ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 8 پست ] 
نويسنده پيغام
 موضوع پست: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: سه شنبه 23 مهر 1392, 5:14 am 
مدیر کل تالار
مدیر کل تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 1 دی 1389, 10:09 am
پست ها :
4558 پست
محل سکونت:
تهران
تشکر کرده اید:
11627 مرتبه
تشکر شده:
13073 مرتبه در 2764 پست ها

محل تولد: میلاجرد

عید قربان در میلاجرد


آیین شب عید قر با ن در میلاجرد


برای برگذاری مراسم شب عید قربان،یکی از فامیل یا اهل محل داوطلب می شود تا این مراسم در منزل او برگذار گردد.به همین منظور با قربانی کردن حیوان حلال گوشت مهمانی می دهد.از تمامی فامیل و همسایه دعوت میکند تادر این مهمانی شرکت کنند.افراد دعوت شده از زن و مرد بچه شب عید قربان حضور می یابند تا مقدمات جشن عید قربان را تدارک ببینند.این جشن در دو شاخه ی جداگانه ، مردانه و زنانه  برپا می شود که هر یک از ویژگی مخصوص به خود برخوردار است.


بانوان و دختران فامیل و همسایه ها،هر یک مُهر یا مُنجوق بخصوصی را انتخاب میکنند،و در منزل یاد شده گرد هم می آیند.پس از صرف شام جشن کوچکی برپا می کنند،به نشانه ی روشنایی کوزه یا ظرف دهان گشادی را با آب زلال پُر می کنند.پس ازآن افراد حاضر نیّت کرده و مُهره ی انـتخابی خودرا درآن ظرف می اندازند پس از آنکه تمامی مُهره ها را در ظرف انداختند،در آن را می بندند همراه یک آینه ی کوچک ومقداری خمیر تُرش،روبه قبله زیر یک ناودان آویزان می کنند .اعتقاد براین بوده تا صبح تمام کسانیکه مُهره درون ظرف دارند،بصورت فطری حاجی می شوند . زیرا کوزه همراه مُهره ها، شبانه به مکّه می رود و کعبه را طواف می کند وتا صبح بجای خود برمی گردد.پس از انجام این مراسم اغلب مهمان ها به خانه خود برمیگردند و منتظر فردا می مانند.


صبح روز عید قربان دوباره به خانه ی یاد شده برمیگردند.وبرای تدارک ناهار که آبگوشت گوشت قربانی است و عصرانه که آش رشته می باشد دست بکار می شوند.(یاد آوری! ممکن است همه ی کسانیکه این جشن درخانه ی آنها برگذار می شود توان قربانی کردن نداشته باشند واین کار الزامی نیست )چنانچه صاحب خانه قربانی نکرده باشد چندین نفر داو طلب برای تهیه گوشت، به درب خانه ی کسانیکه قربانی کرده اند می روند وگوشت قربانی  میگیرند


پس از صرف ناهار و استراحت کوتاه که همراه شوخی خنده است همه ی مهمانان در اتاقی گرد هم می آیند،با بر گذاری نما یش شاد و مفرح و رقص و آواز محفل شادی را برای خود فراهم می کنند.در این بین کوزه ی محتوی مُهره ها به مجلس می آوردند. وسط مجلس مکانی در نظر میگیرند دخترک نابالغی را  زیر یک روسری بزرگ سُرخ رنگ(لـَـکـّهِ) [1]در آن مکان می نشانند ، وانگاه خانمی که نقش سرپرست و مُجری این جشن به عهده اوست پس از خوش آمد گویی به حـُضّار وکسب اجازه از آنها از دخترک میخواهد از درون کوزه،مُهرهارا یکی،یکی بیرون بیاورد.دخترک هر مُهره ای را بیرون می آورد به دست سرپرست می سپارد. سرپرست پس از نشان دادن مُهره به حُضـّار،از یکی از آنها میخواهد تا شعری(بش بش) در وصف صاحب مُهره بخواند،بدینگونه که میگوید سانشدوم (مخفـّف سُروشدوم به معنی سوأل کردم) مخاطب شعر کوتاهی میخواند.حُضـار پس از شنیدن شعر کف می زنند و مبارک باد میگویند (توضیح آنکه فحوای شعر به منزله ی فال صاحب مُهره می باشد وکسیکه مُهره مال او بوده است از شعر خوانده شده فال خود را در می یابد.)  این مراسم تا بیرون آمدن آخرین مُهره ادامه می یابد. در پایان مراسم آش رشته ی تدارک شده صرف می شود وپس از صرف آش رشته مهمانان بصورت دسته جمعی به زیارت (چیراغچه) می روند. [2]


این مراسم با ندکی تفاوت( کوزه و مُهره در مراسم مردانه وجود ندارد) در بین مردان جداگانه در محل دیگری بر گذار می شود. مجلس مردانه،اغلب با زور آزمائی کردن،کشتی گرفتن،ورزش های بومی  همچنین با اجراء تأتر که عمدتأ در قالب کمدی برگذار می شود، پایان میگیرد.


[1]  - لـکـّه ،روسری بزرگ سرخ رنگی است با ریشه های بلند که بر سر عروس می کشیدند.


[2] -  اهالی میلاجرد به امام زاده یحیی(ع) چیراغچه نیز می گفتند


یوسف عبدالحسینی (میلاجردی)


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


مراسم « منجوق سالاک » یا منجوق اندازان در روستای فامرین


یکی از از آداب و رسوم بسیار قدیمی که قدمت آن به صدها سال برمی گردد و هنوز نیز علی رغم ماشینی شدن زندگی ها کم و بیش در روستای فامرین اجرا می شود مراسم « منجوق سالاک » به گویش محلی ، و در زبان فارسی یعنی منجوق انداختن است که با هنر خاصی توسط دختران و زنان روستای فامرین هر ساله شب عید قربان برگزار می شود که حکایت از طبع هنری و پایبندی به آموزه های اسلامی - ایرانی فامرینیان دارد و نشان دهنده اینکه  مردمان فامرین برای اعیاد اسلامی احترام و ارزش خواصی قائل هستند و با هر وسیله ای و با هر هنری این علاقه و احترام را به دیگران در طول تاریخیش نشان داده است .


امّا آیین « منجوق سالاک » در فامرین حکایت جالبی دارد که از نظر شما خوانندگان محترم و فامرین دوستان در ادامه خواهد گذشت .


چند روز مانده به روز عید قربان ، روز قربانی کردن هوای نفس در برابر اطاعت خداوند ، زنان و دختران محله های روستای فامرین اعم از دختر دم بخت و پیر و جوان، میزبان که مراسم در خانه آن برگزار می شود  زنهای محله  و همسایه های خود را   به خانه اش  در شب عید قربان دعوت می کند، که این میزبانی هر سال به صورت گردشی تغییر می کند ، میزبان در این چند روز به تعداد میهمانان برای شب عید خود را تدارکات کافی پذیرایی را مهیا می کند که رسم مهمان نوازی که در روستای فامرین شهره خلق و آفاق است ، را بجا آورد .


بالاخره شب موعد فرا میرسد یعنی شب عید قربان و چندین محل روستا مراسم  «منجوق سالاک » آغاز می شود و میهمانان با هدایایی برای میزبان در خانه اش را دق الباب می کنند ، در گذشته مرسوم بوده برای میزبان هدایایی نظیر کشمش سبز ، برگه زرد آلو ، کله قند ، نبات ، نقل های سفید رنگ ، شیره انگور ، کنجد و شاه دانه بو داده شده ، و... به عنوان عیدی شب عید قربان به میزبان هدیه داده می شد ولی در زمان کنونی بیشتر شیرینی های مرسوم و هدایا دیگر جایگزین آنان شده است .


این مراسم زنانه  با دیده بوسی و تبریک عید قربان وبا ختم صلوات شروع می شود و در ابتدا یکی از زنهایی که صدای خوش و تسلط کامل بر خواندن قرآن مجید و قرائت بهتری نسبت به دیگران دارد آیاتی چند از کلام الله مجید را قرائت می کنند پس از قرائت قرآن برای شادی روح گذشتکان و اموات جمع و همه مومنان فاتحه ای قرائت می شود و یکی از پیر زنهای مجلس برای همه جوانها و مردم روستا و اموات و... چند دعا می کند و دیگران آمین می گویند .



پس از این میزبان با چای و شیرینی و شکلات و انواع میوه از خانم های فامرینی میهمان پذیرایی می کند و و میهمانان بر خلاف عادات مرسوم زنان به جای غیبت و حرف های روزمره به خواندن شعر و مشاعره می پردازند و مرتب هنگام خواندن شعر هایی که عموما به زبان ترکی محلی روستای فامرین هست و نسل به نسل و سینه به سینه به آنان رسیده ، کف می زنند و شب عید قربان را به جشن می نشینند.


در این مشاعره هر خانم فامرینی ای که بیشترین شعر را بلد باشد به عنوان برنده انتخاب می شود و هدیه ای برسم یادگاری از سوی میزبان به او داده می شود .


پاسی از شب گذشته و کم کم به نیمه های شب نزدیک می شویم ، در این زمان میزبان پارچ آبی مخصوص و آراسته به پارچه ای سبز رنگ و روی این پارچه با گلهای کاموایی رنگارنگ آراسته شده و در درون آن آبی که با گلاب ناب ایرانی معطر گشته ، بر روی سینی و طبقی آراسته به گل و پارچه ای از حریر بر روی آن انداخته شده است و در کنار این پارچ آب نسبتا بزرگ کتابی گران بها یعنی قرآن مجید چشم هر بینده ای را به خود خیره کرده است توسط دختران مجرد با ذکر صلوات مداوم که با چاوشی یکی از زنان ، وارد مجلس بزم زنانه ، زنان فامرین می شود .


این طبق خاص در مقابل چند تن از زنان سن گذشته و تجربه دیده که الان مادربزگ چند فرزند هستند که در بالای مجلس نشسته اند قرار داده می شود و در این هنگام باید خانم هایی که طبق مقابل آنها بر زمین گذاشته می شود مبلغی پول را در گویش محلی فامرین به عنوان « باش لوق » یا همان هدیه آوردن سینی به دختر آورنده طبق داده شود .


پس از آنکه طبق بر روی زمین قرار داده شده یکی از پیر زنها که طبق مقابل آن است چند دعا می کند و دیگران آمین می گویند و برای سلامتی امام زمان (عج ) و شادی روح اولیاء و انبیاء و اموات و... صلوات می فرستند و بعد از آن پارچه ای که بر روی در پارچ آب قرار دارد را بر می دارد و از همه زنان تقاضا می کند که هر کدام هفت مرتبه آیت الکرسی و سوره فاتحه و اخلاص را خوانده و پس از پایان به درون پارچ آب فوت کنند .


پس از اتمام خواندن آیات توسط زن درخواست کننده همان دختری که طبق را آورده آنرا برداشته و دور مجلس می چر خاند تا اینکه زنان دیگر که نفس آنها  که به عطر آیات الهی معطر گشته بر درون آب پارچ دمیده شود .


پس از آن مرحله اصلی که نام این مراسم از آن گرفته شده است آغاز می شود ، در این زمان طبق بعداز چرخانده شدن دوباره به جای قبلی خود در بالای مجلس برگردانده می شود در این زمان باز هم توسط گردانده مجلس از زنان خواسته می شود منجوق های خود را برای انداختن در داخل آب آماده کنند و آنها را بیاورند و آنها به ترتیب منجوق های خود را برده و در درون آب مقدس می اندازند.


امّا این منجوق ها چگونه هستن ؟ و تعدادشان چند تاست ؟ و نحوه تشخیص آنها از دیگری چگونه است ؟


منجوق انواع و اقسام مختلفی دارد که اکثرآنها به زنگ فیروزه ای هستند ولی در مراسم « منجوق سالاک » روستای فامرین اینگونه نیست که الزاما حتما نوع منجوق باید یکی باشد بلکه هدف اصل ماجراست و منجوق می تواند دانه تسبیح باشد با رنگهای مختلف ، می تواند یک شی ء کوچک باشد که اصلا شبیه منجوق نیست مثلا یک کلید باشد و یا اینکه یک دانه مهره پیچ باشد و یا اینکه یک دانه سنک کوچک باشد و....


امّا تعداد منجوق ها برای هر زن شرکت کننده حداقل یکی بوده و حداکثر 14 چهارده عدد نباید بیشتر باشید یعنی نباید طبق سنت فامرینی از تعداد 14 معصوم ما شیعیان بیشتر باشد و شاید از خود بپرسید چرا یک زن باید چند منجوق برای انداختن به آب داشته باشید ؟


جواب این است که این زن شرکت کننده در مراسم به نمایندگی از خانواده خود در این مراسم شرکت کرده و به نیت نزدیکان و عزیزان خود منجوق می اندازد یعنی هر فرد برای شوهر و بچه های خود و خواهرانش و کسانی که در این مجلس غایب هستند و به نیت آنها منجوق می اندازد ولی حداکثر بیش از 14 عدد منجوق نمی تواند بیاندازد .


وقتی منجوق ها در درون پارچ آب انداخته می شود یک نفر از زنهای باسواد به همراه دفتر و یا کاغذی آنجا نشسته و اسم منجوق انداز و تعدادش و نوع منجوق و اسم منجوق که به نیت آ« شخص است را می نویسد تا اینکه در موقع در آوردن منجوق فهمیده شود آن منجوق متعلق به چه زن شرکت کننده ای و به نام کدام یک از افراد خانواده اوست مثلا منجوق آبی رنگ که نخ قرمز به آن است متعلق به فاطمه خانم است که برای پسرش احمد انداخته است واگر منجوقی شباهت به دیگری داشت علامت خاصی بر روی آن می گذارند تا مشخص شود برای چه شخصی می باشد.


پس از آنکه منجوق ها انداحته شد و آنهم باید حتما در شب عید قربان باشد ، پس از خوردن چای مجلس با ذکر صلوات تمام می شود و اعلام می گردد فردا بعد از اذان ظهر عید قربان جهت در آوردن منجوق های که امشب در درون آب مقدس انداخته شده دوباره همین شرکت کننده ها در همین مکان دور هم جمع شوند و پس از آن مجلس شب « منجوق سالاک » تمام می شود تا مرحله بعد .



فردا آن شب ، یعنی روز عید زنان شرکت کننده پس از انجام کارهای خانه و خواند نماز عید تا اذان ظهر صبر کرده و پس از آن نماز خوانده و به خانه میزبان می روند و دور هم جمع می شوند ، اما این جمع شدن با جمع شدن دیروز تفاوتی دارد و آن اینکه کسانی که طبق سنت اسلام در روز عید قربان ، قربانی می کشند که در روستای فامرین اکثر خانواده ها به این سنت پایبند هستند مقداری از گوشت نذری قربانی خود را برای هدیه دادن به یکدیگر و احیانا اگر در بین آنها نیازمندی باشد برای آنها می آورند .


پس از شروع مراسم طبق همانی که در شب قبل با ذکر صلوات و تبریک عید و روبوسی و قرائت قرآن مجلس رسما آغاز بکار می کند .


و طبق و پارچ آب مقدس را آورده و با خواندن هفت مرتبه آیت الکرسی و سوره فاتحه و اخلاص  در پارچ آب را باز کرده و یکی از دختر بچه هایی که در جمع هست داوطلب شده و می آید در کنار پارچ آب می نشیند تا اینکه دانه دانه منجوق ها را از درون آب مقدس بیرون بکشد .


نحوه بیرون آوردن منجوق ها به این شکل است که برنده مشاعره شب قبل به همراه بزرگان هر کدام یک بیت یا چند بیت شعری به زبان محلی خوانده و بعد از تمام شدن شعر یک صلوات گفته می شود و دختر بچه یک دانه منجوق را بیرون آورده و منشی جلسه که لیست اسامی منجوق ها را دارد شعر را نوشته ( اکثرا شعر ها را از قبل می نویسند) و به زن صاحب منجوق داده و اسم شخصی که منجوق به نان او در آمده است را در پائین نوشته می نویسند تا معلوم شود شعر امسال صاحب منجوق چیست .


و بعد از اینکه شعرها خوانده شد و تمامی منجوق ها از درون آب در آورده شد و شعرهای صاحبان منجوق مشخص شد نامزد های میزبانی سال آینده رای گیری می شود و یک نفر به عنوان میزبان سال آینده « منجوق سالاک » مشخص می شود و  آب پارچ آب مقدس را یک نفر از خانم ها مسئول می شود آن را برداشته و به دهنه قنات فامرین یا در فامرین به دمیرقه مشهور است می برد و درون آن می ریزد تا برکت آب به برکت آب مقدس بیشتر شود و محصولات کشاورزی از آفات و بلایا به برکت آب مقدس محفوظ باشد .


برای مثال یک بیت شعر که از بچگی یادم هست و یک شب که منجوق سالاک در خانه ما بود این شعر برای پسر مرحوم سبزعلی فامرینی که خدا رحمتش کند مرد بسیار خوبی بود درآمد و آن شعر این بود :


یادشون به خیر دیگه اون دورانها بر نمی گرده .


تپه باشه توز اولار دسته دسته قیز اولار

اگیل دستمالی گوتور من گوتورسم سوز اولار


افسانه هایی در مورد شب عید قربان در روستای فامرین :


من هم از مادرم ( ننه ام ) و هم از چند زن دیگری که الان در قید حیات نیستند مانند مرحومه رقیه خانم مادر آقا محمد رضا که خدا رحمتش کند ، یا از مرحومه ام البین خانوم عزیزی همسر مرحوم حاج رمض عزیزی ، و از مرحومه سید رقیه حسینی همسر مرحوم مشهد علی عزیزی ، و مرحومه شاه خانم عزیزی و... که خدا همه آنها را بیامرزد و روحشان شاد باشد و چند نفر دیگر که در قید حیات هستند شخصا شنیدم که نقل می فرمودند :


که در تپه دمیرقیه که قدمت آن به دوره اشکانیان می رسد ، آن زمانی که آباد بوده و هنوز خراب نشده بود یک دختر خیلی زیبا رویی در آن قلعه دمیر قیه زندگی می کرده که چند نفر از پسران و یا مردان آن زمان به این دختر زیبا خیلی اذیت می کردند و او را مورد ضرب وشتم قرار می دادند تا اینکه یک روز این دختر از ستمی که به آن روا داشته می شده به خدا شکایت می کنه و یک روز در خواب می بینه که کسی بهش می گوید فردا شب پارچ آبی بردار برو دمیرقه ( همان محل خروج آب قنات فامرین در 5 متری تپه باستانی ) و زمانی که آب از حرکت ایستاد پارچ را پر از آب کن و هر آرزویی داری بکن خدا بر آورده می کند که این فردا شبی که این دختر در خواب دیده بوده همان شب عید قربان بوده است .


پس از اینکه این دختر از خواب بیدار می شود فردا شب ، که شب عید قربان هم هست می رود و تا نزدیکی های نیمه شب می نشیند و منتظر می ماند تا آب راکد شود و از حرکت بایستد ، تا اینکه خوابش تعبیر می شود و آب از حرکت می ایستد و پارچ را پر از آب می کند و همان جا دعا می کند خدایا اهل این قلعه یا این محل به من ظلم کردن آنها را نابود کن که بعد از دعای او این قلعه به تپه ای از خاک تبدیل می شود و بعد از آن این دختر زیبا از خدا می خواهد که به او اجازه دهد تا درون قنات ( قنات فامرین ) زندگی کند و هر سال کسانی که اخلاص بالای دارند را در شب عید قربان بتواند ببیند و آنها هم او را ببینند و طبق این داستان یا افسانه در قدیم خیلی ها برای دیدن این دختر و سنجش ایمانشان در شب عید قربان به دمیر قیه  می رفتند .



امّا چند نفر دیگر از زنان قدیمی فامرین من جمله زن عموی من خانم رحیمه فامرینی می گفتند که این دختر نامش نگار خانم بوده و بعد از اینکه از خدا می خواهد قلعه را نابود کند و تبدیل به تل خاکی شود ، از خدا می خواهد که از شکل انسان خارج شده و آنرا تبدیل به فرشته یا پری کند و اجازه دهد که در درون قنات زندگی کند.


 


و شایعاتی هم هست که برخی این پری و یا نگار خانم را در شب عید قربان در دمیرقیه روستای فامرین دیده اند .


و برخی ها این مراسم « منجوق سالاک » را و پارچ آن را برگفته از این داستان یا افسانه می دانند الله اعلم . امّا آنچه که در این مورد حائز اهمیت است این مطلب است که این مراسم قدمتی به  بلندای تاریخ فامرین زمین دارد و امیدورام این میراث کهن فرهنگی در نسل های کنونی و آینده این خاک پر گوهر فامرین توسط دختران و مادران فامرینی زنده نگه داشته شود تا آیندگان این خاک هم به تاریخ خود ببالند به قول ضرب المثل قدیمی سخن خود را به پایان می برم .


دیگران کاشتند و ما خوردیم ، ما می کاریم تا دیگران بخورند


مجید رسولی


برگرفته از وبلاگ فامرین کهن


*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


منجوق سالماخ در کمیجان


منجوق اندازی


يکی از رسم هايی که در زمانهای قديم جاری بود و  هنوز هم در ميان خانواده های خوش سليقه جريان دارد ، رسم جالب منجوق اندازی بود ، که به آن منجوق سالماخ می گفتند و مخصوص عيد قربان بود .


جريان کار بدان صورت بود که در شب عيد قربان تعدادی از جوانان از دختر و پسر و زن و مرد جوان طايفه گردهم آمده و يک کوزه دهانه گشاد را پر از آب کرده و درون آن چهل عدد گندم و چهل عدد ريگ ( بنا به روايتی يکصد عدد گندم و يکصد عدد جو به نيت با برکت شدن سال ) ريخته و سپس هر کس که آرزويی دارد و می خواهد آينده اش را بداند يک عدد منجوق يا شئ منحصر به فرد ومخصوص به خودش را در آن کوزه می اندازد .


پس از اينکه تمام حاضرين منجوقهای خود را بداخل کوزه ريختند ، درب آنرا با يک پارچه سبزرنگ آب نديده بسته و يک قرآن کوچک روی درب کوزه می گذارند تا برکت قرآن هم در برآورده شدن آرزوهايشان دخيل باشد و سپس کوزه را بر ميخی که در زير ناودان رو به قبله زده اند آويزان می کنند .


فردا روز عيد قربان است و تا آن لحظه هم هيچ کس به آن کوزه دست نمی زند ، بعد از قربان کردن گوسفند قربانی که دست و پايش را با حنا رنگ کرده و سر و گوشش را با انواع زينت آلات و منجوق تزيين نموده اند ، همان افراد صاحب منجوق دوباره در منزل صاحب قربانی گردآمده و بساط روز قبل را برپا می کنند .


بيرون آوردن منجوقها هم دارای شرايط خاصی بود ، يک دختر بچه هفت هشت ساله را می آوردند و مثل عروس بزک می کردند و روی سرش يک روسری بزرگ که به دوواخ معروف بود می انداختند تا صورتش را کسی نبيند .


کوزه ی منجوقدار را در زير روسری دم دست دختر بچه قرار می دادند ، دخترک پس از باز کردن درب کوزه با فرمان مجلس گردان آماده بکار می شد و با سلام و صلوات مراسم اصلی را آغاز می کردند .


يک نفر که سر و زبان دارتر و خوش حافظه تر از بقيه بود ، شروع به خواندن يک بيت شعر می کرد ، و دخترک بااشاره مياندار دست در داخل کوزه کرده و يک عدد منجوق در می آورد ، منجوق به هريک از حضار تعلق داشت ، شعر خوانده شده وصف حال آرزوی او و پيش بينی چگونگی برآورده شدن آن آرزو بود ، که معمولاٌ با کف زدن و هلهله بقيه حاضران همراه می شد و سپس نوبت به شعر بعدی و منجوق بعدی می رسيد تا آخرين نفر به همين ترتيب ادامه پيدا می کرد .


اشعاري را كه در اين مراسم مي خواندند ، از اشعار فولکلوريک بزبان ترکی است که سينه به سينه به جوانان منتقل شده و ممکن بود كه شعرها به نوبت توسط حاضران خوانده شود و پس از هر بيت شعر ، هم ممکن است آن شعرتوسط افراد با تجربه و دانای مجلس مورد تفسير و تعبير قرار گيرد .


در زير چند بيت از اشعار فولكلوريك و محلي كميجان را كه بخشي از آنها را از مصاحبة حضوري خانم مريم كميجاني (مادرم ) و تعدادي را نيز ازپايان نامه هاي خانم تهمينة بهادري و آقاي محمد كريمي استخراج كرده ام نقل مينمايم ، اين اشعار را زنها و دختران در مراسم مختلف كار و تفريح و بازي و سرگرمي مي خواندند :


دگيرمان آسته ده ره                                 زير آسياب دره است


سو گلر ده گر په ره                       آب مي آيد و به پره ها برخورد مي كند


بيلدي قزي اوشاق ده                      تو كه ميدانستي دخترت كوچك است


پس ندن وردي اه ره                              پس چرا شوهرش دادي ؟


--------------


تپه باشه توز اولور                               بر سر تپه گرد و خاك مي شود


دسته دسته قز اولور                          آنجا دسته دسته دختران ديده مي شوند


اگيل دسمالي گوتور                           خودت خم شو و دستمالت را بردار


من گوتوسم سوز اولور                      اگر من بردارم حرف در مي آورند .


---------------


دگيرمان آسته چيچك                                پايين تر از آسياب گلزار است


گيدك اوردا گول بيچك                              برويم در آنجا گل بچينيم


بوردان سرين سو گيچر (خودم)                    آب سردی روان است


بير اووج سودان ايچک(خودم)                    کف دستی آب بنوشيم


----------------


تپه باشه بادام شا                            در بالاي تپه درختان بادام زار است


يل وورا په رين آچا                       باد بزند و برگهايش را از همديگرباز كند


قوربان اولوم قارداشا                                من به قربان برادري بروم


دولانا قاپوم آچا                     كه در هر بار گشتن سري به خانه ام بزند .


---------------


دگيرمان آسته پان نار                            در زير آسياب کوهپایه ها هستند


دسته باقلويوب خان لار                        خان ها دسته دسته حركت مي كنند


ياروم كوسوب گيديره                             يارم قهر كرده و مي رود


قي ته رين موسلمان لار                         اي مسلمانها او را بر گردانيد .


----------------


گوگ آت بيچين ده گه زر             اسب خاكستري رنگ در دشت مي گردد


بوخاو قچ  چينده گه زر                  با پاي طناب بسته اش مي گردد


من قوربانام او يارا                          من به قربان آن ياري بشوم


خان لار ايچينده گه زر                      كه در ميان خان ها ميگردد .


-----------------


پنجه ره ده اوزوم وار                    در كف پنجره انگور هست


قيل له سه جك گوزوم وار              چشمم به اندازه درشتي دانه هاي آن است


بير كي شي نين بش اوغله                           مردي پنج پسر دارد


ميرزاسي نان سوزوم وار                كه من با پسر سواد دارش حرف دارم .


محمد کمیجانی


سيزلر ساغ اولون وبلاگ کمیجان


_________________


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم atabaki به خاطر این پست تشکر کرده اند
mohammadi (چهارشنبه 24 مهر 1392, 8:16 am), maleki (پنج شنبه 25 مهر 1392, 4:20 pm), mojtaba20 (پنج شنبه 25 مهر 1392, 8:09 pm), parisa (پنج شنبه 25 مهر 1392, 8:19 pm), aliazizi (جمعه 26 مهر 1392, 10:40 am), ariaazizi (جمعه 26 مهر 1392, 8:41 pm), rohoolah karami (دوشنبه 4 آذر 1392, 4:49 pm), gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:58 am), fardin (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 8:45 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 4 مهر 1394, 3:46 pm), 1367 (سه شنبه 7 مهر 1394, 9:44 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:33 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: سه شنبه 23 مهر 1392, 5:16 am 
مدیر کل تالار
مدیر کل تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 1 دی 1389, 10:09 am
پست ها :
4558 پست
محل سکونت:
تهران
تشکر کرده اید:
11627 مرتبه
تشکر شده:
13073 مرتبه در 2764 پست ها

محل تولد: میلاجرد

آیین عید قربان در زمان جنگ تحمیلی به روایت جانباز حاج نور علی غریبی


نوشته شده توسط یحیی نیازی


به فکر بودم به مناسبت فرارسیدن عید سعید قربان مطلبی برای سایت بفرستم. ناخواسته به ذهنم آمد که بخشی از کتاب «محور کوه خان» در این رابطه است که هم به آداب و رسوم سایر مناطق ایران اشاره دارد و هم از مدافعان وطن در روزهای نه چندان دور یادی می کند. این کتاب خاطرات آقای نورعلی غریبی است که سال1363 درکردستان منطقه بانه- سردشت روی مین رفته و مجروح می شود. پیشاپیش عیدتون مبارک.



اشاره: وقتي جنگ شروع شد نورعلي غريبي اهل روستای میلاجرد اراک، پانزده سالش بود. درس و مدرسه و روستا را گذاشت و رفت و ديگر برنگشت تا وقتي كه توي كردستان رفت روي مين و با دو چشم نابينا و دو پاي قطع‌شده و تني پر از تركش برگشت.
کتاب «محور كوه‌خان» روايت نورعلي غريبي است از چند ماه زندگي جنگی و مجروحيت در كردستان. كوه‌خان جايي است نزديك شهر بانه كه چند روستا دارد. نجنه‌ي بالا يكي از اين روستاها است كه آن سال‌ها رزمندگان در آن پايگاهي زده بودند تا با عراقی ها و ضدانقلاب‌ها مقابله كنند. نورعلي غريبي تابستان 63 فرمانده پايگاه نجنه بود. متن زیر بخشی از این خاطرات است که ضمن اشاره به روزهای جنگ در کردستان، مراسم شب عید قربان را در روستاهای آن منطقه را هم روایت می کند.
شب عيد قربان دم غروب نشسته بودم كنار منبع آب و وضو مي گرفتم. نگهبان صدايم كرد و گفت ماموستا آمده دم پايگاه. گفتم راهنماييش كند داخل و خودم رفتم استقبالش. كردها به روحاني و امام جماعتشان ماموستا مي گفتند. ماموستا تا جلوي سنگرمان آمد بعد ايستاد و گفت «ما امشب مراسم داريم. اگه دوست داشتيد، بياييد.» بعد هم گفت «با مردم قرار گذاشتيم هر كس مي‌آد مسجد يا توي ده رفت و آمد مي‌كنه، يه فانوس روشن بگيره دستش كه معلوم باشه غريبه نيست. به نيروهاتون بگيد به فانوس‌به‌دست‌ها كاري نداشته باشند، اما غير از اين كسي چراغ‌قوه دستش بود يا چيز ديگه، ربط به ما نداره. هر طور خودتون مي‌دونيد برخورد كنيد.» حرف‌هايش كه تمام شد، گفتم « اگه اتفاقي افتاد چي؟ مسئوليتش رو خودتون قبول مي‌كنيد؟» قبول كرد و گفت «انشاءالله اتفاقي نمي‌افته. بذاريد مثل هر سال مراسم شب عيد رو بگيريم». معلوم بود برايشان مهم است كه مراسمشان را خوب بگيرند. سر دوراهي مانده بودم. از يك طرف نگران توطئه‌ي ضدانقلاب بودم. مي‌ترسيدم جاسوس‌هايشان خبرشان كنند و از مراسم توي ده سوءاستفاده كنند و به پايگاه حمله كنند. از آن طرف هم نمي‌خواستم ماموستا و مردم فكر كنند كه با برگزاري مراسم مذهبي مخالفيم. با اين كه مطمئن نبودم، اما قبول كردم. همان سر شب چرت زدم كه بتوانم شب تا صبح را بيدار بمانم و مواظب اوضاع باشم. پايگاه كنار ده بود و فاصله‌ي زيادي نداشتيم. به نگهبان‌ها سپردم كه بيش‌تر حواسشان را جمع كنند و هر چيز مشكوكي را كه ديدند، فوري گزارش كنند، خودم هم اطراف ده گشت مي‌زدم.
اذان عشا را كه گفتند، مردها يكي‌يكي و فانوس‌به‌دست راه افتادند طرف مسجد. آن جا مثل بقيه‌ي جاهاي سني‌نشين براي هر نماز اذان جدا مي‌گفتند؛ صبح، ظهر، مغرب و عشا. ساعت از ده كه گذشت تقريبا همه‌ي مردهاي ده توي مسجد بودند و بلندبلند دعا مي‌خواندند. من هم دور و بر مسجد پرسه مي‌زدم و تا يك نفر مي‌آمد بيرون، هوايش را داشتم و پی اش را مي‌گرفتم تا دوباره برگردد. بيش‌ترشان براي دستشويي و تجديد وضو يا سركشي به خانه و گاو و گوسفندهاشان مي‌آمدند بيرون و باز برمي‌گشتند. بس كه دنبال آدم‌ها رفته بودم، حسابي خسته بودم. نزديك اذان صبح رفتم توي مسجد و نشستم كنار مردم. تقريبا خيالم راحت شده بود. ضدانقلاب اگر قرار بود كاري كند، تا آن موقع حتما حركتي مي‌كرد. وقتي رفتم توي مسجد، اهالي كلي تحويلم گرفتند. نماز صبح و نماز عيد قربان را به جماعت خوانديم. بعد هم ماموستا دعا خواند و بقيه آمين گفتند. نماز و دعا كه تمام شد، يك نفر از وسط جمعيت بلند شد و رفت جلو كنار امام جماعت رو به روي ما ايستاد و با صداي قشنگي شروع كرد به خواندن. مرد چهل را پر كرده بود. صدايش حزن عجيبي داشت. درباره‌ي پيامبر(ص) مي‌خواند. بين خواندش چند بار پيشانيش را گذاشت روي ستون مسجد و هق‌هق گريه كرد. باز سرش را بلند مي‌كرد و مي‌خواند. با اين كه معناي همه‌ي شعرهايش را نمي‌فهميدم، حال خوشي بهم دست داده بود. مولودي كه تمام شد، همه بلند شدند و توي دوتا رديف رو به روي هم دور تا دور مسجد نشستند. كسي هم بيرون نرفت. آفتاب كه زد، از هر خانه‌اي يك سيني غذا فرستادند توي مسجد. توي هر سيني براي دو تا پنج نفر غذا گذاشته بودند. خانواده‌هايي كه وضع ماليشان بهتر بود، بيش‌تر غذا پخته بودند. براي هر نفر يك بشقاب برنج و يك كاسه خورش بود. دو جور خورش گذاشته بودند؛ قيمه و گوجه‌ي پخته‌شده و يك جور هم خورش محلي كه اسمش را نمي‌دانم.
زن‌ها آن شب اجازه نداشتند بيايند مسجد، حتی بودنشان توي مسجد حرام بود. مانده بودند خانه و براي مردها غذا پخته بودند. اول صبح هم سيني‌هاي غذا را گذاشته بودند روي سرشان و آمده بودند تا پاي پله‌هاي مسجد. چند تا از مردهاي جوان سيني‌ها را مي‌گرفتند و دست به دست مي‌فرستادند توي مسجد. جلوي هر ده نفر يك سيني غذا مي‌گذاشتند. در واقع اين صبحانه‌شان بود. گمانم فقط روز عيد اين طور غذا مي‌خوردند. بعد از غذا سيني و ظرف‌هاي خالي را جمع كردند و فرستادند بيرون براي زن‌ها كه همان جا منتظر مانده بودند. بعد ماموستا راه افتاد و از مسجد رفت بيرون، بقيه هم پشت سرش. دسته‌جمعي به تك‌تك خانه‌هاي ده رفتيم و عيد قربان را تبريك گفتيم. جلوي خانه‌ي بعضي‌ها كه كسي ازشان فوت شده بود، غير از تبريك، ماموستا چيزهاي ديگري هم مي‌گفت. معناي جمله‌اش را نمي‌فهميدم. گمانم دعايي چيزي مي‌خواند. داخل خانه‌ها نمي‌رفتند؛ همان دم در تبريك مي‌گفتند و راه مي‌افتادند. يكي دو ساعتي طول كشيد تا به همه‌ي خانه‌هاي ده سر زدند.
بعد از آخرين خانه ماموستا راه افتاد طرف چشمه‌ي بالاي روستا، من هم دنبالشان رفتم. مي‌خواستم تا آخر مراسم باشم. برايم جالب بود. يك درخت گردوي بزرگ و قديمي كنار چشمه بود. همه زير درخت گردو جمع شدند و صلوات فرستادند. چند نفرشان رفتند ده و با يك چهارچوب بزرگ مربع‌شكل برگشتند كه وسطش را با چندتا چوب نازك‌تر مثل حصير بافته بودند. شده بود مثل يك سبد بزرگ يا سرند. گذاشتندش لب چشمه‌ي آب و با چندتا سطل آب شستندش. بعد گاو و گوسفندهايي را كه اهالي آورده بودند براي قرباني، بردند لب آب. ماموستا بالاي سر هر كدام كه دعا مي‌خواند، سرش را مي‌بريدند، بعد پوستش را مي‌كندند و خون‌ها را مي‌شستند و گوشت‌هاي تميزشده را روي سبد مي‌گذاشتند. براي عيد هفت‌تا گاو و بيست‌تا گوسفند را سر بريدند. مانده بودم چه‌طور توي روستاي به اين كوچكي اين همه گاو و گوسفند قرباني كرده‌اند. همه‌ي گوشت‌ها را با يك باسكول چوبي وزن كردند و بعد از روي ليستي كه دست ماموستا بود و اسم تمام خانواده‌هاي ده و تعداد نفراتشان را نوشته بودند، سهم هر خانه را حساب كردند. هر كس تا صد متري روستا زندگي مي‌كرد جزو اهالي حساب مي‌شد و بهش گوشت قرباني مي‌رسيد. پايگاه هم پنجاه متري ده بود. براي چهل نفرمان يك ران گاو و سه‌تا لاشه‌ي كامل گوسفند دادند كه با بچه‌ها برديم پايگاه.


عید قربان / میلاجرد


_________________


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم atabaki به خاطر این پست تشکر کرده اند
maleki (پنج شنبه 25 مهر 1392, 4:19 pm), mojtaba20 (پنج شنبه 25 مهر 1392, 8:09 pm), parisa (پنج شنبه 25 مهر 1392, 8:19 pm), aliazizi (جمعه 26 مهر 1392, 10:40 am), ariaazizi (جمعه 26 مهر 1392, 8:41 pm), gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:57 am), fardin (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 8:45 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 4 مهر 1394, 3:46 pm), 1367 (سه شنبه 7 مهر 1394, 9:47 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:33 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: پنج شنبه 25 مهر 1392, 4:30 pm 
مدیر تالار
مدیر تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390, 8:23 am
پست ها :
4790 پست
محل سکونت:
شهر زیبای میلاجرد
تشکر کرده اید:
14439 مرتبه
تشکر شده:
11276 مرتبه در 2504 پست ها

محل تولد: جهان هستی

ديگه چند ساله خانواده اي مراسم منجوق سالماخ رو برگزار نميكنن.




_________________
دهانم پر از حرف های نگفته است و دلم پر از درد ....!!!

اما افسوس نه با دهان پر میتوان صحبت کرد و نه با دلی پر از درد!!!!



بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم maleki به خاطر این پست تشکر کرده اند
parisa (پنج شنبه 25 مهر 1392, 8:19 pm), jalali (پنج شنبه 25 مهر 1392, 11:26 pm), aliazizi (جمعه 26 مهر 1392, 10:40 am), ariaazizi (جمعه 26 مهر 1392, 8:42 pm), atabaki (شنبه 27 مهر 1392, 11:58 am), gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:57 am), fardin (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 8:45 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 4 مهر 1394, 3:47 pm), 1367 (سه شنبه 7 مهر 1394, 9:47 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:33 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: جمعه 26 مهر 1392, 10:41 am 
کاربر کارآمد
کاربر کارآمد
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:جمعه 17 آذر 1391, 12:49 pm
پست ها :
611 پست
محل سکونت:
میلاجرد خیابان شهدا
تشکر کرده اید:
2888 مرتبه
تشکر شده:
1400 مرتبه در 285 پست ها

محل تولد: ميلاجرد

همين امسال ما با فاميل هامون منجوق سالماخ رو برگزاركرديم


_________________
آینده ایی خواهم ساخت که گذشته ام جلویش زانو بزند.....


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم aliazizi به خاطر این پست تشکر کرده اند
maleki (جمعه 26 مهر 1392, 6:52 pm), ariaazizi (جمعه 26 مهر 1392, 9:09 pm), atabaki (شنبه 27 مهر 1392, 11:58 am), gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:56 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), 1367 (سه شنبه 7 مهر 1394, 9:48 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:34 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: جمعه 26 مهر 1392, 7:14 pm 
مدیر تالار
مدیر تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390, 8:23 am
پست ها :
4790 پست
محل سکونت:
شهر زیبای میلاجرد
تشکر کرده اید:
14439 مرتبه
تشکر شده:
11276 مرتبه در 2504 پست ها

محل تولد: جهان هستی

عجب آدمايي هستين شما!!!!


آفرين!


 


_________________
دهانم پر از حرف های نگفته است و دلم پر از درد ....!!!

اما افسوس نه با دهان پر میتوان صحبت کرد و نه با دلی پر از درد!!!!



بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم maleki به خاطر این پست تشکر کرده اند
ariaazizi (جمعه 26 مهر 1392, 9:09 pm), atabaki (شنبه 27 مهر 1392, 11:58 am), gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:56 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 4 مهر 1394, 3:47 pm), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:34 pm), aliazizi (پنج شنبه 1 شهریور 1397, 7:39 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: چهارشنبه 1 مهر 1394, 1:21 pm 
مدیر کل تالار
مدیر کل تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 1 دی 1389, 10:09 am
پست ها :
4558 پست
محل سکونت:
تهران
تشکر کرده اید:
11627 مرتبه
تشکر شده:
13073 مرتبه در 2764 پست ها

محل تولد: میلاجرد
عيد قربان و منجوق اندازی

قوربان گيجه لره هامه جوان لار


بير اووده يغيليب مونجوق سالارديك


مونجوقلاره بير دوليا سالارديك


سوله دوله نه بير ميخدن آسارديك


او ميخ گرگ شوردنگ آستوندا اولسون


ياغوش سويه گلسين كريزلر دولسون


گيجه تزدنه جك اولدوز سايارديك


صاباح بيرام قوربان لارون كه سنده


يغيليب دووله نه ميخ دن آلارديك


بير آق چادور خوشبخت گلين چادوره


مونجوقله دووله اوستونه چكرديك


بير خوش زبان گوزل خانوم گه لرده


قز و اوغلان ، اوني دوورون آلارديك


گوزل خانوم بير گوزل شعر اوخورده


اوشاق دووله دن بير مونجوق چاقارده


او شعري معناسون تفسير ايله رده


مونجوق صاحبيني فاله بيلرديك


_________________


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم atabaki به خاطر این پست تشکر کرده اند
gharibi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 5:56 am), fardin (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 8:46 am), akbarabadi (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:02 pm), maleki (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 1:41 pm), ahmad asheri (پنج شنبه 21 فروردین 1393, 7:04 pm), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 4 مهر 1394, 3:47 pm), 1367 (سه شنبه 7 مهر 1394, 9:48 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:36 pm), aliazizi (پنج شنبه 1 شهریور 1397, 7:39 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: سه شنبه 7 مهر 1394, 9:52 am 
عضو جدید
عضو  جدید
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:جمعه 22 فروردین 1393, 11:15 am
پست ها :
84 پست
تشکر کرده اید:
401 مرتبه
تشکر شده:
321 مرتبه در 84 پست ها

محل تولد: در عالم برین

احسنت به شما دوستان active ، و حافظ رسومات کهن مردم خوب شهرمون


چه خوبه که همه ما این رسم و رسومات رو حفظ کنیم وبرای ایندگان به امانت بگذاریم


من خیلی خوشحال شدم از این که هنوز چنین رسوماتی با برجاست


،چون من هر موقع منجوق اندازون رو به کسی تعریف می کردم می گفت ما چنین رسومی ندارم .



بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم 1367 به خاطر این پست تشکر کرده اند
maleki (چهارشنبه 8 مهر 1394, 12:21 pm), atabaki (پنج شنبه 9 مهر 1394, 3:56 am), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 11 مهر 1394, 6:17 am), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:37 pm), akbarabadi (سه شنبه 30 مرداد 1397, 3:17 pm), aliazizi (پنج شنبه 1 شهریور 1397, 7:39 pm)
 موضوع پست: Re: آیین شب عید قربان در میلاجرد (به انضمام فامرین و کمیجان )
پستارسال شده در: سه شنبه 30 مرداد 1397, 6:32 am 
مدیر تالار
مدیر تالار
نماد کاربر
آفلاين
تاريخ عضويت:چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390, 8:23 am
پست ها :
4790 پست
محل سکونت:
شهر زیبای میلاجرد
تشکر کرده اید:
14439 مرتبه
تشکر شده:
11276 مرتبه در 2504 پست ها

محل تولد: جهان هستی

امسال یکی از فامیل های ما این کار رو انجام داده بود و شعر کم آورده بودن زنگ زده بودن میگفتن شعر بگین


_________________
دهانم پر از حرف های نگفته است و دلم پر از درد ....!!!

اما افسوس نه با دهان پر میتوان صحبت کرد و نه با دلی پر از درد!!!!



آخرین بالا اندازی (Bump) توسط atabaki در سه شنبه 30 مرداد 1397, 6:32 am


بالا
 مشخصات ارسال پيغام خصوصي E-mail  
کاربران زیر از شما کاربر محترم maleki به خاطر این پست تشکر کرده اند
atabaki (پنج شنبه 9 مهر 1394, 3:56 am), YOUSEF.ASHOURI (شنبه 11 مهر 1394, 6:17 am), 1367 (دوشنبه 13 مهر 1394, 2:09 pm), h.karami (سه شنبه 14 مهر 1394, 10:37 pm), akbarabadi (سه شنبه 30 مرداد 1397, 3:16 pm), aliazizi (پنج شنبه 1 شهریور 1397, 7:39 pm)
نمايش پست ها از پيشين:  مرتب سازي بر اساس  
ارسال مبحث جديد پاسخ به مبحث  [ 8 پست ] 


مباحث مرتبط
 مباحث   نويسنده   پاسخ ها   بازديدها   آخرين پست 
موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. شال سالاماک(شال اندازی) و گوز باقلاماک(چشم بستن) در کمیجان و میلاجرد

atabaki

0

252

شنبه 7 فروردین 1395, 11:11 am

atabaki نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. شعر میلاجرد

jalali

5

580

دوشنبه 12 اسفند 1392, 7:38 pm

maleki نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. بچه های دیروز میلاجرد

[ برو به صفحهبرو به صفحه: 1, 2 ]

atabaki

11

1593

جمعه 14 آذر 1393, 5:43 pm

v.gh نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. سند قدیمی از میلاجرد

atabaki

2

614

شنبه 31 فروردین 1392, 5:54 am

atabaki نمایش آخرین ارسال

موضوع ناخوانده دیگری در این انجمن موجود نیست. عکس / محرم با حال و هوای جنگ در میلاجرد

atabaki

0

388

شنبه 17 آبان 1393, 12:29 pm

atabaki نمایش آخرین ارسال

 


چه کسي حاضر است ؟

كاربران آنلاين: google [bot]


شما نمي توانيد مبحث جديدي در اين انجمن ايجاد کنيد
شما نمي توانيد به مباحث در اين انجمن پاسخ دهيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن ويرايش کنيد
شما نمي توانيد پست هاي خود را در اين انجمن حذف کنيد

جستجو براي:
انتقال به:  
cron
News News Site map Site map SitemapIndex SitemapIndex RSS Feed RSS Feed Channel list Channel list
MilajerdSoftwareGroup Powered by: M.S.G | base on: phpbb 3.0.12 | Persian translator: Maghsad
phpBB SEO