تالار گفتمان شهر میلاجرد
http://www.milajerd.com/forum/

دل نوشته های حسینی
http://www.milajerd.com/forum/viewtopic.php?f=105&t=10170
صفحه 1 از 1

نويسنده:  1367 [ شنبه 18 مهر 1394, 6:26 pm ]
موضوع پست:  دل نوشته های حسینی

یا ابا عبدالله الحسین


 من گریه می کنم که تماشا کنی مرا


مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا


آقا قسم به چادر خاکیه مادرت


خواهم شریک گریه ی زهرا کنی مرا


 


یا فاطمه از عرش تورا می خوانیم


بیمار تو هستیم و شفا می خواهیم


هرکس بر حاجتی رود بر در دوست


ما از تو برات کربلا می خواهیم


نويسنده:  1367 [ شنبه 18 مهر 1394, 7:00 pm ]
موضوع پست:  Re: دل نوشته های حسینی

عباس؛ شعر خون


عباس جان! از تو که می نویسم، تمام کلمات خیس اند و در سکوت یاد تو، چیزی جز دریا نمی گذرد. ای ایستاده ترین دریا ! مشک خالی ات، اشتیاق تمام آب های جهان را برانگیخته است تا قطره قطره تو را فریاد کنند.


امروز، کتاب عاشورا را که ورق می زنی، با مقدمه عباس آبرو می گیرد تا بلندترین شعر خون، به نام تو سروده شود و به امضای حسین علیه السلام برسد.


بوسه می زنم بر دستانی که از مسیر فرات برگشت تا نمایش وفا را در قلب هر مسلمان، به تعزیه بنشیند؛ از آن روز، تمام رودها سراسیمه پی تو می گردند.


شعر از رزیتا نعمتی


نويسنده:  1367 [ شنبه 18 مهر 1394, 7:02 pm ]
موضوع پست:  Re: دل نوشته های حسینی

امان نامه همه به دست توست


در سوگ تو، فراتی از گریه بر دیده ام جاری است؛ بیا و تصویر بلند ماه رخسار خویش را بر فراتِ جانم بینداز که دستانم از دامانت بریده است. تو، حکایت دستان بریده را می دانی.


گناهانم، آب چشمه حیات را به روی جانم بسته اند و تو تشنگی را می فهمی؛ جز تو چه کسی را امان نامه می دهند تا روز محشر، شفیع تشنگی حال زارمان باشد؟!


به منزلتت سوگند، درهای روشنی را به روی تیرگی مان بگشای تا چون تو، در صراط مستقیم حسین علیه السلام قدم بگذاریم و مشک تیرخورده قلبمان را با اشک دیدگان خود، از فرات یادت پر کنیم!


نويسنده:  1367 [ شنبه 18 مهر 1394, 7:03 pm ]
موضوع پست:  Re: دل نوشته های حسینی

مثل دیوار سیاه پوش حسینیه


دلتنگم؛ مثل همه ماهیانی که در گلوی تُنگ، گیر کرده اند؛ مثل همه ابرهایی که بغض آسمان را به دوش می کشند؛ مثل رودهایی که خویش را گم کرده اند.


دلم گرفته است؛ مثل همه روزهای بارانی؛ مثل دل دیوار سیاه پوش حسینیه؛ مثل شمع های سقاخانه؛ مثل مادربزرگ که این روزها، بی اختیار اشک می ریزد.


تشنه ام


تشنه ام؛ تشنه تر از همه ابرها؛ تشنه تر از همه سنگ ها؛ تشنه تر از کویرهای بی باران؛ تشنه تر از دجله، فرات، کوفه، علقمه؛ تشنه تر از همه آب هایی که به دنبال لب های خشک تواند؛ تشنه تر از همه آب ها و آدم هایی که راه به سراب می برند.


کاش می توانستم تشنگی لب های تو را ببوسم!


کاش تَرَک لب های تو، رودم می کرد! من به اشک های خودم پیوسته ام.


سال هاست که در تشنگی ام دنبال تو می گردم؛ دنبال خودم؛ دنبال دست های بریده تو؛ دنبال دست های خودم؛ دنبال...


با همین دست های بریده...


گم می شوم در صدای زنجیرها، صدای سینه زنی ها، صدای هق هق بی وقفه اشک ها.


گم می شوم تا شاید تو پیدایم کنی. شاید دست های جدا افتاده تو دست هایم را بگیرند.


به هر طرف می دوم، تا در نگاه تو که به سمت در خیره مانده اند، آب شوم و به سمت خیمه ها بدوم! بدوم به سمت تشنگی بی وقفه کودکان؛ کودکانی که سال هاست منتظر آمدن تواند.


نويسنده:  1367 [ شنبه 18 مهر 1394, 7:11 pm ]
موضوع پست:  Re: دل نوشته های حسینی









































هنگامه برپاکرده طوفان می خروشد



خون می زند موج و بیابان می خروشد



هر گوشه نخلی زخمیِ دست تبرها



گل ها لگدکوب هجوم نیشترها



خم کرده دستی ساقه یاسِ علی را



بالا بلندی مثل عباسِ علی را



آن گوشه زینب چشم بر راه برادر



این گوشه مثل ماه در خون خفته اصغر



ای آسمانیْ نام آور، ای برادر!



تنها پناه محکم خواهر، برادر!



می آیی از سمت گل و آیینه، آری



پیوسته ما را یار و یاری گر، برادر!



از سوی فردوس برین باریده امروز



باران اشک شادی مادر، برادر!



حسن ختام این غم همواره شیرین



همراه من تا لحظه آخر، برادر!



می بینمت بی سر که در رقص جنونی



می بوسمت ای لاله پرپر، برادر!
















پیروز دیدم وارثان سادگی را



پایان سرخ قصه دلدادگی را



وقتی فلق خود را به شب پیوند می زد



خورشیدی از بالای نی لبخند می زد




صفحه 1 از 1 ساعت سایت بر اساسUTC + 3:30 ساعت تنظیم شده است
Powered by phpBB © 2000, 2002, 2005, 2007 phpBB Group
http://www.phpbb.com/