند...
  11. ور،که، واز= گندنه (نوعی تره، خود رو که درفصل بهار میروید)
  12. وَ رَ ک = نوعی بوته ی خار که به عنوان سوخت زمستانی بکار می رفت
  13. وَرَ، وُرد= برآورد،مورد سنجش قرار دادن،تخمین زدن
  14. وِر، دَ مـِنـَه = بـَِزن به چاک
  15. وُر قـُون = بلا برده ( نفرینی برای کودکان که هم درمقام تعریف بکار میرود و هم در موقع تنبیه)
  16. وردا نا = وردنه
  17. وِرَگـَن = زن بدکاره،فاحشه
  18. ویجه گلمز = به وجه نمی آید ،به درد نمی خورد
  19. وی رینگـّلی[وی،رین،گیل،لی] به شدّت می طپد، دِل،دِل می زند (ظربان شدید نبض در ناحیه ی مجروح شده ی بدن)

حرف، ه

  1. ها چاق! =چه زمان !،کِی!
  2. هاچان!= نه! اینطور نیست !(درمقام انکارسوأل)
  3. هولا،لا = زیرو رو کردن پهن با پا شیار دادن پهن برای خشکاندن آن
  4. هرزه گـَرد = ابزاری ساخته شدت از چوب ،برای باز کردن کلاف پشم،نخ ...
  5. هـَچـّـَه = شاخه،شعبه، تکّه چوبی به شکل عدد هفت، بـُتـة یونجه ... که از ریشه در آمده باشد.
  6. هـَدَرَم، پـَدَرَم = یاوه سرایی، هذیان، واژه های نامفهوم ،سخن بی ربط.
  7. هـَجیم= هَجـمـِه ( گفتار ناروا بی ادبانه)
  8. هـِیوا  = به( میوة پاییزی)
  9. هـَلـَم، یوخ = حالا نـَه،هم اکنون نـَه، اینک نَه
  10. هیز = چشم چران ...
  11. هیزَل گـَن = لوس، نُـنـُر، عشوه گر، حـَشَری ...
  12. حُول بـُون(حـوُ لِ بُن) =  (سوراخی در بُـن دیوار باغ یا مزارع برای عبور آب )
  13. همَن بس = همین بس (نامی برای بانوان)
  14. هـَقّ ِ،هَـقّ ِ= پریدن روی یک پا (لی لی )
  15. هیضَه = ناگواری و فساد غذا در معده

حرف، ی

  1. یاپوش! بچسب!
  2. یاپوشاق = چسبناک
  3. یاپا یـُورد = منهدم شده،ویران شده  (یورت،واژه ی ترکمنی به معنی سرزمین)
  4. یاد = ذهن ،یاد ، حافظه
  5. یاد = بیگانه، غریبه، غیر خودی
  6. یا پا یورد= = منهدم شده،ویران شده  (یورت،واژه ی ترکمنی به معنی سرزمین)
  7. یاسته = یه وری شده ،کج،اُریب ...
  8. یاس دوُ لی = دهن کجی می کند
  9. یاس دو لاده = دهن کجی کرد،ادا شُ درآورد...
  10. یاس دوق = متکـّا،بالش
  11. یاس = یأس ،ماتم، عزا...
  12. یاس تو توب = عزا کرفته
  13. یاس با سوب = عزا بردتش (غرق عزا شده)
  14. یاس خانا = عزا خونه
  15. یاش = اشک چشم ، خیس،تَر
  16. یاش = سِنّ و سال، مدت زمان عمر
  17. یا شُود = هم سن و سال
  18. یالا != به لیس!
  19. یالاده = لیسید
  20. یالاما ! = نـَلیس!
  21. یالاما = بوتة صیفی جات  برای نشاء کردن،کاشتن(  بوتة گوجه فرنگی، بادمجان،فلفل... )
  22. یاخچولوق- یاقچولوق = خوبی،نیکی...
  23. یالوار یاخار =عجزو لابه،عزّو التماس ( التماس کردن...)
  24. یاماغ = وصله
  25. یامان = بدی، زشتی
  26. یاخ = بمال
  27. یاخما = مالیدنی
  28. یاقـلـه = غذای چرَب و چیلی،غذای خوش آب و رنگ ...
  29. یاوان = غذای سادة بدون ناخورشت،بی آب و رنگ،بی روغن ،آشی که برای بیماران پخته می شود،
  30. یاره = نیمه، شریک،تقسیم به دو ...
  31. یاره یاروم چو لوغ =  نصف و نیمه
  32. یا روم، چو لوق = نیمه کاره مانده
  33. یاروم چولوغی اُلسون = بمیری، چیزی را که می سازی پایانشُ نبینی! (در مقام نفرین گفته می شود.)
  34. یارِ ما موش = جوانمرگ شده،کسی که ناکام از دنیا رفته باشد...
  35. یارا = زخم
  36. یان = کنار، پهلو،جنب...
  37. یانـّـِه = یه وری ،کَج
  38. یانـّاق = بوتة خار دار که بر اثر تابش خورشید نوکِ خارهایش می سوزد .
  39. یاردومجه =یاری رسان ،کمک کننده
  40. یازه= بیرون از خانه
  41. یازه = یازه = واژه ی محترمانه ی مستحر اح
  42. یازه =کشتزار جو،گندم (کشتزار دوراز محل زندگی)
  43. یا تاق = محل خواب و استراحت احشام ...در فضای باز
  44. یاشول = رنگ سبز
  45. یالغوز – یاغلوز = تک وتنها، یی کسُ کار،بی ایل و طایفه ...
  46. یا لاق = ظرف آب خوری، سگ
  47. یاقوتِ = انگور یاقوتی
  48. یـَخدان= (رخت دان) صندوق چوبی
  49. یِتیم یسـّیـر = یتیم ،بی کس کار
  50. یـَم یـَسیل = خانه ی بی صا حب مانده،ویران شده (ویرانه،خرابه)
  51. یَراق = اسلحه ، زین وبرگ، نوار زرد و سفیدی که روی شانه دوخته شود.
  52. یـَرلیق- یـِر لیق = فرمان پادشاه
  53. یَغما = غارت ،نام شهری در ترکمنستان که زیبا رویان آن معروف است
  54. یـِرَ گیرمیش = زیر خاک رفته – یـِرِ گیـرَی = زیرخاک بـِری-(واژه ای که هنگام نفرین کردن بکار می رود.)
  55. یـِل قوُ وادان = قاصدک
  56. یر و یُورد = جا ومکان،زادگاه
  57. یـِرِه بـُش = جایش خالی
  58. ییر تیغ = پارگی ،قسمتی از هر چیزی که پاره شده باشد
  59. یِـم =علوفه ای برای احشام درآخور می ریزند
  60. یِـمیش = مویز،حبه انگور خشک شده
  61. یـِر= شعر
  62. یـِرَ  باخان =  آدم آب زیرکاه، موذی ...
  63. یِـرینّـَن چیخن[ یِ ،رین، نن،چی،خـَن] = آدمی که خودشُ گم کرده باشد،تازه به دوران رسیده ای که رفتار ی خارج از عُرف دارد
  64. یـِر قورده = خر خاکی( حشره)
  65. یر گـَن = تیغ د لاّ کان
  66. یـوخسول [یوخ، سول] = ندار، بی چیز، فقیر...
  67. یـوخـه = خواب
  68. یوُ نگ = پشم
  69. یو ماغ = گلولة  نخی،پشمی...
  70. یوموشاق = نرم ،لطیف (خاک نرم)...
  71. یـُون گول = سبک، کم وزن
  72. یون گول آغور چاق =سبک مغز،بی شخصیت،لوس،لوده
  73. یون، گول،اَ یـَخ [ اَ یَ خ] = سبک پا،خوشقد م
  74. یول = راه
  75. یول بگیر اُلـوب = راه گیر شده، زور گیر شده...
  76. یولا گـَل! = بر سر این موضوع راه بیا ،مدارا کن
  77. یول کسمـَه = میان بُر (راه میان بر)
  78. یولدان گـِچـَنـِه قا پی= رهگذران را گاز می گیره ( مترادف ،عین سگ هار همه را گاز می گیره)
  79. یولداش = دوست،یار( رفیق راه) - ترکیب از دو واژه ی (یول) به معنی راه و(داش) بخش دوم  واژه ی داداش
  80. یولچه، یول چه = سا ئل، فقیر، گدا، در راه مانده ...
  81. یور قان = لحاف
  82. یور قون = خسته و کوفته
  83. یـوغـوش = یاغی، عصیان گر،  سَر کـَش، نامهربان ...؟؟؟
  84. یـُغـُون = کلفت
  85. یـُـغـوُ ن نُـمرَ = آدم سایز بزرگ، چاقو چلّه (بچه ای که خوب رشد کرده باشد )
  86. یـُو غـور= خمیر کُن، وَرز بده مالش بده ( وَرز، به عملی می گویند که برای آماده شدن خمیر نان، یا گِلی که برای ساختن تنور نانوایی وکوزه گری انجام می گیرد.
  87. یـُوُق- یـُوُخ = نزدیک
  88. یـُوّ ! = بشور!
  89. یـِگ = بهتر
  90. یِ گین= تُند،سریع
  91. یِ گین گـَل= سریع بیا (عجله کُن)
  92. یوموشاق = نرم ،لطیف (خاک نرم)...
    1. یونجا = یونجه ، گیاهی است که برگهایش دارای تقسیمات سه تایی می باشد و در هر کشت چندین چین برداشت می شود .وخوراک خوبی برای دامهاست.
    2. یوز باشه( اُز باشه) - یوز باشی= درجه داری که فرمانده صد نفر بوده است
    3. یورغا- یورغه = اسب راهوار ( در فارسی به تند راه رفتن اسب می گیند بطوریکه هنگام راه رفتن سوار را تکان ندهد.
    4. یورش= تاخت و تاز
    5. یورت مه – یورتما = نوعی را رفتن اسب که سوار را تکان می دهد و بالا و پایین می اندازد.
    6. یورت = چراگاه ، ایلات،خانه،اطاق( یر و یرود) در فارسی یورد گفته می شود.

 



[1]   -- قرآن مجید،بقره/130،انعام/165

[2] برداشتی آزاد، از فصل نامة فرهنگ مردم – سال اول- شمارة اول بهار 1381 -

[3]  - از یاد داشت های مرحوم دهخدا

[4]وز آتش درونم دود از کفن برآید (حافظ)

[5] - قوجالوک چاقه = زمان پیری

آخشام چاقه = هنگام غروب

[6] واژه نامة نوین – محمد قریب

4-- قـیـزیل به معنی سُرخ آتشین، در پارهای از واژها به عنوان پیشوند بکار می رود

[8] - خانواده هایی که آرزوی پسر داشتند اگر صاحب  دختر های زیاد می شدند نام آخرین دختر را قیز بس به معنی دختر بس می گذاشتند به باور عامه فرزند بعدی آنها پسر به دنیا می آمد

[9] - عیضأ توضعح بال

[10] - برگرفته از فصل نامة فرهنگ مردم –سال اول شمارة اول بهار 1381-محمد احمد پناهی سمنانی

لذا این دل نوشته ها خالی از اشکال و خلل نیست  بخشی از لغزشها شاید به دلیل همنشینی  با دیگر نواحی ایران بزرگ که بطور نا خود آگاه از زبانم جاری شده  به علت طول زمان و بعد مکان محروم بودم


مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
جواداتابکي   |2.179.91.xxx |2012-01-23 16:32:39
آفرين برهمت استادبزرگ،عالي بوداميدواريم
ازتجربيات شمااساتيدبزرگ درراستاي توسعه
شهرشهيدان ميلاجرداستفاده کنيم
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 16:44:31
سپازگزارم
تشکر   |178.252.136.xxx |2012-01-24 04:12:32
یقیناً استاد عبدالحسینی زحمت زیادی برای جمع
آوری این واژه ها کرده اند و اراده و پشتکار
ایشان قابل ستایش است بی صبرنانه منتظر آثار
بعدی ایشان هستیم در مقدمه به شاعر بودن
ایشان اشاره شده که اگر امکان دارد از شعر های
ایشان نیز در سایت استفاده کنید از آقای
اتابکی هم که باز هم یک همشهری فرزانه و ادیب
را به ما معرفی کردند تشکر میکنم و دست مریزاد
میگویم خسته نباشید
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 16:45:57
تشکر از شما
محسن غریبی   |94.183.63.xxx |2012-01-25 11:39:35
بسیار عالی بود. اطلاعی از وجود این استاد
نداشتم. واقعا از خواندن این مطلب خوشحال
شدم...
ناشناس   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:51:31
جناب غریبی ممنونم
امیر   |89.165.8.xxx |2012-01-26 22:26:24
خسته نباشید استاد . فوق العاده عالی و مفید
بود . لطفاً از اشعار استاد استفاده کنید.
امیدوارم همیشه موفق باشید.
امیر  - تشکر از استاد     |89.165.8.xxx |2012-01-26 22:31:52
بسیار عالی بود . از اشعار استاد استفاده کنید.
با آرزوی سلامتی روز افزون برای استاد.
ناشناس   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:49:20
تمقابلأ برای شما آرزوی سلامت و سعادت دارم
علی   |91.98.189.xxx |2012-01-27 03:16:48
نخستین کلامی که با خواندن این متن به ذهن من
رسید این بود:
....آری شود ولی به خون جگر
شود.....
دم شما گرم استاد
ممنون از وقتی که
گذاشتید
ناشناس   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:47:06
ممنونم علی جان
گلچهره  - قدر دان زحمات شما هستیم   |91.98.189.xxx |2012-01-27 04:45:36
با توجه به مهاجرت این عزیز در دوران کودکی و
دوری ایشان از آداب و فرهنگ بومی، میتوان
زحمات بسیاری که برای جمع آوری این مطالب
کشیده شده را در خط به خط این سطور مشاهده کرد.
دست مریزاد استاد گرامی. منتظر مطالب بعدی شما
هستیم.
ناشناس   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:45:45
سپاس گذارم
میلاجردی  - تشکر   |2.177.128.xxx |2012-01-27 18:31:07
مرحبا به این همه غیرت میلاجردی ...
ناشناس   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:43:43
سپاسگزارم
کمالی  - تشکر     |89.165.14.xxx |2012-01-28 14:18:58
لطفاًاز نوشته ها و اشعار استاد در سایت
استفاده بشود.
support  - re: تشکر   |SAdministrator |2012-01-28 15:01:15
کمالی نوشت:
لطفاًاز نوشته ها و اشعار استاد در سایت
استفاده بشود.

با سلام خدمت آقای کمالی عزیز
2 مقاله از
استاد عبدالحسینی تحت عنوان مراسم کوسه
برنشین در میلاجرد قدیم و آیین باران در
میلاجرد قدیم در سایت قرار گرفت مطالب
بعدی و اشعار استاد هم به مرور در سایت قرار
میگیرد
admin  - تشکر   |SAdministrator |2012-02-02 20:01:22
واقعا لذت بردم وقتی مشاهده میشود در جای جای
این مملکت عزیز هنوز میلاجردیهای باغرق و با
این همه معلومات و توانایی ها وجود دارد باعث
بسی مباهات هست...
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:36:14
ممنون از لطف شما
یوسف عبدالحسینی  - re: تشکر   |109.108.175.xxx |2015-08-28 18:39:06
ممنون از لطف شما
وحید عبدالحسینی     |91.184.95.xxx |2012-02-12 16:34:18
خیلی عالی بود ...
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:31:50
وحید عزیر ممنونم
ایلیا اتابکی   |2.187.167.xxx |2013-01-08 02:37:32
از استاد عبدالحسینی عموی عزیزم خیلی تشکر می
کنم بابت زحماتشون در زمینه تعالی فرهنگ
شهرمان
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:29:50
ایلیا جان ممنونم
محمد رضا   |78.38.178.xxx |2013-06-29 16:32:32
با سلام ضمن تشكر كلمه ايمجه خيلي مشغولم كرده
بود كه تشكر ميكنم به ريشه رسيدم امداد
جي
جالب بود تشكر
ربيعي اصالتا از خمارباغي
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:27:24
محمد رضا جان متشکرم از لطف شما،به اطلاع شما
می رسان نام یکشی از شهدای گران قدر میلاجرد
در دوران جنگ تحمیلی شهید "محمود خمار"
باغی است.
علی  - ترکی زبان خوبی نیست وقت صرف نکن   |91.98.138.xxx |2013-07-09 19:49:28
زبان فقط انگلیسی اموزش یادبگیریذ
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:17:06
خوشحالم که مورد پسند شما قرار گرفته است
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:21:23
البته زبان انگلیسی و هر زبان زنده دنیا می
تواند در جاگاه خودش خوب باشد اما دلیل نمی
شود زبان بومی خدومان را تحقیر کنیم
ناشناس   |178.131.160.xxx |2015-09-01 21:34:06
البته هر زبانی در جایگاه خود دارای ارزش و
منزلت است. اما دلیل نمی شود اصالت و ریشه
خودمان را فراموش کنیم .
majid  - تشکر   |188.158.18.xxx |2013-08-12 02:15:08
باسلام وخسته نباشیدممنون از لطفتون خیلی خوب
بود خسته نباشی
مصطفی  - با سلام.عالی بود مدتها دنبال چنین چزی می گشتم     |2.179.82.xxx |2014-07-19 20:22:27
علی   |5.236.188.xxx |2014-10-06 19:44:05
سلام
احسنت به ایت استاد بزرگ بنده به عنوان
یک همدانی بسیار خوشحال هستم که میلاجرد چنین
مردمانی دارد
چوخ ساغول قارداش
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:14:21
سلام علی جان ا ممنوننم از شما
مجی پلنگ   |5.236.245.xxx |2015-01-03 15:07:25
ساقول
مجی پلنگ   |5.236.245.xxx |2015-01-03 15:08:33
مرسی ساقول
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:11:37
مجی جان سَنـّـَه ساقول
حجت  - فکر نان کن   |79.175.156.xxx |2015-01-15 21:02:21
سلام دوست عزیز خوش بحالت که وقت اضافی داری
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:05:35
علیکم السلام باور بفرمائید این کار به لیل
داشتن وقت اضافی نیست بلکه که همیشه وقت کم
داشتم شاید بشود گفت عشق به مردم میلاجرد است
محمد عزیزی   |2.179.85.xxx |2015-01-31 23:31:51
قابل تقدیر است چون ترجمه ی ترکی به فارسی
فرهنگ زبان اموزی را توسعه میدهد
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 17:00:19
ممنونم از دقت نظر شما دوست گرامی
عزیزی  - کاش   |79.175.156.xxx |2015-05-05 19:45:49
با سلام جناب اقای عبدالحسین کاش این همه وقت
برای زبان فارسی می گذاشتی حداقل مردم
میلاجرد استفاده می کردن چون تمام میلاجرد کم
کم فارسی زبان می شوند اصطحلات ترکی کا رساز
نیست
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 16:56:26
دوست عزیز موافق نظر شماهستم یکی از دلایل
نگارش این لغت نامه به همین منظور بوده است
تامعادل درست واژه های فارسی رابهتر یاد
بگیریم...
عتی  - نوه مرحوم هدایت ا جلولی   |79.175.156.xxx |2015-05-10 22:32:55
سلام من با شما همبازی بودم پدر شما مرحوم
براتعلی بود
یوسف عبدالحسینی   |109.108.175.xxx |2015-08-28 16:48:34
سلام دوست عزیز کاش خودتون را بیشتر معرفی می
کردین
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 3 بهمن 1391 ، 16:29