صفحه اصلی اخبار سایت شهر ميلاجرد لغات و اصطلاحات قدیم میلاجرد
لغات و اصطلاحات قدیم میلاجرد مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط رضا اتابکی   
پنجشنبه ، 14 مهر 1390 ، 11:02

میلاجرد

همان طور که قبلاً قولش را داده بودیم لغات و اصطلاحات قدیم میلاجرد آماده گردید .امید که مورد استفاده و قبول عزیزان علاقه مند به فرهنگ و ادبیات فولکلوریک قرار بگیرد.

این لغت نامه دائماً در حال بروز رسانی می باشد از شما عزیزان خواهشمندیم ما را در تکمیل این مجموعه چه با معرفی لغات جدید در قسمت نظرات و چه با ارسال عکس های مربوط به این لغات یاری بفرمایید .

 

 

لغت

تلفظ لاتین

معنی

عکس

چینَه

Čina

دیوارباغ و دیوار گلی منازل را گویند

alt

گَردیک

gardik

قسمت کوتاه دیوار باغ

 

مُهرَ

mohra

گلوله های گِلی مخروطی شکل که با فاصله های معین روی دیوار می گذارند.

 

آققوشقون

Aghghoshghon

جوانه هایی که در بهار از درخت مو می روید بعد از این مرحاه باید مو را از زیر خاک بیرون آورد

 

هولبین

Holbin

مجرای ورود آب به باغ

alt

چرچه

Čarče

در ورودی باغ  یا درهای داخل طویله  که معمولاً از تخته های چوبی با فاصله های معین ساخته می شود.

alt

موما

Momā

درخت بادام و گردو در سال اول رویش

 

تولَه

Tōla

درخت بادام و گردو ازیک سالگی تا زمان بارآوری

 

اوجله بیل

Ojle bil

بیلی که به سبب تیغه بلندی که دارد در زیر و رو کردن خاک باغ و بیل زدن زمین های سفت مورد استفاده است.

alt

موهبور (موبُر)

Mohbōr

نوعی اره بسیار کوچک که در حرس کردن درختان مو به کار می رود.

 

قاش

ghash

انتهای هر کوز که به صورت موازی کنده شده اند را قاش می نامند و آبی که از طریق هولبین وارد باغ می شود اول سمت قاش و بعد بین کوز ها تقسیم می شود

 

بانا ( پان)

Bānā - pān

برای آب دهی درختان مو بین ردیفهای مو را گودبرداری می کنند که به آن کوز می گویند. ارتفاع بین دو کوز را که بستر موهای انگور است بانا یا پان می نامند.

 

سَیَه خوش

Saya xoš

کشمش لذیذی که چون در سایه خشک میشود به آن سیه خوش می گویند.

alt

اووینک یا آونگ

ōving

انگورهایی که در خانه ها به نخ کشیده می شوند و از سقف آویزان می کنند تا به کشمش تبدیل شوند.

alt

تامارزِ

tāmārze

خانواده هایی که از داشتن باغ محروم هستند و بنابراین میوه ای در اختیار ندارند

 

کوُز

koz

به شیارهایی که به موازات هم کنده می شوند و درخت مو در آنها کاشته می شود کوزمی گویند

alt

خَر سبد

Khar sabad

سبد چوبی بزرگ و عمیق که برای آوردن انگور چیده شده از باغ توسط الاغ یا قاطر به کار می رفت و برای حفظ تعادل هر سری دو سبد رابه صورت خورجین به حیوان می بستند

alt

مووا Mova ظرفی شبیه کوزه که برای نگهداری انواع ترشی جات و شیره انگور و غیره به کار می رفت

alt

باغ کولّاماک bagh kollamak در فصل پاییز برای جلوگیری از سرمازدگی در زمستان درخت مو را زیر خاک می کردند

 

لغت ها  و اصطلاحهای دامداری

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

نَخِرچه

naxerče

چوپان گله های گاو

میلاجرد

کُرپه چه

korpače

چوپان گله بزغاله ها و بره ها

 

داوارچه - چوبان

dāvārče

چوپان گله های گوسفند و بز

alt

سوره داوار

Sore dāvār

گله گوسفند وبز

alt

نَخِیر

Naxeir

گله ی گاو و خر

alt

کُرپَه

korpa

گله های بره ، بزغاله و گوساله

 

قوربانوک

ghorbanok

بره یا گوسفندی که برای قربانی عید قربان نشان می کردند

 

سنگداغ

sangdagh

نوعی غذا که چوپانان ازشیر گوسفندان برای ناهار خود تهیه می کردند. آنها علاوه بردستمزدی که معمولاً گندم بود حق داشتند هر روز یک بار از شیر گوسفندان یا گاوها برای ناهار خود استفاده کنند.

 

نُوالا

novālā

این هم نوعی غذای تقویت کننده برای دامهاست که دراصل خمیری است به شکل گلوله که ازآرد جو درست می شود.

 

اکین یری

Akin yeri

علوفه زمینهای زراعی که پس از برداشت محصول مفیدترین محل برای تعلیف دامهاست.

alt

اتلیک

atlik

گوسفندهایی که برای تهیه گوشت زمستانی آنها را بیشتر پروارمی کنند تا در زمستان مورد استفاده قرار گیرند.

 

تَگَه

taga

بز نر

alt

اَکّیز

Akkiz

دامهای دو قلو یا سه قلو زا

alt

قِسِّر

qesser

دامهای نازا

 

آرایش

ārāyš

برخی دامها مخصوصاً گوسفند درسال دوبار می زایند که به این نوع تولید مثل آرایش می گویند.

 

سوت اولچمک یا

واراداش

Sot ōlčmak

شیرواره – نوعی همیاری سنتی در زمینه دامداری است. چند خانواده که دامهایشان محدود است هر شب شیرهای گوسفندان خود را به یک خانواده قرض می دهند تا او بتواند سایر فرآورده های دامی مانند پنیرو خامه و کره و... خود را تهیه نماید. سپس در شبهای بعد نوبت خانواده بعدی است . به این کار واراداش هم می گویند.

 

بلیک

balik

ظرفی سفالی که با آن شیر را جابجا می کنند مخصوصاً برای رسم شیرواره

 

لَه لَه

Lala

ساده ترین واحد اندازه گیری شیر است که از چوبی به طول ده سانتی متر از چوب درخت مو درست می شود که گره دار است . ازاین گره ها دراندازه گیری شیراستفاده می شود. گاهی هم از بندهای انگشت برای اندازه گیری میزان شیر استفاده می کنند.

 

سوزگچ

sozgač

کیسه ای پارچه ای برای صاف کردن شیر

 

غازان

qāzān

دیگ مسی

alt

غازانچا

qāzānčā

دیگ مسی کوچکتر

alt

تِنچه

tenča

نوعی قابلمه مسی برای گرم کردن شیر یا پختن غذا

 

اوگردان

owgardān

آبگردان مسی برای جابجا کردن و به هم زدن شیر

 

طولوق

tōlōq

مشک کره گیری که از پوست گوساله یا گاو تهیه میشود.

alt

اوت

ot

کلیه علوفه و گل و گیاه وحشی

 

تایا

Tāyā

محلی که علوفه و خوراک دامها را برای زمستان ذخیره می کنند . علوفه ای که اینگونه ذخیره می شود در زمستان زیر برف مانده و خیس می شود که برای حیوانات خوراک لذیذی است.

 

آغوز

Āqōz

اولین شیر دامی را که تازه زائیده است حرارت می دهند تا آغوز بدست آید.

 

خاماتِ

Xāmāte

شیر سرد را شب در جای خنک نگه می دارند تا قشر نازکی در سطح شیر ایجاد شود که به آن خاماتو می گویند.

 

قیماق

qeymāq

حرارت دادن شیر و سپس خنک کردن آن باعث می شود قشر نازکی روی آن تشکیل شود که به آن قیماق می گویند.

alt

قاتوق

qātoq

ماست

 

اِی ران

eyrān

دوغ

 

قوروت

Qorot

کشک – دوغ را در دیگهای مسی می ریزند تا آبش بخار شده و سفت شود. سپس آنرا در کیسه های متقالی می ریزند تا آبش گرفته شود و کشک درست گردد.

 

سوت دیبه Sot dibe بعد از جوشاندن شیر قسمت چسبیده به ته دیگ را گویند

 

اصطلاح  های مربوط به بازیهای روستایی قدیم

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

قاپ بازی (آشّوق)

Āššoq

قاپ استخوان کوچکی است شبیه مکعب مستطیل که در ناحیه زانوی پای گوسفندان قراردارد که درزبان محلی به آن قاپک می گویند. ازاین قاپها در بازی آشّوق استفاده می کنند

alt

آلچی

ālči

قاپ ، دارای چهار سطح است به نامهای جیک، بوک، اسب و خر که سطح اسب را آلچی هم می گویند.

 

توخان

toxān

سطح خر قاپ را توخان می گویند

 

جوفته

jofta

بازی دیگری است که با استفاده ازهمان قاپها انجام می گیرد که بسیاربرای تطابق چشم و حرکت دستها مفید است.

 

سَقَّه

saghghah

قاپ اگر از پای گاو و یا گوساله خارج شود مخصوصاً در بازی جوته به آن سَقَّه می گویند.

 

اَرغه

arqa

نوعی قاپ که از پای گوسفند خارج می شود ولی کمی بزرگتر از قاپ معمولی است. مالکه و ارغه در حقیقت اوستای بازی هستند و نقش زیادی دربرد و باخت دارند.

 

جیز

jiz

خطا در بازی را جیز می گویند.

 

باش ( مَرّه)

Bāš- marra

دربازی جوفته بازیکنان ابتدا دایره نسبتاً بزرگی روی زمین بازی رسم می کنند. سپس در فاصله حدوداً دو متری آن خط کوچک و مستقیمی می کشند که این خط محل شروع بازی است و به آن باش یا مره می گویند.

 

قارّوق

qarrox

گاهی هنگام بازی یکی از قاپها به نزدیکی خط دایره می رسد که به این حالت قارّوخ می گویند. این حالت مانند پنالتی در فوتبال است. در این صورت بازیکن می تواند قاپ سَقَّه یا مالکه خود را به قاپ درون خط بچسباند و با یک فشار کوچک آن را ازدایره خارج نماید. میزان برد و باخت هر بازیکن به تعداد قاپهایی است که توانسته با این شرایط از دایره خارج کند.

 

تیلَّه

teillah

تیله بازی – تیله های روستا بزرگتر از تیله های معمول در شهر است و معمولاً از سنگ ساخته می شوند.

 

اومّا

Ommā

اگر قاپ را به صورت ایستاده قرار دهیم یا خودش به آن حالت ایستاد به آن اومّا گویند

 

قالا قالا

ghala - ghala

یک نوع بازی محلی که 2 گروه 4 یا 5 نفری بودند گروه اول به صورت حلقه دستهایشان را دور گردن همدیگر می انداختند و به استلاح یک قله درست می کردند و یک نفر هم که به آن کُولیان می گفتند دستش با این چند نفر که قله درست می کردند در تماس بوده و نمی گذاشته کسی به قله نزدیک بشه اگر کسی می توانسته بدون برخورد به شخص کُولیان به بالای این قله بپرد همان جا می ماند و دیگر افراد گروه هم به همین ترتیب بالای قله می پریدند تا قله به خاطر سنگینی افراد بالای آن فرو می ریخت.

 

آتولما

attolma

یکی از بازیهای محلی میلاجرد بوده که یک نفر خَم میشده و بقیه از روی آن می پریدند.

کشکه در بازی آتُلّما خطی بوده که به صورت تپه کوچک قبل از نفری که خم شده تا بقیه از رویش بپرند درست می کردند و شخصی که برای پرش خیز برداشته پایش از کَشکَه نباید رَد می شد.

 

باد باد bad bad بچه ها به دو گروه تقسیم شده گروه اول چشم می گذارند و گروه دوم شروع به کشیدن خطهای موازی در جاهای دور از ذهن می کنند بعد از مدتی گروه اول شروع به گشتن می کنند تا خطهای طرف مقابل را پیدا کنند و روی آنها خط بکشند . و...
دووار دان سالما Dowardan salma یک خط نیم دایره بغل دیوار می کشیدند پولی را از بالای دیوار طوری قِل می دادند که نزدیکی خط به زمین بیفتد اگر پول از خط به اندازه یک وجب فاصله داشت آن پول را می بردند این بازی با دکمه هم انجام می شد.
وُروب دُنَّرمه Vorub Donnarma سکه ها را روی هم چیده  به صورتی همه یا به صورت شیر باشند یا به صورت خط بعد با یک سکه سنگینتر که معمولاً پول مسی بوده روی آنها می زدند هر پولی که برگشته بود را می بردند.
بورک آلوب قاچما Bork alob ghachma گروه اول دور هم به صورت فشرده جمع می شدند و یک کلاهی را به صورت مخفیانه به  یکی از افراد گروه می دادند و او هم کلاه را بین لباسش قایم می کرد گروه مقابل هم باید اون فرد را شناخته و مانع دست زدن آن به علامت از پیش تعیین شده می شدند
لیس Lise یک سکه را به صورت اوستا می انداختند بقیه هم سکه هایشان را پرتاب می کردند سکه هر کس نزدیک سکه اوستا بود تمام پولها را می برد
نومورتا اویناماک کسی تخم مرغ محکمی داشت و تخم مرغ نفر مقابل را می شکست آن تخم مرغ را می برد

 

در این قسمت به یکی دیگر از شغل های مرتبط با کشاورزی یعنی خرمنکوبی می پردازیم.

 

اصطلاح های  خرمنکوبی

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

طَنَف

Tanaf

طناب نسبتاً کلفتی که معمولاً از موی بز بافته می شود و حدود 15 متر طولدارد. سر این طناب به یک چوب تراشیده شده و سرکجی به نام چمره متصلاست. بافه های درو شده محصول با این طنابها بسته بندی شده و به خرمنگاه حمل می شود.

 

جَنجَل

Janjal

چرخ خرمنکوب

 

چِکه جَک

Čekajak

چوب نسبتاً بلندی که خرمنکوب سنتی را به یوغی که به گردن گاو گذاشته شده است متصل می شود.

 

کوشک

Košk

قسمتی از خرمنکوب که شخصی روی آن می نشیند تا هم گاوها را هدایت کند هم فشار بیشتری روی محصول بیاید.

 

کُلَش

Kolaš

دسته های محصول که زیر خرمنکوب می ریزند.

 

گِلدِر

gelder

دندانه ها و تیغه های خرمنکوب که محصول را خرد می کند.

 

یان آقاجی

Yān āqaji

چوبهای ضخیم طرفین تیغه های خرمنکوب

 

دوگَه جَک

Dogajak

قطعات نسبتاً کوتاه چوبهای اطراف که کوشک را به دستگاه چرخ مربوط می سازد.

 

قاباق آقاجی – دال آقاجی

Qābāqāqāji- dālāqāji

چوبهای قسمت عقب و جلوی دستگاه خرمنکوب که محل پای شخص نشسته روی خرمنکوب است و چوبهای طرفین چرخ را به هم وصل می کند.

 

چُمَّره

čommara

پوزبند گاو درزمان خرمنکوبی تا محصول را نخورد.

 

ایخ

Ix

چیدن دسته های محصول به صورت دایره ای در خرمن

 

پوخا

Pokha

مرحله ای ازخرمنکوبی که کلیه کلش ها کاملاً کوبیده شده و دریک جا جمع می شوند. این پوخاها را با کمک لاواشون باد می دهند تا دانه از کاه جدا شود.

 

قانقال

qānqāl

نوعی خار صحرایی که در اطراف خرمن قرار می دهند تا باد کاه ها را با خود نبرد . درآخر که این کاهها با قانقال به هم می چسبند خوراک خوبی برای دامها می شوند.

 

دَج

Daj

جمع کردن دانه های الک شده خرمن در یک جا

 

کوزل

Kozal

آن مقدار از غلات که در حین سرند از سوراخهای غربال عبور نکرده و باقی می مانند.

 

هولا

holā

گستردن کوزلها در سطح زمین و کوبیدن آنها بدون وسایل خرمنکوبی و تنها با فشار سم گاوها و خرد شدن آنها برای بار دوم. سپس دوباره آنهارا باد می دهند و با غربالهای گندم بیز دوباره سرند می شوند تا باقی مانده دانه ها تماماً از ساقه جدا شوند و به مصرف برسند.

 

توخماخ

Tokhmakh

اگردانه هاییباز هم در کوزلها باقیبماند با وسیله ای چوبی به نام دوگه جک کوبیده شده و همه دانه ها جدامی شوند. غلات حاصل از کوزلها تقسیم نمی شوند و به نفع زارع جمع آوری می گردند.

 

مثقال ترازو

Mesqāl tarāzo

نوعی ترازوی کوچک محلی

 

قاپان

qapān

نوعی وسیله وزن کردن

 

چَمَرَ Chamara چوبی که به صورت یک حلقه درآورده شده باشد و به سر طناب وصل شده
توقا Togha چوبی که به صورت یک عصا درآورده شده باشد و به سر طناب وصل شده

لغت ها  و اصطلاحهای کشاورزی

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

دییم آرپا

Deyem ārpā

جوی دیمی

میلاجرد

سولو آرپا- سولو بوغدا

Solo ārpā- solo boqdā

جوی آبی – گندم آبی

میلاجرد

باارا بوغدا

Bārā boqdā

گندم بهاره

 

قَصَّبا

Qassaba

زمین های آبی

 

نَتَه

Nata

زمین های آبی بعد از دو یا سه روز رو به خشکی می گذارند ورطوبت آنها کم شده و نیم خشک می گردند. در این حالت زمین آماده شخم زدن و بذرپاشی است که به آن نته می گویند.

 

شوفته

Shofta

زمین سفت شده که امکان کاشت دانه را ندارد

 

تیره

Tira

شیارهایی که زمین را به قطعات کوچک تقسیم می کند تاکار بذر پاشی آسان شود.

 

کَردِ

Kardeh

قطعات کوچک تقسیم شده زمین توسط تیره

 

صیغیر

Sighir

هر سه هکتار زمین  را یک صغیر گویند از صغیر اغلب برای استفاده ازواحد زمین درامور زراعت نیز استفاده می شود.

 

تیرَ

tira

مرز کرت ها را که مانند خط مستقیم و برجسته است  می گویند

 

اوجار

Ōjar

خیش – وسیله ای که درمرحله بذرافشانی استفاده می شود

 

گوهان

Gōhān

گاوآهن – تیغه ای است که جلوی اوونجر نصب می شود تا در زمین فرو رفته و زمین را شخم بزند

 

اوخ

ōx

تیرک بلند خیش

 

ماهِرک

Māherak

چوب نسبتاً کوتاهی که خیش را به یوغ وصل می کند

 

بویوندوروق

Bōyondoroq

یوغ – چوب نسبتاً ضخیمی که چهار سوراخ در اطراف دارد که از این سوراخها چوبهای باریکی به نام سَمَه(sama) رد میشود تا به گردن گاو ها بسته شود

 

اوراخ  - یونجا چین

ōrāx

داس معمولی و دسته کوتاه برای درو غلات

میلاجرد

علف چین

Alaf čin

نوعی داس

 

گاوران (گوران)

gōrān

چوب دستی کوچکی که به یک سر آن میخ فولادی کار می گذارند تا چهارپایان را هنگام کار با آن بزنند ومجبور به حرکت کنند.

 

ماله (مالا)

Mālā

چوب ضخیم به شکل منحنی یا مستقیم و صاف که وسط آن سوراخ نسبتاً بزرگی است . خیش با این سوراخ و از این ناحیه به ماله متصل می شود تا زمین را صاف کند.

 

قلبیر

Qalbir

وسیله ای که با آن غلات را سرند می کنند

 

اَلَک

Alak

قلبیری که سوراخ های آن ریز باشد

 

کم

Kam

قلبیری که سوراخ های آن درشت باشد

میلاجرد

جوال

Jowāl

چیزی شبیه گونی که از نخ پنبه ای و گاهی از پشم بافته می شود و برای جابه جا کردن غلات به کارمی رود

 

اسبارا

Sbara

قطعه چوبی نسبتاً کوتاه و پهن که درناحیه گلوی بیل کارمی گذارند تاکشاورز با پاگذاشتن روی آن نیروی بیشتری به بیل وارد کند

alt

پاشنگر

Pāšhnagar

وسیله ای است شبیه بیل با دسته چوبی و تیغه بسیار پهن فلزی که دو طناب به آن وصل شده است . دو نفر همزمان ازآن استفاده می کنند تا زمین را کرت بندی یا مرزبندی کنند.

alt

بچین چی

Bečinči

دروگر- کسی که محصول را درو می کند

میلاجرد

یان دسته

Yān dasta

نوعی روش درو مخصوص چیدن محصولات آبی ، شبدر ، یونجه و سایر علوفه ها که خواب آنها به سمت زمین است

 

دوز دسته

Dōz dasta

نوعی روش درو مخصوص چیدن غلات دیمی که معمولاً ایستاده و کم پشت هستند.

 

قوجاخ

Qojāx

چند دسته محصول درو شده که روی هم قرار می گیرند تشکیل یک قوجاخ می دهند

alt

تای

tāi

هرقسمت ازبار که روی الاغ قرار می دهند

 

کلتاماج

koltāmāj

مرحله پایانی بستن بار که ادامه طناب رادور تا دور قسمت بالای بار می پیچند تا بار وقتی روی چهار پا سوار شد روی زمین گیر نکند

 

قارون باغه

Qāron Baghe

مرحله آخرباربندی روی چهارپا است که باقی مانده طناب را از زیر شکم الاغ رد می کنند و محکم می بندند تا بار نیافتد

 

سِلَّمه

Sellama

زمین های یکپارچه کشاورزی - در زمانی که آب کافی باشد زمین را کرت بندی نمی کنند و به صورت یک پارچه زیر کشت می برند.

 

کهریز

Kahriz

کاریز – قنات

میلاجرد

رَستو

rasto

وقتی آب قنات کافی باشد آن را به طورمستقیم از قنات به سوی زمین روان می کنند که درآبیاری محلی به آن رستو یا راست آب می گویند.

 

گول

Gōl

استخری که درمواقع کم آبی آب قنات را در آن جمع می کنند تا بآب یکباره و با فشار در جویها روان گردد.

 

زانبورا

Zānborā

محلی که آب با فشار از گول (استخر) خارج می شود.

 

سیه

Siya

تقسیم سهمیه آب در روستا بر اساس یک شبانه روز (24 ساعت) صورت می گیرد که به آن یک دانگ می گویند. نیم دانگ سهمیه آب دوازده ساعتی است. یک چارک حق آب شش ساعتی و سیه سهم آب سه ساعتی است.

 

جو

Jo

حق آب یک و نیم ساعتی است.

 

اولکر

Olkar

بین غروب آفتاب و نصف شب ازتجمع ستاره ها مجموعه ای تشکیل می گردد که به اولکر معروف است. ستاره های اولکر نشان دهنده حق آب یک سیه ملک می باشند. سهم آب سیه را ستاره های هفت برادران که در آسمان از هفت ستاره دنبال هم و جدا از یکدیگر تشکیل شده اند مشخص می سازند

 

یاروم جو

Yāromjo

سهم آب نصف جو است یعنی چهل و پنج دقیقه و چون این مقدار آب در کشاورزی بسیار ناچیز است کارایی چندانی ندارد. کسی که این مقدار حق آب دارد هر پانزده روز یک بار به اندازه یک حق آب جو استفاده می کند.

 

چاناق

Čānāq

یکی دیگراز واحدهای سنجش آب که دیگر امروزه متداول نیست . چاناق ظرفی سفالی یا مسی بود . پیاله کوچکی را سوراخ می کردند و داخل این ظرف پر از آب می انداختند. هر وقت این پیاله پر می شد و ته چاناق می رفت آن را در می آوردند و یک سنگ کنار می گذاشتند. بر اساس تعداد سنگهایی که از این طریق جمع می شد مدت زمان آبیاری را اندازه می گرفتند.

 

وَرگه

Varga

محل انشعاب جوی های فرعی از اصلی

 

پاکار - دشت وان

Dāšht van - Pakar

دشتبان – کسی که از محصولات کشاورزی و باغهای روستائیان حفاظت می کند.

 

سرخط

Sarxat

قراردادی که بین مردم روستا با داش دوگن (دشتبان) اول هر سال بسته می شد.

 

جوت قوشماق

Jōt qošmāq

در زمان شخم زدن همسایه ها چهارپایان خود را به همدیگر امانت می دهند. این همیاری را جوت قوشماق می گویند.

 

بورما کَسَن Borma kasan وسیله ای که به وسیله آن یونجه یا علوفه سبز را خرد می کردند

alt

لاواشون Lavashon وسیله ای برای جابجایی و جمع کردن علوفه

alt

اصطلاح های مربوط به آداب و رسوم ازدواج و تولد و مرگ

 

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

ایلچی

ilči

خواستگار

 

باشلوق

Bāšloq

شیربها

 

سیاهه

Siahe

قراردادی است که بین خانواده عروس و داماد درباره کلیه شرایط عروسی نوشته می شود و به امضای حاضران می رسد.

 

کَسیب بیچمَک

Kasib bichmak

کلیه صحبتها وقراردادهای جلسات مقدماتی عروسی که با حضور وکیل خانواده پسر یا دختر صورت می پذیرد.

 

خرج کشی

Xarj keši

در روزهای اول عروسی هزینه مهمانی که قرار است درمنزل عروس صورت گیرد و در لیست پاگارا قید شده است ازطرف خانواده داماد به خانواده عروس تحویل می شود. این مراسم اولین مرحله عروسی محسوب می شود.

 

کیسه دیبی

Kisa dibi

هنگام پرداخت شیربها از طرف خانواده داماد قسمتی از آن را خانواده عروس به عنوان بخشش به داماد برمی گردانند که به آن کیسه دیبی یعنی سهم ته کیسه می گویند.

 

طوی اودونو

Toy odono

پس از مرحله خرج کشی نوبت تهیه هیزم برای سوخت غذای عروسی یعنی طوی اودونو می رسد. داماد جوانان روستا را خبرمی کند تا برای آوردن هیزم به صحرا بروند . کسی که هیزم بیشتری جمع کند و زودتربه روستا برگردد از طرف خانواده داماد یک جفت جوراب یا دستکش پشمی جایزه می گیرد.

 

دوواخ

Dowāx

پاتختی - جهاز یا جهیزیه عروس بعد از مراسم عروسی و معمولاً در روز پاتختی یا همان دوواخ به منزل داماد منتقل می شود. عروسی در این منطقه سه روز طول می کشد که این کار روز سوم عروسی انجام می گیرد.

 

سازاندا

Sāzāndā

همان آشیق ها یا نوازندگان محلی هستندکه کار آنها اجرای موسیقی برای شاد کردن مراسم عروسی می باشد.

alt

ساقدوش

Sāqdoš

دو نفر که ازبین دوستان صمیمی داماد انتخاب می شوند و در طول عروسی در سمت راست و چپ داماد هستند و اورا هدایت و راهنما یی می کنند. هر دوی آنها مجرد هستند

 

دایو یوله

dayo yole

مرسوم است که داماد چیزی به عنوان کادو به  دایی بزرگ عروس تقدیم می کند

 

قیز ننه ی اولسون

Qiz nanay ōlson

آهنگ معروفی است به نام " ای وای دختر مادرت بمیرد" که معمولاً نوازندگان محلی هنگام بردن عروس این آهنگ غمگین را می نوازند تا اشک مادر عروس را در بیاورند. البته مادرعروس پیشدستی کرده و انعامی به سازاندا می دهد تا این آهنگ را ننوازد و آنها را غصه دار نکند.

 

لَک

Lak

پارچه قرمزی است که هنگام بردن عروس به خانه داماد روی سر عروس می انداختند

 

توی آنا

Toyana

مراسم جمع آوری پول از دعوت شدگان برای داماد است که در این مراسم متحمل هزینه های سنگین شده است.

 

کورَکَن شامی

Korakan šāmi

شام مخصوص داماد که شب روز سوم عروسی داماد وظیفه دارد جوانان و اطرافیان خود را به شام دعوت کند.

 

یِنگه

yenga

خانواده عروس یکی از زنان سالمند روستا را که اغلب ازبستگان نزدیک عروس است همراه عروس روانه می کند که به او ینگه می گویند. وظیفه او راهنمایی و  نشان دادن راه وچاه به عروس و داماد است

 

بولاماج

bolāmāj

نوعی کاچی که با روغن حیوانی برای زنان زائو می پزند.

 

بیزدن یگلر

Bizdan yeglar

از ما بهتران که به قول روستائیان موجوداتی هستند که سر به سر زائو می گذارند و به آزار و اذیت او می پردازند. روستائیان دورتادور اتاقی را که زائو خوابیده است با کارد خط کشی می کنند تا این موجودات نتوانند وارد اتاق شوند.

 

دیش لیک

Diš Lik

دندونک – غذایی که صاحب فرزندی که دندان درآورده می پزد و بین اطرافیان پخش می کند. این غذا را از حبوباتی مانند نخود و عدس و گندم وغیره می پزند.

 

اَل آچماک

Al achmak

مراسمی که صبح عروسی معمولاً در حیاط خانه ها برگزار می شد .نحوه آن با یک دستمال یزدی را به دست راست داماد می بستند و مهمانها به رقص و پایکوبی می پرداختند و بعد پولی را داخل دستمال می گذاشتند

 

اصطلاحات مرگ و میر

 

خیر Kheir غذایی که خانواده متوفی بعد از مراسمات به مهمانان می دهند

الحد

alhad

قبور روستاهای این منطقه معمولاً به طول دو وعرض یک متر و به عمق یک ونیم متر به صورت عمودی کنده می شوند. سپس از منتهی الیه داخل این گود و قسمت جنوبی آن گودی دیگری به عمق نیم متر و به طول درازای قبر و به طور مورب می کنند که درواقع محل قرارگیری میت است که به آن الحد می گویند.

 

آدونالوق

Ādonāloq

خیراتی که جمعه ها برای متوفی داده می شود.

 

در این قسمت به بیان کلمات و اصطلاحات مربوط به خانه های روستایی و شغل نان پزی که یکی از مهمترین کارهای زنان روستایی بوده است می پردازیم .

کلمه

تلفظ لاتین

معنی

عکس

دالان آلته

Dālān ālte

مدخل و محوطه در ورودی خانه

alt

زاغا

Zāqā

زیرزمینی که به دلیل گرم بودن در زمستان ها محل نگهداری دامها بوده است.

 

طُولَه

tovla

طویله ای که به دلیل خنک بودن در تابستان ها محل نگهداری دامها بوده است.

 

اودونّوق

odonnoq

محل نگهداری سوخت برای زمستان

 

رَفَه

Rafa

طاقچه های بلند و باریک که بیشتراجناس نسبتاً نفیس مانند چینی های قدیمی را روی آن می گذاشتند.

 

یولاق

yolāq

پله های طبقه دوم ساختمان

 

موساراب - یازه

Mossarab - yaze

توالت

 

بیخ چینَه

Bix Čina

پی دیوارها که معمولاً ساخت آن را حدود یک متر از سطح زمین پایین تر شروع میکردند

 

پَردِ

parde

تخته های باریک که روی تیرهای چوبی سقف خانه ها می گذاشتند .

میلاجرد

قیش اِوه

qiŠ eve

محل سکونت افراد خانواده در زمستان که معمولا تنوری هم در آن بوده که در زمستان آنجا نان می پخته اند و بعد از نان پزی یک سینی فلزی بزرگ روی آن گذاشته و کرسی را روی ان می گذاشتند تا از گرمای آن برای گرم شدن هم استفاده کنند.

 

تون

ton

محل هیزم و آتش خانه حمام های قدیمی

 

تیان

tiyān

جایی که آتش ، آب خزینه حمام را گرم می کرد.

 

حامامچه

hāmāmČe

مسئول نگهداری حمام

 

نورَه

nora

داروی نظافت که قدیم درمحل خاصی از حمام استفاده می شد.

 

دیرَک

dirak

ستون های چوبی بسیار قطور که در ساخت خانه و مساجد استفاده می شد.

alt

سَکّه

Sakkeh

تنوری که درحیاط خانه بود و در تابستان برای نان پزی استفاده می شد.

 

قِزِل باداما

Qezel Badama

نوعی خاک رس که با آن تنور را می سازند.

 

کُلبه

kolbe

سوراخی به قطر ده سانتی متر در لبه پایین تنور که با یک مجرای لوله ای به سطح زمین راه دارد تا هواگیری برای سوختن سوخت آسان انجام گیرد.

 

کََرمَه - قالاق

karma - Ghalagh

نوعی سوخت که از فضولات حیوانی درست می کنند و مناسب ترین و مقاوم ترین سوخت تنور است. این نوع سوخت را دربرابر خورشید خشک می کنند . کَرمه را از کف طویله در می آورند و خشک می کنند ولی قالاق را ابتدا در جایی انبار (سَگیردان) و بعد خیس کرده و لقد کرده و به شکل بیضی به قطر 5 ال 10 سانت و به طول 30 ای 40 سانتی متر در می آوردند .

 

وَرَک– پوتا– گون

varak -gavan potā-

سه نوع هیزم صحرایی که به راحتی آتش می گیرد. از آنها در ابتدای روشن کردن آتش تنور استفاده می شود.

 

وردانا

Vardana

وسیله ای که چونه های خمیر را به صورت لایه نازک در می آورد

 

نان نان

Nan nan

ظرفی که نان را در آن نگه می داشتند. نوعی جانانی بود که البته ازظروف چوبی مانند صندوق هم استفاده می شد. امروزه با آمدن ظروف پلاستیکی استفاده از این وسایل دیگر متداول نیست.

 

ارسین

Arsin

سیخ نان پزی – وسیله ای از جنس مس در اندازه های مختلف که برای بیرون آوردن نان از تنور و به هم زدن آتش تنور استفاده می شد.

 

کوسّو

Kussu

چوبدستی نسبتاً بلندی که برای به هم زدن آتش و جابه جا کردن هیزم تنور استفاده می شد.

 

دستو

dastō

ظرف و آب داخل آن که در کنار زنان روستایی هنگام پخت نان قرار می گرفت تا هنگام چسبیدن خمیر به دست یا تنور از آن استفاده کنند.

 

سیله جَک

Silah jak

دستمالی که با آن چندین بار طی نان پزی دود خاکستر تنور را از دیواره تنور پاک می کنند تا نان به دیواره نچسبد و به آسانی جدا گردد.

 

اون سفراسه

Ōn- sōfrāse

سفره ای که هنگام پخت نان لواش می گستردند و روی آن را آرد می ریختند تاخمیر به سفره نچسبد

 

گونّا

Gonna

چونه های گرد خمیر که برای قرار گرفتن درتنور آماده شده اند.

 

لالممن

Lamman

وسیله ای معمولاً دایره ای شکل از پارچه که خمیری را که با وردنه به صورت لایه نازک در آورده شده را روی آن قرار می دهند تا به تنور بچسبانند

 

ساجاق

Sājāq

سه پایه ای مثلث شکل و فلزی که روی اجاق گذاشته می شود تا قابلمه غذا روی آن قرار گیرد.

alt

لانچا

Lancha ظرفی سفالی برای وردنه دادن

 

ال چورَگی

Al Čoragi

نوعی نان تنوری گرد یا بیضی شکل و ضخیم

 

جوّنه

Jona

نوعی نان جو که در سال های گذشته مدتی در منطقه متداول شد و زیاد مرغوب نبود. امروزه پخت این نان از رواج افتاده است.

 

آجه خمیر

Āje xamir

مایه ای که به خمیرمی زنند تا تخمیر شود

 

آجوماک

Ājomāk

ورآمدن و تخمیر خمیر

 

کوت

Kot

 

نان هایی که به علت خوب تخمیر نشدن خمیر یا کم قوتی گندم یا مناسب نبودن حرارت تنور به دیواره تنور نمی چسبند و به کف تنور می ریزند. این نانها به مصرف چهارپایان می رسند.

 

داسّار Dassar آسیاب دستی - دو تیکه سنگ گرد اولی ثابت و دومی سوراخی از وسط دارد که برای ریختن گندم و جو برای کندن پوست و خرد کردن  درست کردن بلغور و حتی آرد کردن به کار می رود

alt

alt

اَریشتَه کَسمَک Arishta kasmak درست کردن رشته آشی با وسیله چرخهای مخصوص که معمولاً زنی به عنوان اَریشتَه کَسَن از این چرخها داشت و با گرفتن مبلغی رشته بقیه مردم را می برید .

alt

فَتیر یاپماک Fatir yapmak در همان تنوری که برای نان پختن استفاده می شد فتیر هم می پختند
اوگردان Ov gardan وسیله ای که به وسیله آن خاکستر را از داخل تنور در میآوردند

alt

سیخ Sikh وسیله ای به طول تقریباً 2 مترکه با آن آتش هیزم تنور را به هم میزدند و همچنین برای شکستن قالاخ (سوخت حیوانی )به کار می رود

alt

لانجون Lanjon ظرفی سفالی که برای درست کردن خمیر برای نان پختن استفاده می شد

alt

ساج Saj در تنور
اودون Odon سوخت حیوانی
موچالا Mochala فضولات حیوانی که به صورت گلوله های کوچک در می آوردند و برای سوخت زمستانی خشک می کردند
آزالا Azala بعضی اوقات فضولات گاو را موقعی که تازه است روی دیوار می زدند و همانجا خشک می شد
سیچان قولاقه Sichan gholaghe نوعی هیزم
شور shor نوعی هیزم
سَگیردان Saghirdan در زمستان موقعی که طویله پر می شد فضولات را در می آوردند و آن را در چاله هایی که معمولاً در هر حیاطی بود می ریختند تا در تابستان آن را برای سوخت خشک کنند
لغت ها و اصطلاح های مشاغل مختلف

لغت

تلفظ لاتین

معنی

عکس

بزّاز

bazzāz

پارچه فروش که به چیت و چلواری هم معروف بودند

 

هَرزه گرد

Harzah gard

کلاف بازکن که وسیله ای بود که با آن نخ های کلاف شده را باز می کردند.

 

کمان حلاجی با مشته چوبی

 

با کمان حلاجی پشم و پنبه را قبل از آنکه به مرحله بافت برسد از هم باز می کردند. کمان حلاجی دارای زه بلندی بود که با کمک مشته چوبی به لرزش درمی آمد و پنبه ها را می لرزاند و از هم بازمی کرد.

 

اِیگ

eyg

چرخ نخریسی که پشم یا پنبه را به نخ تبدیل می کرد. درقسمت پایه این دستگاه میله یا دوک فلزی نصب می شد که به آن اِیگ می گفتند.

 

آغورشاق

āqoršāq

در قسمت تحتانی دوکهای نخ ریسی صفحه دایره شکل چوبی قرار دارد که محل جمع آوری نخ است .

 

تاراخ Tarakh وسیله قالی بافی برای صاف کردن

دَفَ

Dafa

از وسایل قالی بافی  برای کوبیدن ارقج

alt

اَرقَج

arqaj

پود – نخ های نسبتاً ضخیمی که بافنده پس از بافتن یک رج آن را ازمیان تارهای قالی عبور می دهد و با دَفَه آن را می کوبد تا محکم شود.

 

کوجه

Kōje

چله کش تارهای جاجیم یا گلیم را از قطعه چوبی عبور می دهد که به آن کوجو می گویند . بعد ازبافتن چند رج کوجی را جابجا و به طرف جلو هدایت می کنند.

 

اورنک

oranak

طرحها و نقوش نقش مهمی در بافتن قالی دارد . نقشه ای که از روی آن طرحها را می بافند اورنک می گویند.

 

شَرَفه

šarafa

نقوش حاشیه قالی را می گویندکه به گَل قییِت (galgiet) و مارمیل(mārmil) مشهورند.

 

شَمرَه

šamara

نقوش متن قالی که به آلماگل(ālmāgol) و علم(alam) هم مشهورند.

 

بویاخ

boyāx

روناس که ماده ای است که رنگرزان محلی برای رنگرزی کلاف پشمی و غیره استفاده می کنند.

alt

زَگ

zag

زاج که ماده ای است برای رنگرزی پشم

 

گووالا

gōvālā

انواع خورجین و گاله را می گویند که از گلیم درست می کنند . گاله اغلب در کودکشی استفاده می شود.

 

کَلَش

kalaš

گیوه – که همان محصول مهم گیوه کشی از ارزنده ترین هنرهای بومی و صنایع دستی روستایی است. در این هنر از وسایلی مانند چکش ، سندان، مشته، درفش ،گزن و انبردست استفاده می شود.

alt

پَرک

Park

رویه ی کفش های روستایی که از نخ پنبه ای درست می شد. برای کف این کفش ها هم معمولاً از نوع آجیده و پارچه ای یا لاستیکی استفاده می شد.

 

کوروک kōrōk کوره های سنتی درآهنگری که برای گداختن آهن استفاده می شود.
دلَّک Dallak سلمانی که دندان هم می کشیدند
کلبَتِین kalbateyn گازانبر دندان کشی که ا ین کار هم از وظایف سلمانی ها بود

alt

یرگن Yergan تیغ سلمانی
فیطا Fitā لُنگ حمام معمولاً بزرگترها و جوانها در داخل حمام عمومی لنگ می بستند

alt

قوتو نومورتایی Qoto nomortāi دوره گردهایی که اجناس خود را به روستاهای اطراف می بردند وچون برای فراخواندن مشتری فریاد می زدند قوتو نومورتایونان یعنی قوطی کبریت دربرابرتخم مرغ یا می گفتند قوتو نومورتا پولونان یعنی قوطی کبریت و تخم مرغ در برابر پول به این نام معروف شده بودند.
اَرقَج گچمه Arghaj gechma گاهی قالی به اتفاق دو نفر بافته می شد و اگر نفر دوم حضور نداشت نفر اول تا وسط قالی را می بافت و بقیه را برای نفر دوم جا می گذاشت
دار Dar ستونهای چوبی در دو طرفین قالی
زیر دار Zir dar چوبهایی که زیر دار قالی بودند
بالا دار Baladar چوبی که روی دار قالی بود
قاتار ghatar در قالی بافی هر ده قاتار را یک خانه می گویند
ایمَج Image کسی که برای قالی بافی کمک گرفته می شود
آل باسما Al basma بعد از یک ردیف بافتن قالی ردیف دوم توسط دست طوری ارقج را می گذراندند که تار و پود قالی شکل گیرد

alt

مطالب مرتبط

نظر ها
افزودن جدید جستجو
admin   |SAdministrator |2011-10-11 00:39:52
مجموعه كم نظير و بسيار ارزنده اي است كه ياد و
خاطره ميلاجرد قديم را براي ميلاجرديهاي آن
دوران تداعي مي كنه و هم براي نسل جديد كه ديگر
شايد در زندگي روزمره خود با اين لغات و
اصطلاحات زياد سركار ندارند . آشناي پيدا
كنند.
از رضاي عزيز كه باز هم مثل هميشه با همت
و تلاش خود مجموعه كم نظيري را گردآوري كردند
كمال تشكر و قدارني دارم
maleki   |Administrator |2011-10-12 23:38:23
با سلام و تشکر و قدردانی ویژه از تلاش جناب
آقای اتابکی در جمع آوری و تهیه و تنظیم این
فرهنگ لغت باارزش.
چیزی که واضح است این است که
با تغییرات اساسی در فرهنگ و نوع زندگی و روند
رو به رشد شهرنشینی در شهر میلاجرد، از بسیاری
از این لغات و اصطلاحات در حال حاضر استفاده
نمی شود و یا کمتر استفاده می گردد و ممکن است
کودکان و نوجوانان ما بسیاری از این کلمات را
حتی یک بار هم نشنیده باشند و معانی آن ها را
نداند لذا اینجاست که زحمات و تلاش های آقای
اتابکی ارزشمند می شود تا علیرقم عدم استفاده
از این لغات، آن ها را به دست فراموشی ندهیم و
به فرهنگ غنی خود و آبا و اجداد خود ببالیم و
سعی کنیم آیندگان و کودکان خود را با آنها
آشنا کنیم و نگذاریم که این لغات و اصطلاحات
که غالبا دارای معانی قابل تأمل و پر مفهومند
از بین بروند.
با خواندن این لغات مخصوصاً
قسمت مربوط به پخت نان، ناخودآگاه متوجه سختی
شرایط سال های قبل شده و بیشتر قدر پدر و مادر
و پدربزرگ و مادربزرگمان را خواهیم دانست.
حال
با خواندن این فرهنگ لغت می توان فهمید که علت
چروکیدگی صورت مادربزرگ و پینه های زمخت دست
پدر و پدربزرگ چیست. باید همیشه به یاد داشته
باشیم که کار کشاورزی و کار خانه داری در
سالهای قبل به این شیوه ای که اکنون است نبوده
و در آن زمان خبری از ماشین و تکنولوژی و صنعت
نبوده و چه خون دل هایی که برای بدست آوردن
اندکی محصول کشاورزی یا پخت نان پدر و مادر ما
نخورده اند.
support  - re:   |SAdministrator |2011-10-15 16:07:40
mojtaba نوشت:
متن: با سلام و دست مریزاد خدمت آقای اتابکی
عزیز. دست شما درد نکنه واقعازحمت
کشیدید خسته نباشید, جناب آقای به نظر می
رسد که در مورد چند کلمه باید اصلاحاتی
انجام دهید: مثلا دالان آسته نوشته اید
که مربوط به روستاهای همجوار است در حالی
که اصطلاح {آلت }به معنی {زیر }کلمه درست
ترکیست و گویش میلاجردی هم همین است .
یا کلمه قارون آسته
که \\\"قارون آلته\\\"
صحیح می باشد. قروت صحیح قرود است.
با آرزوی موفقیت روز افزون

*************************************
support  جوابیه
با
تشکر از دقت و نکته بینی مجتبی عزیز

لغات مورد نظر اصلاح گردید .
این لغت
نامه در مراحل ابتدایی می باشد با معرفی
لغات جدید و اصلاح لغات اشتباه احتمالی
و یا با ارسال عکسهای مربوط به این لغات
ما را در تکمیل این مجموعه یاری فرمایید
غ-خسروبیگی  - آمادگی همکاری   |2.179.84.xxx |2012-01-15 04:06:30
جناب اقای اتابکی
با سلام
ضمن تشکر از
گرداوری مجموعه ارزشمندی که رفته رفته می رود
تا به فراموشی سپرده شود با توجه به همگونی
فرهنگ شهرستان اینجانب اقدام به گرآوری
تصاویری از وسایل و اشیاء قدیمی نمودم که به
نظرم با ارائه توضیحاتی به تکمیل تر نمودن
مجموعه فوق کمک می نمایددر صورت تمایل تقدیم
خواهد شد.
با تشکر
support   |SAdministrator |2012-01-16 13:37:57
با تشکر از آقای خسروبیگی با کمال میل آماده
دریافت عکسهاو مطالب شما جهت درج در این قسمت
می باشم.
جهت ارسال عکس یا مطلب از طریق ایمیل
می توانید به آدرس support@milajerd.com ویا
reza_atabak58@yahoo.com ارسال نمایید. اگر مطالب شما
زیاد بوده وارسال آن از طریق ایمیل مشکل می
باشد با شماره اینجانب که در قسمت تماس با ما
وجود دارد تماس فرمایید تا راه حل دیگری برای
دریافت مطالب بیاندیشیم .
بدون شک این کار خیر
شما در اذهان مردم منطقه خواهد ماند.لازم به
ذکر است این مطالب با ذکر منبع در سایت قرار
خواهند گرفت
فرزاد  - thanx   |78.38.181.xxx |2012-03-03 21:16:58
آقا اللریز آقروماسن(=دستاتون درد
نکنه) 

گلین بو دیلیمیزین بیندن
گتماقین قاباقین آلاک (=بیاید جلوی ازبین
رفتن زبانمان را بگیریم.)
پرویزعزیزی   |91.98.207.xxx |2012-05-07 23:15:34
مطالب عالی بود.دست شمادرد نکند.امیدوارم
درطول زندگی موفق باشید.
هادی   |188.136.145.xxx |2013-12-21 18:15:31
likeداری
سید حسن   |5.223.210.xxx |2014-02-14 20:23:22
آفرین به همت شما دوست عزیز
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 13 مهر 1391 ، 15:02